حکایتی از بلک‌واتر کشتار مردم عراق و حمایت دولت جورج بوش

«یکشنبه خونین بغداد» و «فیلم ترسناک» بلک‌واتر در میدان النسور

0
37

مترجم: وحید خضاب

بلک‌واتر، یک شرکت امنیتی خصوصی امریکایی است، مانند صدها شرکت خصوصی دیگر امنیتی که در ازای گرفتن پول و عقد قرارداد، از شخصیت‌ها، اماکن و … محافظت می‌کنند و حاضرند در این مسیر آدم بکشند. تا اینجا هیچ فرقی بین بلک واتر و دیگر شرکت‌های خصوصی نیست، آما آنچه بلک واتر را متمایز می‌کند، کارنامه «درخشان» این شرکت در «انجام مأموریت» و آدمکشی است. خاک عراق، خون‌های زیادی از «انجام وظیفه» بلک واتر نوشیده است که همگی کم و بیش در جریان آن هستیم.

«جرمی اسکاهیل» از مشهورترین روزنامه‌نگاران مستقل امریکایی است که در موضوعات مهمی قلم زده است، اما شاید مهم‌ترین اثر او را بتوان کتابش با عنوان «بلک واتر» دانست. این کتاب اولین بار در سال 2007 منتشر شد و در همان سال موفق شد جایزهٔ پولیتزر را به دست آورد و بعدها بارها و بارها تجدید چاپ و به زبان‌های مختلف ترجمه و تبدیل به یکی از پرفروش‌ترین کتاب‌ها در سطح جهان گردید.
آنچه در پی می‌آید، ترجمهٔ بخش‌هایی از مقدمهٔ مفصل این کتاب است که با قلمی جذاب، مدخلی برای ورود به تاریخچه بلک واتر در فصول کتاب می‌گشاید.

یکشنبه خونین بغداد
16 سپتامبر 2007، حدود ساعت 12:08 ظهر، میدان النسور، بغداد، عراق:
هوا اینقدر گرم است که انگار آتش می‌بارد. دما به نزدیک 40 درجه سانتیگراد می‌رسد. کاروانی از ماشین‌های تا دندان مسلح بلک واتر وارد آن چهار راهِ پر رفت و آمد در محله المنصور پایتخت عراق می‌شود. این بخش از بغداد که در گذشته‌ها یک محله اعیان‌نشین محسوب می‌شد، پر است از فروشگاه‌ها، کافه‌ها و گالری‌های هنری‌ای که از روزگار بهتری که دیگر سپری شده حکایت می‌کند. کاروان شوم بلک واتر از 4 خودروی بزرگ زرهی تشکیل شده که روی آنها تیربارهای 62 میلی‌متری سوار شده است.
یکی از کارهای روتین پلیس‌های عراقِ تحت اشغال این است که خیابان را برای عبور شخصیت‌های خیلی مهم امریکایی ببندند، شخصیت‌هایی که سربازانی از شرکت‌های خصوصی امنیتی آنها را اسکورت و با سرعت برق از خیابان عبور می‌کنند.
اگر از مسئولان امریکایی بپرسی دلیل این کار چیست، می‌گویند برای جلوگیری از حملات «شورشی‌ها» به کاروان‌های مسئولین امریکایی. اما در اصل، پلیس‌های عراقی این کار را برای حفظ جان هموطنانشان می‌کردند، چون در چنین صحنه‌هایی ممکن بود شهروندان عراقی هدف گلوله قرار بگیرند؛ آن هم فقط و تنها فقط به این دلیل که بیش از حد مجاز به مسئولین اشغالگرِ خارجی نزدیک شده‌اند، همان‌ها که جانشان در عراق از جان شهروندان عراقی بیشتر می‌ارزد!
درحالی‌که کاروان بلک واتر آن روز وارد محله می‌شد، یک دانشجوی جوان پزشکی عراقی، به نام احمد حازم‌الربیع، پشت فرمان ماشین خانواده‌شان، یک اپل سیدان سفید، نشسته و مادرش، محاسن، نیز کنار او نشسته بود. همین چند دقیقه پیش پدر احمد، جواد، را (که یک پزشک موفق محسوب می‌شد) نزدیک همان بیمارستانی که در آن کار می‌کرد پیاده کرده بود. بعد هم با هم راه افتاده بودند تا یک سری کارهایشان را انجام دهند، از جمله گرفتن «درخواست ورود به هنرستان» برای خواهر احمد. قرار بود کارهایشان را که انجام دادند مجدداً برگردند دنبال پدر خانواده. اما قسمت این بود که در آن ترافیک میدان النسور [که به خاطر عبور کاروان امریکایی‌ها درست شده بود] گیر کنند.
خانواده دکتر جواد از آل ربیع بودند، یک خاندان مذهبی مسلمان که به انجام فرایض، از جمله روزه ماه رمضان، اهتمام داشتند. احمد به چند زبان مسلط و عاشق فوتبال بود. سال سوم تحصیل در دانشکده پزشکی را می‌گذراند و می‌توانست بعد از پایان تحصیلاتش جراح شود.
انگار پزشکی در خونشان بود. مادر احمد، همان همراهش در ماشین، هم پزشک متخصص حساسیت بود، درست مثل پدر احمد که او هم پزشک بود. جواد می‌گوید خانواده آنها توان این را داشتند که از عراق بروند ولی حس کردند کشور به آنها احتیاج دارد. جواد می‌گفت: «وقتی می‌بینم پزشک‌ها از عراق می‌روند، دلم به درد می‌آید.»
علی خلف سلمان، پلیس راهنماییِ عراقی که آن روز در میدان النسور مشغول خدمت بود، بوضوح آن لحظه‌ای را که کاروان بلک واتر وارد تقاطع شد به خاطر می‌آورد. به محض ورود کاروان، او و همکارانش به دست و پا افتادند تا حرکت ماشین‌های مردم را متوقف کنند. اما وقتی کاروان بلک واتر به میدان رسید، دور زده و شروع کرد به حرکت در مسیر اشتباه در یک خیابان یک‌طرفه. کاروان متوجه اشتباهش شده و متوقف شد. خلف که داشت آن صحنه را از نزدیک نگاه می‌کرد می‌گوید که یک مرد هیکلی سبیل‌دار که روی سومین ماشین زرهی بلک‌واتر پشت تیربار نشسته بود، ناگهان شروع کرد به تیراندازی «بی‌هدف» به سمت مردم.
علی خلف به سمتی که تیر به آنجا شلیک می‌شد نگاه کرد، در خیابان یرموک، و شنید که زنی فریاد می‌کشد: «پسرم! پسرم!» پلیس راهنمایی با سرعت شروع کرد دویدن به سمت صدا. زنی میانسال را دید که داخل ماشین نشسته و پسری بیست و چند ساله را که تیر به پیشانی‌اش خورده و همه بدنش پر است از خون را محکم بغل کرده است. خلف به یاد می‌آورد: «تلاش کردم به آن جوان کمک کنم، ولی مادرش خیلی سفت و محکم او را چسبیده بود.»
سرحان ذیاب، یک پلیس دیگر، هم بسرعت به سمت ماشین دوید. می‌گوید: «تلاش کردیم به آن پسر کمک کنیم. سمت چپ سرش را دیدم که ترکیده بود. مادرش فریاد می‌کشید پسرم! پسرم! کمکم کنید، به دادم برسید.»
خلف به یاد می‌آورد که به سمت کاروان بلک واتر که تیراندازی می‌کردند حرکت کرده: «دست چپم را کاملاً بلند کردم تا اشاره کنم تیراندازی را متوقف کنند.» می‌گوید خیال می‌کرده تیراندازی را متوقف خواهند کرد، چون بوضوح می‌توانسته‌اند ببینند که او لباس پلیس به تن دارد.
خلف و ذیاب سر جایشان ایستاده بودند. جسد پسر جوان هم همچنان در صندلی راننده ماشین بود که ناگهان ماشین شروع کرد حرکت به سمت جلو، شاید پای جسد روی گاز قرار گرفته بود.
نیروهای بلک‌واتر بعدها مدعی شدند دلیل تیراندازی‌شان این بوده که ماشین با سرعت به سمت آنها حرکت می‌کرده و حاضر نشده [با وجود هشدار] ماشین را متوقف کند، ادعایی که تعداد زیادی از شاهدان عینی آن را تکذیب می‌کنند. نیویورک‌تایمز [در همان روزها] نوشت: «ماشینی که اولین نفر در آن کشته شد خیلی به کاروان بلک واتر نزدیک نشده بود که به سر راننده‌اش شلیک شده و کنترل ماشین را از دست داد.»
ذیاب تعریف می‌کند: «تلاش کردم با اشارات دستم به آدم‌های بلک واتر نشان دهم که ماشین، خودش دارد حرکت می‌کند و داریم تلاش می‌کنیم نگهش داریم. اول تلاش کردیم آن زن را از ماشین بیرون بیاوریم [ولی وقتی ماشین جلوتر رفت و تیراندازی بلک واتر شدید شد] مجبور شدیم فرار کنیم و پناه بگیریم.»
علی خلف به خاطر می‌آورد چطور فریاد می‌کشیده: «خواهش می‌کنم، تیراندازی نکنید. به گفته وی، همانطور که او ایستاده و هر دو دستش را بالا آورده بوده، یکی از نیروهای بلک واتر از ماشین چهارم به سمت مادر (که پسرش را محکم گرفته بوده) شلیک کرده و آن زن را را هم جلوی چشم ذیاب به قتل می‌رساند.
ذیاب می‌گوید: «تکه‌هایی از سر آن زن را می‌دیدیم که به هوا پرتاب می‌شد. در همان لحظه ماشین منفجر شد. بعدش هم شروع کردند تیراندازی به سمت ما.» خلف تعریف می‌کند که ماشین ظرف چند لحظه زیر باران شدیدی از گلوله‌های «تیربارهای سنگین» قرار گرفت و منفجر شد و آتش، دو جسد داخل ماشین را به کام خود کشیده و آنها را چنان ذوب کرد که گویی تبدیل شدند به یک جسد واحد.
ذیاب به خاطر می‌آورد: «هر چهار خودروی زرهی، شروع کردند به تیراندازی. به همه سمت تیراندازی می‌کردند. همه کسانی که در ماشین‌های روبه‌رویشان بودند و برخی عابرین را که در خیابان حضور داشتند ‌کشتند. بعد از تمام شدن داستان نگاهی به اطراف خودمان انداختیم، حدود 15 ماشین نابود شده و پیاده‌رو و خیابان پر بود از جسدهایی که روی زمین افتاده بودند.» وقتی تیم تحقیق امریکایی بعدها از خلف سؤال کرد چرا به سمت نیروهای بلک واتر تیراندزای نکرده جواب داد: «من اجازه تیراندازی نداشتم، مأموریت من در حوزه راهنمایی و رانندگی بود.»
بعد از شناسایی معلوم شد قربانی‌ها [ی داخل اولین ماشین] احمد حازم الربیع و مادرش محاسن هستند. احمد، عمویی داشت به اسم رعد که در بیمارستان مجاور میدان النسور کار می‌کرد، همان بیمارستانی که قربانی‌های این تیراندازی به آنجا منتقل شدند. جواد تعریف می‌کند که برادرش «صدای تیراندازی را شنیده بود. قضیه بیشتر شبیه نبرد بوده؛ رزم و جنگ. و طبیعتاً به ذهنش خطور نکرده بوده که همسر من و پسرم هم جزو قربانیان آن حادثه هستند.»

14blackwater-hp-articleLarge111
رعد به سردخانه بیمارستان می‌رود، ‌مسئول آنجا می‌گوید که 16 جسد از قربانیان آن حادثه را به این بیمارستان آورده‌اند و هویت همه آنها شناسایی شده، یا قابل شناسایی است، به جز دو جسد که کاملاً جزغاله شده و آنها را در دو کیسه سیاه قرار داده‌اند. رعد می‌گوید: «به دلم افتاد شاید این دو نفر احمد و محاسن باشند، ولی قلبم نمی‌خواست این حس را تصدیق کند.» رعد و همسرش به سمت میدان النسور راه افتاده و در آنجا با یک سیدان سفید که کاملاً سوخته بود روبه‌رو شدند. پلاک ماشین کنده شده بود ولی همسر رعد توانست بقایای آن را روی خاک‌ها پیدا کند. رعد به برادرش جواد زنگ زد و شروع کرد به خواندن شماره ماشین. مطمئن شد بدترین چیزی که از آن می‌ترسید، واقعیت دارد.
جواد خود را سریعاً به سردخانه رساند. دو جسد جزغاله شده را نشانش دادند. جسد زنش را از «پل دندانپزشکی» ای که در دهانش بود و پسرش را هم از بقایای یک لنگه از کفش‌هایش شناسایی کرد. جواد می‌گوید حدود 40 سوراخ در بدنه ماشینشان پیدا کرده است. او هیچ وقت برای تحویل گرفتن ماشین نرفت چون به قول خودش می‌خواست «این ماشین شاهدی باشد برای حادثه دردناکی که آفرینندگان آن، ظاهراً آمده بودند تا از ما محافظت کنند.»
حمله‌ای که به ماشین احمد و محاسن شروع شده بود، در ظرف چند دقیقه گسترش پیدا کرده و تبدیل به یک «جشنواره تیراندازی» شد که جان 17 عراقی را گرفته و بیش از 20 تن را هم زخمی کرد.
بعد از انفجار ماشین احمد و محاسن، صدای تیراندازی شدید، میدان النسور را پر کرد. مردم فرا می‌کردند تا جانشان را نجات دهند. شاهدان عینی تعریف می‌کنند که غیر از کسانی که از روی خودروهای زرهی تیراندازی می‌کردند، بالگردهای لیتل برد بلک‌واتر هم از آسمان به سمت [مردم] شلیک می‌نمودند. خلف می‌گوید: «بالگرد هم شروع کرد تیراندازی به سمت ماشین‌ها. تیرهایی که به یک ماشین فولکس واگن خورد، راننده را کشت و سرنشین دیگر را هم زخمی کرد.» البته این سرنشین «درب ماشین را باز کرد و خودش را از داخل ماشین، به کف خیابان انداخت» و به این ترتیب جان سالم به در برد.

An Iraqi woman peeps inside a blood stained car of two women allegedly shot dead by private security guards in central Baghdad, 09 October 2007. Foreign security guards killed two women when they opened fire on a car in the centre of the Iraqi capital today, witnesses and Iraqi security officials said. The shooting in Karrada came two days after Iraq vowed to punish US security firm Blackwater after a probe found that its guards were not provoked when they opened "deliberate" fire in Baghdad three weeks ago, killing 17 Iraqis. It was not clear which security company was involved in today's shooting, which occurred at the Masbar intersection in Karrada, a commercial and residential district which is regarded as one of the most secure in Baghdad. AFP PHOTO/ALI YUSSEF (Photo credit should read ALI YUSSEF/AFP/Getty Images)

5989af08dda4c8f47b8b4568
شاهدان عینی، صحنه وحشتناک تیراندازی بی‌هدف نیروهای بلک‌واتر را به یاد می‌آورند. خلف می‌گوید: «ماجرا بیشتر شبیه فیلم ترسناک بود.» زینا فاضل، دختر 21 ساله‌ای که در داروخانه کار می‌کرد و آن روز از آن حمله جان به در برد تعریف می‌کند: «فاجعه بود. تعداد خیلی زیادی از مردم بی‌گناه کشته شدند.»
حسام عبدالرحمن، یک پلیس دیگر عراقی که در آنجا حضور داشته، می‌گوید به کسانی که تلاش داشتند از ماشین‌هایشان بیرون آمده و فرار کنند شلیک می‌شده: «هر کس از ماشینش بیرون آمد، سریعاً مورد هدف قرار گرفت.»
حسن جابر سلمان، یک وکیل عراقی که در آن حادثه 4 گلوله به کمرش خورد، می‌گوید: «زنان و بچه‌هایی را دیدم که از ماشین‌ها پیاده شده و روی زمین سینه‌خیز حرکت می‌کردند تا تیر نخورند. اما تیراندازی [به سمت آنها] ادامه پیدا کرد و خیلی‌هایشان کشته شدند. یک پسربچه 10 ساله را دیدم که از ترس از یک مینی بوس پرید بیرون و به سمتش تیراندازی شد. گلوله خورد توی سرش. مادرش شروع کرد جیغ کشیدن. او هم دنبال پسرش از ماشین پرید بیرون و او هم تیر خورد و کشته شد.»
حسن سلمان می‌گوید دقیقاً پشت سر کاروان بلک‌واتر به میدان رسید، همان لحظه‌ای که کاروان بلک‌واتر در میدان توقف کردند. شاهدان تعریف می‌کنند چیزی شبیه انفجار در جایی دور که نمی‌توانست تهدیدی برای نیروهای بلک واتر باشد، اتفاق افتاد. سلمان می‌گوید نیروهای بلک واتر به او می‌گویند دور بزند و از آنجا برود. و مدت کوتاهی بعد، تیراندازی شروع می‌شود. سلمان می‌پرسد: «چرا شروع به تیراندازی کردند؟ نمی‌دانم. هیچ کس، تأکید می‌کنم هیچ کس، به سمت آنها تیراندازی نکرد. غربی‌ها گفتند از آنجا بروید. من هم داشتم برمی‌گشتم. در نتیجه توجیهی برای تیراندازی نداشتند.» می‌گوید 12 تیر به ماشینش خورد که 4 تایش وارد کمرش شد.

A burnt car on the site where Blackwater guards who were escorting US embassy officials opened fire in 2007
محمد عبدالرزاق و پسر 9 ساله‌اش علی دقیقاً در ماشین پشتِ سریِ احمد و محاسن قرار داشتند. می‌گوید: «6 نفر توی ماشین بودیم. من و پسرم و خواهرم و سه پسر خواهرم. هر چهار تا بچه عقب نشسته بودند.» به یاد می‌آورد که نیروهای بلک‌واتر «دستور ایست دادند. همه ایستادیم. از آنجا که منطقه امن بود خیال کردیم داستان مثل همیشه خواهد بود، چند لحظه صبر می‌کنیم تا کاروان عبور کند. اما چند ثانیه بعد [ناگهان] شروع کردند به تیراندازی با تیربارهای سنگین به سمت ماشین‌ها. بدون استثنا همه را می‌زدند.» می‌گوید: «30 گلوله به ماشین من خورد. همه چیز ماشین آسیب دید: فرمان، شیشه جلویی، شیشه پشتی و لاستیک‌ها. تا تیراندازی شروع شد، از همه خواستم سرشان را بیاورند پایین. صدای بچه‌ها را می‌شنیدم که از ترس جیغ می‌کشیدند. وقتی تیراندازی تمام شد و سرم را بالا آوردم، شنیدم پسر خواهرم فریاد می‌کشد علی مرد، علی مرد.»
عبدالرزاق ادامه می هد: «پسرم درست پشت سر من نشسته بود. تیر خورده بود توی سرش. مغزش همه‌جای صندلی عقبی ماشین پرتاب شده بود. بغلش کردم. گلوله بدجوری به سرش خورده بود ولی قلبش هنوز می‌زد. فکر کردم هنوز فرصت هست. دویدم و به بیمارستان رساندمش. دکتر گفت که او از نظر پزشکی مرده است و امکان خیلی کمی برای نجات دارد. یک ساعت بعد، علی مرد.»
عبدالرزاق که خود از آن تیراندازی‌ها جان سالم به در برده بود، مدتی بعد به محل برگشت و بخش‌هایی از جمجمه و نخاع پسرش را با دستان خود جمع کرده و در یک پارچه پیچید و آنها را با خود برای دفن به شهر شیعی نجف اشرف برد. دو هفته بعد از مرگ پسرش می‌گفت: «هنوز می‌توانم بوی خون، بوی خون پسرم را از انگشتانم استشمام کنم.»

نقل شده که کل داستان از ابتدا تا انتها، حدود 15 دقیقه بیشتر طول نکشیده است. در نقل قولی که نشان می‌دهد ماجرا چقدر سریع بالاگرفته واز کنترل خارج شده بوده، مسئولین امریکایی می‌گویند «یک نفر یا بیشتر» از نیروهای بلک واتر از رفقایشان خواسته بودند تا تیراندازی را متوقف کنند. یک مسئول رده‌بالای امریکایی به نیویورک تایمز گفته بود: «ظاهراً چند بار عبارت “تیراندازی نکنید” بینشان رد و بدل شده بوده و در همانجا، بین آنها اختلاف نظر در گرفته بوده است.» این مسئول امریکایی مدعی است در بخشی از جریان، یکی از نیروهای بلک واتر به روی یکی دیگر از نیروهای بلک واتر هفت‌تیر کشیده است. یکی از نیروهای بلک واتر هم تعریف می‌کند: «داستان شبیه فیلم‌های وسترن شده بود.»
سلمان، همان وکیل عراقی که آن روز در صحنه حضور داشت، هم تعریف می‌کند که یکی از نیروهای بلک واتر بر سر دوستش فریاد کشیده بود: «نه نه نه.» این وکیل عراقی، وقتی می‌خواسته از صحنه فرار کند در ناحیه کمر هدف گلوله قرار گرفته بود.
شاهدان عینی نقل می‌کنند که با فروکش کردن تیراندازی، یک نوع بمب دودزا به سمت میدان پرتاب شده بود، شاید برای پوشش عقب‌نشینی نیروهای بلک واتر. این، یک روش مرسوم در بین کاروان‌های امنیتی است. عراقی‌ها می‌گویند که نیروهای بلک واتر موقع عقب‌نشینی از میدان هم چند بار شلیک کردند. یکی از پلیس‌های عراقی که در صحنه تیراندزای حضور داشته به یاد می‌آورد: «حتی موقع عقب‌نشینی‌شان هم برای بازکردن راهشان همین‌طور بی‌هدف تیراندازی می‌کردند.»
با انتشار خبر این کشتار، تنها ظرف چند ساعت بلک‌واتر تبدیل به نامی شد که در هر خانه‌ای در جهان به گوش می‌رسید. بلک واتر مدعی بود که نیروهایش «شدیداً مورد هجوم واقع شده بودند» و «به صورت مشروع و مناسب» برخورد کرده و «با رشادت، از جان امریکایی‌ها در یک منطقه جنگی محافظت کرده‌اند» و «غیر نظامی‌هایی که ادعا شده بلک واتر به آنها حمله کرده، در اصل، دشمنانی مسلح بودند.»
ظرف 24 ساعت، کشتار میدان النسور موجب پدید آمدن بدترین بحران دیپلماتیک تا آن تاریخ بین واشنگتن و حکومتی گردید که در بغداد برپا کرده بود. با اینکه نیروهای بلک واتر تا آن زمان هم در دلِ خونین‌ترین لحظات جنگ [در عراق] حضور داشتند اما تا حد زیادی فعالیت‌شان مخفی مانده بود. حالا نیروهای بلک واتر، چهار سال پس از آنکه اولین گام‌ها را روی خاک عراق گذاشته بودند، با شدت از تاریکی به زیر نورافکن کشیده می‌شدند. تقدیر چنین بود که میدان النسور، اریک پرنس [مؤسس بلک واتر را] در مسیر «بدنامی بین‌المللی» قرار دهد.

Blackwater contractors in Baghdad in 2005

چندمین حادثه مرگبار، اولین حادثه خبری!
در 5 سال نخستِ پس از اشغال عراق، فعالیت‌های مرگبار شرکت‌های امنیتی خصوصی (با وجود آنکه ده‌ها هزار تن از مزدوران این شرکت‌ها در سراسر این کشور پراکنده بودند) هیچگونه عواقب قانونی برایشان به دنبال نیاورده بود.
تا بهار 2008، حتی یک نفر از آنها هم به خاطر ارتکاب جنایت علیه هیچ عراقی‌ای محاکمه نشده بود. از این بالاتر، حتی به ندرت اتفاق افتاده بود که به خاطر رفتارهایشان با «محکومیت لفظی و علنی» از سوی مسئولین عراقی مواجه شوند. در داخل دولت بوش هم، یا با تعریف و تمجید مواجه بودند یا آنکه دست‌کم درباره‌شان به بدی یاد نمی‌شد.
پوشش خبری درباره فعالیت‌های این نیروها در عراق هم مقطعی، پراکنده و وابسته به حوادث بود. هیچ کس به تصویر کلی نگاه نمی‌کرد. اما بلک واتر و دیگر شرکت‌های امنیتی خصوصی، ناگهان و در پی ماجرای میدان النسور، آن وضعیت مخفی‌ای را که تلاش فراوانی برای حفظش داشتند از دست دادند.
با وجود آنکه تیراندازی در میدان النسور، قضیه شرکت‌های امنیتی خصوصی در عراق (و مشخصاً بلک‌واتر) را به صفحات نخست روزنامه‌های جهان کشید، اما این حادثه مرگبار، اولین نمونه از این دست حوادث نبود که به واسطه حضور این نیروها به وجود می‌آمد.
چیزی که در این بین تازگی داشت، عکس‌العمل شدیدی بود که دولت وابسته به امریکا در بغداد، این بار از خود نشان داد. تنها با گذشت 24 ساعت از حادثه تیراندازی میدان النسور، وزیر کشور عراق اعلام کرد که بلک واتر را از کشور اخراج خواهد کرد، نخست وزیر نوری المالکی هم رفتار این شرکت را «جنایتکارانه» توصیف نمود. برای دولت عراق، این همان جرقه آخر در باروت‌هایی بود که خیلی وقت بود روی هم جمع می‌شدند.
اگر حادثه میدان النسور، تنها موردی بود که بلک‌واتر در آن دست داشت، می‌شد عصبانیت دولت عراق را درک کرد. اما این روش، از چهار سال پیش از آن جریان داشت و در یک سال قبل از حادثه میدان النسور، کُشنده‌تر و شدیدتر هم گردیده بود.
چیزی که بیش از همه باعث عصبانیت عراقی‌ها می‌شد این بود که کارهای این شرکت، هیچ پیامدی برای آن در پی نداشت. همان روزها می‌گفتند نیروهای این شرکت‌های مخفی در عراق یک عبارت ویژه دارند که می‌گوید: «هر چیزی امروز اینجا رخ می‌دهد، همین امروز و همین‌جا دفن می‌شود.»
بنا به گفته یکی از نیروهای این شرکت‌ها به واشنگتن‌پست: «از همان ابتدا، خیلی به ما گفته می‌شد که اگر اتفاقی بیفتد و عراقی‌ها بخواهند بازخواستمان کنند، نیمه شب توی صندوق عقب ماشین می‌گذارندمان و مخفیانه از کشور خارجمان می‌کنند [تا دست عراقی‌ها به ما نرسد].»
به نظر می‌رسد این اتفاق در جریان یک حادثه مرگبار دیگر که نیروهای بلک واتر به وجود آورده بودند واقعاً هم رخ داده بود: در شب کریسمس 2006، داخل منطقه حفاظت‌شده «الخضرا» ی بغداد، یکی از نیروهای بلک‌واتر به نام ادرو مونن، خارج از زمان مأموریت، از یک جشن شب سال نو بیرون می‌آمد. شاهدان عینی نقل می‌کنند که او که مست بوده شروع به حرکت در نقطه‌ای از منطقه الخضرا می‌نماید. طبق تحقیق انجام شده توسط کنگره، در همین بین، مونن به رحیم خلف (محافظ شخصی عادل عبدالمهدی، معاون رئیس‌جمهوری عراق) بر می‌خورَد: «در بین ساعات ده و نیم تا یازده و نیم شب، یک نیروی بلک واتر در حالی‌که یک هفت‌تیر 9 میلی‌متری گلوک به همراه داشته از یکی از دروازه‌های نزدیک به محل سکونت نخست‌وزیر عراق عبور کرده و با یکی از محافظان عراقی که مشغول انجام وظیفه بوده روبه‌رو می‌شود. این نیروی بلک واتر چند گلوله شلیک می‌کند که سه تای آن‌ها به آن محافظ عراقی برخورد می‌کند و سپس از محل می‌گریزد.»
مسئولین بلک واتر در همان سال 2007 اعلام کردند که بسرعت و تنها ظرف چند روز، آن فرد را از عراق فراری داده‌اند. آن‌ها حتی مدعی شدند که واشنگتن به آنان دستور داده بوده تا این کار را انجام دهند. مسئولین عراقی هم این جریان را یک «جنایتِ قتل عمد» توصیف کردند.
بلک واتر مدعی شد که این شخص را اخراج کرده است اما این شخص، دست‌کم تا آغاز سال 2008، به ارتکاب هیچ جرمی متهم نشده بود. اریک پرنس [مؤسس بلک واتر] یک سال پس از این حادثه مدعی شد که اجازه‌نامه امنیتی مونن را از او گرفته‌اند. به گفته پرنس این حرکت به این معنا بود که مونن «از امروز به بعد دیگر نخواهد توانست طبق آن اجازه‌نامه با دولت امریکا همکاری کند» یا اینکه دست‌کم چنین اتفاقی «بسیار بسیار بعید» خواهد بود.
اما تنها چند هفته بعد از آن تیراندازی مرگبار، یکی از شرکت‌های همکار با وزارت دفاع امریکا مونن را مجدداً استخدام کرده بود تا طبق قراردادی با دولت امریکا برای فعالیت به خاورمیانه بازگردد!
در این بین دنیس کوسینیچ (نماینده کنگره و عضو کمیه نظارت و اصلاحات دولتی) اعلام کرد که به واسطه تسهیلی که از سوی بلک واتر برای خروج مخفیانه مونن از عراق صورت گرفته است «این مسأله می‌تواند در واقع، پای مسئولین شرکت [بلک واتر] را به عنوان کسانی که در قضیه «فراری دادن یک قاتل از دست عدالت» دست داشته‌اند، به عنوان شریک جرم به میان بکشد.»
طبق نامه‌ای که سفارت امریکا در بغداد بعد از این تیراندازی برای وزیر خارجه این کشور (کاندولیزا رایس) ارسال کرده بود، معاون رئیس جمهوری عراق تلاش داشت تا این موضوع سربسته و مسکوت باقی بماند چرا که به نظر او «عراقی‌ها نمی‌توانند درک کنند چطور ممکن است یک خارجی، یک عراقی را بکشد و بعد هم آزادانه به کشور خودش برگردد.»
تنها چند هفته پس از این واقعه، در هفتم فوریه، یک تک‌تیرانداز بلک واتر با شلیک مستقیم به سر نگهبانان یک رسانه دولتی عراقی، این نگهبان را کشته و بعد هم دو نگهبان دیگر را که تلاش کرده بودند به این تیراندازی پاسخ دهند هدف قرار داده بود.
دولت عراق و همچنین آن رسانه دولتی درباره این قضیه تحقیقی صورت دادند که در نهایت به چنین نتیجه‌ای رسید: «در هفتم فوریه، نیروهای بلک واتر، بدون هیچ گونه تحریک و به صورت عمدی از پشت‌بام وزارتخانه دادگستری شروع به شلیک کرده و سه تن از نگهبانان ما را که در ساختمان رسانه‌مان در حال انجام وظیفه بودند به قتل رساندند.»
اما در مقابل دولت امریکا که به اطلاعات ارائه شده از سوی بلک واتر استناد کرده بود مدعی شد که این تک‌تیرانداز «طبق قواعدی که بر استفاده از سلاح حکمفرماست وارد عمل شده بود.» بلک واتر مدعی است که به سمت نیروهایش تیراندازی شده بود. اما شاهدان عینی و دولت عراق این ادعا را رد می‌کنند. گفتنی است که نه سفارت امریکا و نه بلک واتر در این قضیه هیچ گفت‌وگویی با شاهدان عینی عراقی صورت ندادند.
طبق مقاله مشترک استیو واینارو و سعد العزّی در واشنگتن پست، در ماه مه 2007، نیروهای بلک واتر در رفتارهای مرگباری که در نزدیکی ساختمان وزارت کشور عراق در بغداد رخ داد نیز نقش داشتند. در یکی از این حوادث، نیروهای بلک واتر به سمت یک ماشین عراقی که به گفته آنها خیلی به سمت کاروان آنان انحراف پیدا کرده بود شلیک کرده و راننده غیرنظامی آن را به قتل رساندند. درست مثل حادثه 16 سپتامبر [در میدان النسور] در اینجا هم شاهدان عینی می‌گویند هیچ حرکت تحریک‌آمیزی [از سوی راننده] صورت نگرفته بود.
در جریان هرج و مرجی که در دقایقِ پس از این واقعه درست شد، نقل شده که نیروهای بلک واتر حاضر نشدند اسامی خود را به مسئولین عراقی [که در صحنه حاضر شده بودند] اعلام یا هیچگونه روایت دقیق و تفصیلی‌ای از ماجرا ارائه کنند. همین مسأله، یک جوی شدیداً متشنج بین نیروهای بلک واتر و نیروهای عراقی به وجود آورد، درحالی‌که هر دو طرف مسلح به تفنگ‌های هجومی بودند و اگر یک کاروان از ارتش امریکا به صحنه نرسیده و دخالت نکرده بود، [با درگیر شدن عراقی‌ها و بلک واتر] می‌توانست قضیه خونین‌تری به بار بیاید.
یک روز پیش از این واقعه هم در محله کناری، نیروهای بلک واتر خود را وسط یک نبرد مسلحانه یافته بودند، نبردی که ارتش امریکا و نیروهای عراقی هم در آن شرکت داشتند. گفته شده که 4 عراقی در این درگیری کشته شدند. منابع امریکایی اعلام کردند که نیروهای بلک اتر در این قضیه، «وظیفه خود» را در کمک به زنده ماندن مسئولین [امریکایی] انجام داده‌اند.
مدت کوتاهی پس از حادثه میدان النسور، سفیر امریکا در عراق، رایان کراکر، اعلام کرد: «سفیر در اینجا، من هستم و در نتیجه مسئول منم. … بله می‌خواهم تأکید کنم که من آن اندازه دوراندیشی دارم که بگویم قضایایی در بیرون وجود دارد که می‌شد آنها را اصلاح کرد.» در آن زمان، کار به جایی رسیده بود که غیرممکن بود نشانه‌های وجود یک مشکل خطیر را نادیده گرفت!
به نوشته واشنگتن پست، در ابتدای ماه 2007، یعنی سه ماه پیش از ماجرای میدان النسور، «نگرانی‌هایی در خصوص بلک واتر به کمیته ملی اطلاعاتی عراق ابلاغ شده بود. در این کمیته مسئولین رده‌بالای اطلاعاتی – امنیتی امریکایی و عراقی حضور داشتند، از جمله ژنرال دیوید بی. لاکیمانت، معاون اطلاعاتی رئیس ستاد مشترک ارتش امریکا. [در آن کمیته] سرلشگر حسین کمال، رئیس اداره اطلاعاتِ وزارت کشور، از نیروهای امریکایی خواسته بود تا سختگیری کرده و جلوی شرکت‌های امنیتی خصوصی را بگیرند. بنابر صورتجلسه دیدار، مسئولین نظامی امریکایی در پاسخ به سرلشگر کمال اعلام کرده بودند که وضعیت بلک واتر زیرمجموعه اختیارات وزارت خارجه قرار دارد نه زیرمجموعه آنها. در نتیجه مسأله کنار گذاشته شده بود.»
مسئولین عراقی مدعی هستند در یک سالِ منتهی به جریان میدان النسور، بلک واتر در شش حادثه مرگبار دیگر دست داشته است. در حد فاصل ژوئن 2005 تا سپتامبر 2007 هم مجموعاً 10 حادثه تیراندازی مشهور وجود دارد که نیروهای بلک واتر در آن دخیل بوده‌اند.
در بین این حوادث، می‌توان به جریان تیراندازی‌ای اشاره کرد که گفته می‌شود منجر به کشته شدن حنا العمیدی (روزنامه‌نگار عراقی) در نزدیکی یک ساختمان حکومتی در بغداد گردید. در 12 سپتامبر 2007 هم تیراندازی‌ای در شرق بغداد رخ داد که منجر به زخمی شدن 5 نفر شد.

pmca-png
سرلشگر حسین کمال [چند روز پس از حادثه میدان النسور] اعلام کرد: «بارها تلاش کردیم از طریق کانالهای دولتی و دیپلماتیک با دولت امریکا تماس بگیریم و درباره دخالت مکرر نیروهای بلک واتر در حوادثی که باعث کشته شدن بسیاری از عراقی‌ها شده بود به آنها شکایت کنیم.»
اما سخنگوی سفارت امریکا در بغداد خانم میرمبی نانتونگو اعلام نمود: «ما هیچ سند رسمی یا پرونده‌ای از شرکای عراقی‌مان دریافت نکرده‌ایم که درباره حادثه‌ای توضیح خواسته باشند.» اما یک مسئول امریکایی دیگر یعنی ماتو دگن که تا سال 2007 به عنوان افسر ارتباط با وزارت کشور عراق فعالیت داشت این صحبت را رد کرد. دگن در گفت‌و‌گو با واشنگتن‌پست بیان کرد که مسئولین عراقی از مدت‌ها پیش از 16 سپتامبر، سیلی از پیام‌های رسمی را برای بلک‌‌واتر و مسئولان امریکایی ارسال کرده ولی همواره در رسیدن به خواسته‌شان برای اینکه کاری در این باره صورت گیرد، به درب بسته خورده بودند. دگن گفت: «بارها درباره گرفتاری‌هایی که [دولت عراق] با بلک واتر داشت، صحبت کرده بودیم. ولی هر بار که [مسئولین عراقی] با دولت [امریکا] تماس گرفتند، ماجرا به جایی نرسید.»

تلاش ناکام دولت عراق برای ایستادن مقابل بلک واتر
فردای حادثه تیراندازی در میدان النسور، وزرات خارجه امریکا به تمام امریکایی‌هایی که مسئول نظامی نیستند دستور داد تا در منطقه الخضراء باقی بمانند و به این ترتیب، عبور کاروان‌های دیپلماتیک [در سطح شهر بغداد] متوقف شد. این، یک یادآوری مهم بود درباره نقش محوری و مهمی که بلک واتر برای اشغالگران ایفا می‌نماید. یک کارشناس عراقی هم (در گفت‌وگو با مؤلف کتاب) به شوخی می‌گفت: «منطقه الخضرا شده “باغ وحش الخضراء”!»
حکومت عراق هم (که طوری رفتار می‌کرد که انگار مثلاً بر کشور تسلط دارد!) اعلام کرد می‌خواهد آن دسته از نیروهای بلک واتر را که در این آدم‌کشی دست داشته‌اند مجازات نماید. نوری المالکی گفت: «اجازه نخواهیم داد عراقی‌ها با خونسردی تمام کشته شوند. این جنایت باعث شده عراقی‌ها را، از جمله دولت را، احساس خشم فرا بگیرد.»
اما بزودی روشن شد که خلاص شدن از دست بلک واتر به همین سادگی‌ها هم نیست. بلک واتر تنها چهار روز بعد از این ممنوعیت، دوباره به خیابان‌های بغداد برگشت! در هر حال بلک واتر مانند دیگر شرکت‌های امنیتی در عراق نبود، بلکه پیشقراولِ اشغالگران امریکایی محسوب می‌شد.
اولین بار در تابستان 2003 بود که چنین نقشی به عهده بلک واتر گذاشته شد. در آن زمان سفیر امریکا در عراق، پل برمر، به عنوان رئیس دولت موقت ائتلاف [اشغالگران] تعیین شده و قرار بود از می 2003 تا ژوئن 2004 در این منصب باشد. در آن زمان، بلک واتر موفق شد بدون برگزاری مناقصه، قرادادی به ارزش 27 میلیون دلار برای تأمین امنیت برمر منعقد نماید.
از آن زمان به بعد، حفظ امنیت سفرای امریکا در عراق، برمر، و بعداً پل نگروپونته و بعداً رایان کراکر، با بلک واتر بود. وقتی وزیر خارجه امریکا، کاندولیزا رایس، به بغداد سفر می‌کرد هم تأمین امنیتش با بلک واتر بود. طبیعتاً تأمین امنیت هیأت‌های متعددی که از کنگره امریکا به عراق سفر می‌کردند نیز بر عهده همین شرکت قرار داشت. به این ترتیب، بلک واتر از زمان امضای اولین قراردادش در عراق تا سال 2007، تنها از طریق قراردادهای «تأمین امنیت دیپلمات‌ها» که با وزارت خارجه امریکا منعقد کرد، توانست یک میلیارد دلار پول دربیاورد.
حضور بلک واتر در خیابان‌های بغداد، تنها چند روز پس از درخواست نخست‌وزیر این کشور برای اخراجش، نمادی واضح بود از وجود نداشتن مطلق سیادت عراقی‌ها بر اراضی خودشان. رایس هم، که بلافاصله از نخست‌وزیر عراق خواسته بود تا «عذرخواهی» کند، تأکید کرد: «ما نیاز داریم تا از دیپلمات‌های خودمان محافظت کنیم.»
چند روز بعد از این، تحسین الشیخلی، نماینده دولت مالکی، اعلام کرد: «اگر بلافاصله این شرکت را اخراج کنیم، نوعی خلأ به وجود خواهد آمد و این مسأله منجر به یک اختلال شدید در توازن امنیتی خواهد گردید.» هرچند با توجه به کشتار روز 16 سپتامبر، پذیرفتن این حرف کار ساده‌ای نبود.
البته نخست‌وزیر هم نهایتاً پذیرفت که تا زمان اعلام نتایج تحقیقی «مشترک» امریکایی-عراقی، از حکم کردن درباره وضعیت بلک واتر امتناع کند. هرچند که با فشار شدیدی از سوی عراقی‌ها مواجه گردید و شخصیت‌های رده‌بالای سیاسی و رهبران مقاومت خواستار اخراج فوری بلک واتر شدند. نوری المالکی در سفری که یک هفته پس از آن تیراندازی به واشنگتن داشت، وضعیت موجود را «یک چالش حقیقی و غیر‌قابل قبول برای سیادت عراق» عنوان نمود.
با تمام این تفاصیل به نظر می‌رسید در بغداد یک تصمیم جدیدی برای به محاکمه کشاندن کسانی که کشتار بلک‌واتر را ایجاد کرده بودند وجود دارد. هیأت تحقیقی که از برخی مسئولین وزارت کشور و وزارت امنیت ملی و وزارت دفاع عراق تشکیل شده بود در گزارش اولش اعلام کرد: «کشتن شهروندان با خونسردی در منطقه النسور به دست بلک واتر یک عملیات تروریستی است که فرقی با هر عمل تروریستی دیگر ندارد.»
البته محققین عراقی، مثل حوادث مرگبار دیگر، ادعا کردند نتوانسته‌اند از امریکایی‌ها اطلاعاتی کسب کنند، یا اطلاعات کمی کسب کرده‌اند و اجازه دسترسی به آن دسته از نیروهای بلک‌واتر که در تیراندازی دخالت داشتند به آنها داده نشده است. یکی از مسئولین امریکایی هم در مصاحبه با نیویورک تایمز طوری صحبت کرد که گویا می‌خواهد تحقیقات عراقی‌ها را نامشروع جلوه دهد. این مسئول امریکایی اعلام کرد: «فقط تحقیق مشترک است که با عراقی‌ها انجام می‌دهیم.»

در مقابل، مسئولین عراقی اعلام نمودند که می‌خواهند ضد نیروهای بلک واتر که در آن تیراندازی شرکت داشته‌ند اعلام جرم کنند. در گزارش تیم تحقیقیِ سه وزارتخانه عراقی آمده بود «مجرمین به دستگاه قضایی عراق معرفی خواهند شد.» عبدالستار غفور بیرقدار، از اعضای شورای عالی قضایی عراق که بالاترین دادگاه کشور محسوب می‌شد، اعلام کرد: «این شرکت هم ذیل قانون عراق قرار دارد. جنایت هم در خاک عراق صورت گرفته و در نتیجه دستگاه قضایی عراق وظیفه دارد این قضیه را دنبال کند.» هرچند که مسائل، متأسفانه، اینقدرها هم ساده نبود.

«امنیت صد در صدی» برای «قاتل‌های خصوصی»
پل برمر، حدود سه سال پیش از این قضیه، در روز 27 ژوئن 2004، یعنی دقیقاً یک روز پیش از خروج مخفیانه‌اش از عراق، یک دستورالعمل رسمی صادر کرده بود که به نام «مصوبه شماره 17» معروف شد. این دستورالعمل، به نیروهای امنیتی خصوصی که در خاک عراق برای ایالات متحده کار می‌کردند مصونیت می‌بخشید و عملاً حق محاکمه نیروهای مجرم این شرکت‌ها در دادگاه‌های عراق را از حکومت این کشور سلب می‌نمود. زمان صدور این دستورالعمل هم عحیب به نظر می‌رسید چون قرار بود برمر پس از «انتقال حاکمیت» به دولت عراق از کشور برود.
مصونیتی که به موجب مصوبه شماره 17 به این نیروها اعطا شد، تا همین امروز [زمان تألیف کتاب] هم همچنان ساری و جاری است و در نتیجه در زمان رخ دادن حادثه میدان النسور هم وجود داشت. نمایندگان این شرکت‌ها و همینطور مسئولین امریکایی عموماً برای توجیه این مسأله و در استدلالاتشان مدعی می‌شدند که عراق، نظام قضایی عادلانه و ثابتی ندارد تا بتواند نیروهای خارجی این شرکت‌های خصوصی را محاکمه نماید.

paul-bremer-gt
اما فارغ از مشروعیت این ادعا، اگر ایالات متحده، جرائم نیروهای این شرکت‌های خصوصی را جدی می‌گرفت آن وقت در مسیری متفاوت از مسیر موجودش حرکت می‌کرد: یا آنها را به دادگاه فرا‌می‌خواند یا مجازاتشان می‌کرد. این کار اگر هیچ دلیلی هم نداشت، تنها دلیلش می‌توانست این باشد که به عراقی‌ها نشان دهد امریکا نگرانی‌های آنها و جوش و خروش‌شان درباره این مسأله را بی‌اهمیت قلمداد نمی‌کند.
اما واقعیت این بود که حتی یک نیروی امنیتی خصوصی هم (چه از بلک واتر و چه از دیگر شرکت‌ها) به واسطه جرمی که علیه یک عراقی انجام داده باشد در هیچ دادگاهی متهم نشد. در نتیجه، این نیروها در یک جو «امنیت صد در صدی در برابر مجازات» فعالیت می‌کردند و البته ناظران معتقدند که ایجاد چنین جوی، عمدی بوده و می‌توانسته خدمات بزرگی برای اشغالگران در پی داشته باشد.
مایکل راتنر، رئیس مرکز «حقوق مندرج قانون اساسی»، می‌گوید: «این واقعیت که آنها مصونیت داشتند به این معنا بود که لازم نیست به خاطر تبعات هرگونه آدم‌کشی یا کار وحشیانه دیگر، حتی بترسند. و البته هیچ کدام از این مسائل، اتفاقی نیست. هدف اصلی در پس این قضیه، به منصه ظهور رساندنِ وحشی‌گری و ایجاد رعب در دل ملت عراق بود.»

حمایت پشت پرده دولت بوش از بلک واتر
بلک واتر در زمان تیراندازی میدان النسور، تنها یکی از 170 شرکت خصوصی امنیتی‌ای بود که در عراق فعالیت داشتند. با وجود اینکه بلک واتر را «ویژه‌ترین ویژه‌ها» در بین این شرکت‌ها می‌دانستند، اما دو رقیب امریکایی هم برای او به چشم می‌خورد: دینکورب و تریبل کانوبی. این دو شرکت در حال پیشروی بوده و می‌رفتند که با خوشحالی، در یکی از پرسودترین قراردادهای تاریخ معاصر، جای بلک واتر را بگیرند.
اما آنچه در روزها و هفته‌های بعد از 16 سپتامبر رخ داد (و روایتش نیاز به چندین جلد کتاب دارد)، نشان می‌داد که بلک واتر تا چه حد به ساختار اشغالگری عراق گره خورده و شرکت اریک پرنس تا چه حد برای کاخ سفید ارزش دارد.
مدت کوتاهی بعد از حادثه میدان النسور، اچ. اس. لورنس اسمیت (نایب رئیس اتحادیه شرکت‌های امنیتی خصوصی که بودجه‌اش نیز از سوی همین شرکت‌ها تأمین می‌شود) در گفت‌وگو با واشنگتن پست اعلام کرد: «بلک واتر مشتری‌ای دارد که فارغ از اینکه بلک واتر چه کار می‌کند، از او حمایت خواهد نمود.»
راز کثیفی که در واشنگتن همه از آن آگاهی داشتند این بود: بلک واتر [با همه این توصیفات] توانسته مأموریتی که در عراق به عهده داشته را به خوبی انجام دهد، یعنی موفق شده از جان اشغالگران امریکاییِ رده‌بالا در عراق که بیش از همه مورد تنفر بودند، با استفاده از همه وسایل لازم محافظت کند.
خانم آن اکسلین استار، مشاور سابق اشغالگران که محافظینی از بلک واتر و دینکورب داشته، به یاد می‌آورد: «چیزی که به من گفتند این بود: مأموریت ما حفاظت از شخصیت است، با هر هزینه‌ای که شده. اگر این قضیه باعث عصبانیت عراقی‌ها می‌شود، بگذار بشود.»
همین «مأموریت» باعث به وجود آمدن راه و روشی در بین این نیروهای محافظ می‌شد که طبق آن، جان امریکایی‌ها در سطحی بسیار بسیار بالاتر از جان غیرنظامیان عراقی تعریف می‌گردید، حتی در آن مواردی که جرم عراقی‌ها تنها این بود که ماشین‌شان بیش از حد مجاز به کاروان شخصیت بسیار مهمی که نیروهای بلک واتر مشغول محافظت از او بودند نزدیک شده بود.
رایان کراکر سفیر امریکا در عراق، پس از حادثه میدان النسور اعلام کرد: «این جوان‌ها از من محافظت می‌کنند. و باید بگویم این کار را به شکل بسیار خوبی هم انجام می‌دهند و من هنوز دید بسیار عالی‌ای به نیروهای بلک واتر دارم.»

1018_paul-bremerBremer

23 April 2004 Tikrit, Iraq. US Ambassador to Iraq Paul Bremer makes a visit to Tikrit. Amidst the tightest of security the Ambassador flew from Baghdad to the US Forces base in one of Saddams palaces in Tikrit. Four BlackHawk helicopters and two Apaches ferried the Ambassador and his team of aides and close protection security guards between the cities. After almost one year in Iraq and as the 30th June deadline approaches Mr Bremer is the number one target for any anti coalition insurgent groups.
23 April 2004
Tikrit, Iraq.
US Ambassador to Iraq Paul Bremer makes a visit to Tikrit.
Amidst the tightest of security the Ambassador flew from Baghdad to the US Forces base in one of Saddams palaces in Tikrit. Four BlackHawk helicopters and two Apaches ferried the Ambassador and his team of aides and close protection security guards between the cities.
After almost one year in Iraq and as the 30th June deadline approaches Mr Bremer is the number one target for any anti coalition insurgent groups.

البته او تنها کسی نبود که آن روزها از این شرکت دفاع می‌کرد. مثلاً پاتریک مک هنری (نماینده جمهوری‌خواه ایالت کالیفرنیا، خاستگاه بلک واتر) اعلام کرد: «هیچ کدام از شخصیت‌هایی که بلک واتر مسئول محافظت از او در عراق بوده کشته نشده‌اند. و طبق نظر من، این نکته‌ای است که در اینجا [یعنی واشنگتن] تأثیر خاص خودش را خواهد داشت.» دیگر عضو جمهوری‌خواه کنگره، کریس شایز هم اعلام کرد: «این یک کارنامه درخشان است.»
در آن روزها که رسانه‌ها شروع به تحقیق و بحث درباره ابعاد مختلف تیراندازی بلک واتر در میدان النسور کرده و دموکرات‌های کنگره هم روی فعالیت‌های این شرکت در عراق انگشت گذاشته بودند، یک آن به نظر می‌آمد که به روزهای آخر بلک واتر در عراق رسیده‌ایم. مسئولین امریکایی، ولو شده از جهت عملیاتی، باید نگران می‌شدند که محافظان بلک واتر خودشان تبدیل به اهدافی بزرگ‌تر از شخصیت‌هایی شوند که قرار است از آنها محافظت نمایند!
تنها چند روز پس از حادثه میدان النسور، خبر یک رسوایی دیگر به میان آمد که باز هم بلک واتر در آن نقش داشت اما این بار، قضیه در خود واشنگتن متمرکز بود و روابط مستحکمی را که بین این شرکت و دولت بوش برقرار بود ‌علنی می‌کرد. این بار ادعاهایی مطرح شد که سلاح‌های بلک واتر که با خود به عراق برده بود، احتمالاً آخرسر به دست نیروهای حزب کارگران کردستان [پ ک ک] که وزارت خارجه امریکا آن را یک «سازمان تروریست خارجی» می‌داند افتاده است.
طبق نامه مورخ 18 سپتامبر هنری واکسمن (از نمایندگان مجلس) به بازرس کل وزارت خارجه، ژنرال هوارد کوکی کرونگارد، کرونگارد در مسیر یک تحقیق فدرال در موضوع اینکه آیا بلک واتر «به صورت غیر‌قانونی به عراق سلاح قاچاق کرده یا نه» ایجاد مانع کرده بود. واکسمن کرونگارد را متهم می‌کرد که یک مزدور «حزب‌زده» و دارای روابط مستحکم با دولت بوش است.
واکسمن به ایمیلی استناد کرده بود که کرونگارد در ماه جولای 2007 [تقریباً 2 ماه قبل از آن] به تیم تحقیقاتی‌اش فرستاده و از آنها خواسته بود که «فوراً» همکاری با دادستان فدرال را که در حال تحقیق درباره بلک واتر است ‌«متوقف کنند» تا کرونگارد بتواند شخصاً با او صحبت کند.
واکسمن اعلام کرد: کارهای کرونگارد باعث شد «چند هفته تأخیر» در مسأله ایجاد شود و اینکه کرونگارد، از طریق تعیین یک کارمند رسانه‌ای، به جای یک محقق، برای همکاری با دادستان کل، «در مسیر تحقیق، مانع ایجاد کرده بود.»
بعدها روشن شده که برادر کرونگارد، الفین بیزی کرونگارد، قبول کرده بوده که به عنوان مشاور به استخدام بلک واتر درآید، هرچند که پس از رسوا شدنش توسط کمیته واکسمن از این سمت استعفا داد. (البته در جای دیگری از همین کتاب بحث کرده‌ایم که چطور الفین کرونگارد که مرد شماره 3 سیا بود ممکن است نقشی در کمک به بلک واتر برای به دست آوردن اولین قرارداد امنیتی‌اش در افغانستان در سال 2002 ایفا کرده باشد.) در پی این رسوایی، هوارد کرونگارد در اواخر سال 2007 از منصبش در وزارت خارجه استعفا داد.
هرچند که بلک واتر به نوبه خود «هرگونه دست داشتن این شرکت یا هر گونه مشارکتش در فعالیت‌های مرتبط با سلاح‌های غیرقانونی» را تکذیب و اعلام کرد که در تحقیقات فدرال [در این موضوع] همکاری خواهد داشت.
درحالی‌که رسانه‌ها روی این رسوایی‌های بلک واتر متمرکز شده بودند، سلسله حوادثی از پشت پرده بیرون زد که می‌شد از آن بوی یک عملیات گسترده برای «ماست‌مالی» حادثه میدان النسور را استشمام نمود، تلاشی که به نظر می‌رسید ریشه‌اش به برخی از بالاترین مسئولین در واشنگتن برمی‌گردد.
واکسمن در ماه اکتبر، زمانی که داشت تلاش می‌کرد اریک پرنس را [برای ادای توضیحات] به کنگره بکشاند افشا کرد که وزارت خارجه بعد از آن حادثه تیراندازی، به بلک واتر دستور داده است «هیچ گونه سند یا اطلاعات» را که مربوط به قراردادهای امنیتی‌اش در عراق می‌شود ‌بدون اجازه کتبی، منتشر نکند.
واکسمن در نامه‌ای خطاب به رایس استدلال کرد که کنگره «طبق قانون اساسی، اختیار ویژه دارد» که در موضوع بلک واتر تحقیق نماید. او به وزیر خارجه نوشت: «دخالت تو در تحقیق کمیته، اشتباه است.» وزارت خارجه هم در زیر بارانی از انتقادات، فردای روزی که واکسمن به رایس نامه نوشته بود موضع خود را تغییر داده و اعلام کرد آن قیدها فقط به اطلاعات محرمانه مربوط می‌شود.
بلک واتر برعکس بسیاری از شرکت‌های امنیتی‌ای که برای اشغالگران عراق کار می‌کردند، به جای ارتش امریکا مستقیماً وابسته به کاخ سفید بود. حتی کوشینیچ در گفت‌وگو با نگارنده، این شرکت را متهم کرد که «حقیقتاً بازوی دولت [بوش] و ابزار اجرای سیاست‌های این دولت» است. هم ژنرال پترائوس و هم سفیر رایان کراکر نیز اعلام کردند که اگر بلک واتر و شرکت‌های نظیر آن وجود نداشتند نمی‌شد [بار] اشغال عراق را تحمل کرد.
معاون وزیر خارجه امریکا جان نگروپونته که در زمان مأموریتش در عراق از سوی بلک واتر محافظت می‌شد، نیز گفت «من احترام زیادی برای فعالیت‌های این شرکت قائلم» و افزود: «بلک واتر بود که مرا سالم نگه داشت تا بتوانم مأموریتم را با موفقیت انجام دهم.» او ادامه داد که «بدون وجود بلک واتر، نیروهای غیرنظامی وزارت خارجه نمی‌توانستند مسئولیت‌های دقیق و ظریفشان را در جاهایی مثل عراق و افغانستان انجام دهند.»
نیکلاس برنز، معاون امور سیاسی وزارت خارجه هم گفت: «ما آدم‌های زیادی در بغداد داریم. سفارت ما در بغداد بزرگترین سفارتمان در جهان است. و این افراد باید مورد محافظت قرار گیرند.»
با اینکه جورج بوش وقتی بقای خودش (یا بقای سیاست‌هایی که دوستشان داشت) را در معرض خطر می‌دید، حاضر بود بعضاً همپیمانانش را از داخل قایق خود به آب بیندازد، اما با این وجود هیچ وقت بلک‌واتر به سرنوشت دونالد رامسفلد و جورج تنت دچار نشد.
جورج بوش بعد از حادثه میدان النسور اعلام کرد: «بلک واتر خدمات ارزشمندی ارائه می‌کند. آن‌ها از جان مردم محافظت می‌کنند. من ارزش جانفشانی و خدمات نیروهای بلک واتر را درک و از آن تقدیر می‌کنم.»
چیزی که شاید تا اینجا برای اعضای دولت بوش مشخص شده بود، این بود که آنها به بلک واتر احتیاج دارند، چه این را دوست داشته باشند چه دوست نداشته باشند. و حتی اگر دست کشیدن از بلک واتر باعث رسیدن به یک پوئن سیاسی می‌شد، آن‌ها عملاً نمی‌توانستند چنین کاری کنند چون [ادامه] اشغال عراق بدون حضور بلک واتر محال بود. این شرکت و شرکت‌های نظیر آن، حالا تبدیل به بخشی غیر قابل تفکیک از عملیات‌های نظامی ایالات متحده شده بودند.

بدون دیدگاه

دیدگاه خود را منتشر نمایید