برخلاف رویه دولت‌های قبلی آمریکا که با فریبکاری و تظاهر، ادعای رعایت حقوق اقلیت‌ها و احترام به هنجارهای انسانی را داشتند، «دونالد ترامپ» رئیس جمهور این کشور، از زمان روی کار آمدن و بر اساس سیاست‌های بلندمدتی که در آنها به اصول اخلاقی وقعی نهاده نشده است، بی‌محابا اصول اولیه و پذیرفته شده حقوق بشری را نقض کرده و بدون هیچ پرده‌پوشی، از نژادپرستان دفاع می‌کند. با گذشت کمتر از یک سال از آغاز ریاست جمهوری ترامپ که حاصل سیاست‌های داخلی و خارجی غیرمسئولانه پنج دهه اخیر در آمریکاست، روزی نیست که این کشور با بحرانی داخلی یا خارجی روبرو نشده باشد.

آخرین این بحران‌ها، رویدادهای «شارولوتس ویل» است که در طول آن، گروه‌های نئونازی، طرفداران برتری نژادی سفیدپوستان و کوکلوس کلان‌ها، با رژه فاشیست‌های مشعل به دست، در اعتراض به برداشته شدن مجسمه «ژنرال لی» (از رهبران تجزیه‌طلب در جنگ داخلی آمریکا) دست به تظاهرات زدند و یکی از فاشیست‌ها با خودرو به صف مخالفان حمله کرد که به کشته شدن یک نفر و مصدوم شدن بیش از بیست نفر منجر شد. بعد از این ماجرا، رئیس جمهور آمریکا طی سه سخنرانی پی‌درپی درباره ماجرای «شارولوتس ویل» طی سه روز، سخنانی گفت که هر بار یکی، دیگری را نقض کرد. نخست در همان روز، بدون نام بردن از نازی‌ها، هر دو گروه (نازی‌ها و مخالفانشان) را محکوم کرد و آن‌ها را همسنگ و هم‌تراز یکدیگر دانست. سپس در روز دوم، زیر فشار احزاب و سیاستمداران آمریکایی، اقدامات فاشیست‌ها را محکوم کرد و سرانجام در روز بعد، به روایت اولیه خود و برابر دانستن دو گروه بازگشت و حتی تصریح کرد که در میان نئونازی‌ها، افراد و چهره‌های شاخص و خوبی وجود داشته‌اند، و «ژنرال لی» را با «جورج واشنگتن» و «توماس جفرسون» از بنیانگذاران آمریکا مقایسه کرد.

سخنان نژادپرستانه ترامپ اگرچه از سوی احزاب و رسانه‌های آمریکایی تقبیح شده است، اما این رویه در بدنه حاکمیت و جامعه آمریکایی، یک اصل تغییر ناپذیر است و بین تمام دولت‌هایی که تاکنون بر سر کار بوده‌اند، پیمان نانوشته‌ای وجود دارد که این سیاست‌های نژادپرستانه را اعلام نکنند. آنچه امروز در آمریکا شاهد هستیم، ریاست جمهوری فردی است که نیات واقعی دستگاه حاکمه آمریکا را آشکارا بیان می‌کند و اگر چهره‌های سیاسی، وی را برای کلیدداری کاخ سفید نالایق می‌دانند و از ضرورت استیضاح یا حتی ترور وی سخن به میان می‌آورند، به این دلیل است که ترامپ، چهره حقیقی این کشور را نشان داده است و ادامه سیاست‌های سلطه‌طلبانه آمریکا را برای رؤسای جمهور بعدی با مشکل مواجه کرده است.

تهور و ساختارشکنی ترامپ تنها به موضوع نژادپرستی ختم نمی‌شود به عنوان مثال در قضیه برجام، دولت قبلی این کشور هم مثل دولت ترامپ، به دنبال عهدشکنی در برجام بود ولی آن را مستقیماً اظهار نمی‌کرد؛ این در حالی است که رئیس جمهور فعلی، با بی‌اعتنایی کامل به موازین و قوانین بین‌المللی، ساز و کاری را ترتیب داده است که از طریق آن، از برجام خارج شود. هر رئیس جمهور دیگری مشابه رؤسای جمهوری قبلی آمریکا بر سر کار بود، قطعاً همان سیاست‌های کلان را در پوشش و قالبی فریبنده پیاده می‌کرد، در حالی که ترامپ اصرار دارد که برخلاف این رویه عمل کند.

ترامپ، آن‌چنان بی‌پروا سخن می‌گوید و عمل می‌کند که تنها از عهده یک فرد بیمار برمی‌آید؛ بیماری برآمده از 250 سال سیاست‌های اشتباه آمریکا. سیاست‌های او به یک کامیون بزرگ شباهت دارد که فرمانش از کار افتاده و راننده‌ای مست پشت آن نشسته است، اما آنچه در این میان اهمیت دارد، این است که ساختار حاکمیت و شخص ترامپ به صورت توأمان، در تشدید و دامن زدن به دیدگاه‌های نژادپرستانه و برخورد تهاجمی و کینه‌توزانه علیه رنگین پوستان و اتباع سایر کشورها، نقش اصلی را بازی کرده و می‌کنند. تصمیم صهیونیست‌پسند ترامپ برای احداث دیوار حائل بین آمریکا و مرزهای مکزیک، آن‌هم به هزینه مکزیک که البته بعدها با فشار جریان‌های داخلی از موضع خود عقب‌نشینی کرد و همچنین صدور فرمان ممانعت از ورود اتباع 6 کشور مسلمان به این کشور، در کنار دفاع از حادثه نژادپرستانه اخیر، عملاً از موضع رسمی و نژادپرستانه آمریکا پرده‌برداری کرد که تا اینجای کار، زمینه‌های هرج و مرج ناشی از سیاست‌های نژادپرستانه در آمریکای ترامپ، در مقیاس وسیعی ایجاد و تقویت شده است.

در دولت پیشین آمریکا هم به شکل دیگری شاهد نژادپرستی بودیم و در ماجرای قتل چندین سیاه‌پوست یا اهانت به مقدسات مسلمانان، هیئت حاکمه آمریکا با سکوت در برابر این اقدامات، زمینه‌های گسترش آن را فراهم کرد، به گونه‌ای که «باراک اوباما» هم اذعان کرد: «سایه نژادپرستی قرن‌هاست که بر فضای جامعه آمریکا سنگینی می‌کند». از سوی دیگر باید اشاره داشت که فرهنگ تنفر از مسلمانان در آمریکا تنها در ترامپ و اوباما خلاصه نمی‌شود، بلکه باید ریشه‌های آن را از گذشته‌های دور و به خصوص از زمان زمامداری «جورج دبلیو بوش»، جستجو کرد که ابتدا در جنگ‌های وی در عراق و افغانستان به تحریک لابی صهیونیستی و سپس در اجرای سیاست جلوگیری از ورود مسلمانان به آمریکا به روش‌های مختلف و به بهانه مبارزه با تروریسم نیز بازتاب یافت، مسائلی که ثابت می‌کنند نژادپرستی در ساختار این کشور نهادینه و مستقر شده است.

و بالاخره باید گفت که ترامپ معتقد است پرده‌پوشی و عدم شفافیت در سیاست‌های آمریکا، این کشور را دچار ضعف کرده و لذا با تعقیب سناریوی نژادپرستی، اتخاذ رویکردهای بی‌شرمانه در سیاست خارجی و عریان کردن چهره کریه آمریکا، به اصطلاح به دنبال احیای قدرت و شکوهی است که آن را وعده داده بود. بعضی از روزنامه‌نگاران و اصحاب رسانه آمریکایی که ترامپ با آن‌ها هم مشکل دارد، به صراحت گفته‌اند که وی، آخرین رئیس جمهور آمریکا خواهد بود و نقشی را که «گورباچوف» برای تجزیه اتحاد جماهیر شوروی به 15 کشور ایفاء کرد، اکنون در حال اجرا شدن از سوی ترامپ است و آمریکا عاقبتی جز تجزیه شدن نخواهد داشت؛ کما اینکه ایالت کالیفرنیا در حال پیگیری انجام همه‌پرسی برای خروج از نظام فدرالی آمریکاست. از این رو، مخالفت‌ رسانه‌ها، سیاستمداران و نظامیان این کشور با سیاست نژادپرستانه آمریکا را نباید به معنای حمایت از حقوق اقلیت‌ها تفسیر کرد، بلکه این اقدام در راستای صیانت از پوشش راهبردهای استعماری و استکباری کاخ سفید، قابل ارزیابی و تحلیل است.

بدون دیدگاه

دیدگاه خود را منتشر نمایید