آیتالله سیدمجتبی حسینی، 12 سال نماینده رهبرمعظم انقلاب اسلامی در سوریه بوده و چند ماهی میشود که پس از رحلت آیتالله محمدمهدی آصفی به عنوان نماینده ایشان در عراق منصوب شد. وی در 4 سال اول بحران سوریه، نماینده رهبری در دمشق بود و حتی یک روز به قیمت شهادت، نگذاشت چراغ دفتر خاموش شود.

12 سالی را که نماینده رهبر معظم انقلاب اسلامی در سوریه بودید. چه روایتی از این مسئولیت سنگین دارید؟

بسم‌الله الرحمن الرحیم. در 12 سالی که بنده حقیر این مسئولیت را از طرف مقام معظم رهبری دریافت کردم، بحمدالله شاهد بودیم مردم بسیار خوب از اینجا استقبال کردند، فضای بسیار بازی بود، بیش از آنچه که ما تصور می‌کردیم، مخصوصاً نسبت به ایران و ایرانی‌ها عنایت ویژه‌ای داشتند. ما در سراسر سوریه سفرهای زیادی کردیم و با استقبال‌های بسیار گرمی مواجه شدیم. حتی در جاهایی که ما را نمی‌شناختند، وقتی با ایشان لباس می‌رفتیم از ما تجلیل می‌کردند، از جمله همان اوایلی که آمده بودم به مسجد وسیم در یرموک رفتیم. یرموک محلی است که الان متأسفانه مبتلاست. از جاهایی است که هنوز داغ مانده است. آنجا که رفتیم، امام‌جمعه مشغول قرائت خطبه بود. رفتیم و در صف پنجم ششم نشستیم. امام‌جمعه خطبه‌اش را که تمام کرد، پایین آمد و قبل از اینکه نماز را شروع کند، مجدداً میکروفن را گرفت و مضمون بیاناتش این بود که خوشحالم رایحه جمهوری اسلامی در اینجا پیچیده است و افتخار می‌کنیم از اهل علم جمهوری اسلامی در اینجا حضور یافته‌اند و مفصل از ایران تجلیل و بعد اصرار کرد برویم و در صف اول بایستیم و سپس نمازش را خواند. خلاصه از ما استقبال گرمی کرد. در نقاط مختلف هم از این برخوردهای شیرین زیاد داشتیم. مثلاًً جناب آقای احمد بدرالدین حسون وقتی مفتی کل سوریه شدند، ما در قلعه‌الحسن به دیدارشان رفتیم که سالن بسیار بزرگ و مجللی در دمشق است. جمعیت زیادی در آنجا بودند و علمای بزرگ دمشق و شخصیت‌های مهم و تعدادی از وزرا نشسته بودند. به مجرد اینکه ما را از دور دید بلند شد و در آغوش گرفت و خوشامدگویی گرمی کرد و ما را در کنار خود نشاند. وزرای دیگر هم همه اطرافمان بودند. بعد که راجع به مقام مفتی بودن و تشکر از مردم و عظمت افتاء، کار انبیا و… صحبت کرد، به قول ما گریزی به امام‌خمینی(ره) زد و درباره امام مفصلاً صحبت کرد و گفت امام سر همه مسلمانان دنیا را بلند کرد، افتخار داد و عزیز کرد و راجع به ایران سخن گفت که پیغمبر اکرم(ص) گفتند اگر علم در ثریا باشد، رجالی از فارس آن را به دست می‌آوردند و به سلمان اشاره کردند که از خانواده و نسل این آب‌وخاک بود. بیانات ایشان برای ما بسیار جالب می‌نمود. از این قبیل داستان‌های زیادی داشتیم. سخنرانی‌هایی در تمام کلیساها کردم، همین‌طور در مساجد اهل سنت. هر جا ناشناس می‌رفتیم، میکروفن می‌آوردند و صحبت می‌کردیم. فضا این‌گونه بود. فضای بسیار باصفایی بود. با دُرزی‌ها و علوی‌ها که مسلمان و شیعه دوازده امامی هستند، با آن مردم رابطه خیلی خوبی داشتیم. در مجموع بحمدالله چیز بدی ندیدم. در هر جایی ممکن بود نامهربانی‌هایی وجود داشته باشد. در ایران خودمان هم ممکن بود مواجهه این‌طوری داشته باشند، ولی در مجموع به شکر خدا خیلی خوب بود.

3

یکی از جاهای دیگری که برایم خاطره خیلی جالب و شیرین بود، یک عروسی دسته‌جمعی و مفصلی که در نُبّل برگزار شد. نبّل چهار سال در محاصره تروریست‌ها قرار داشت و به‌تازگی آزاد شده است. در فضای باز شاید بیش از هزار صندلی چیده بودند. شب ولادت فاطمه زهرا (س) و امام‌خمینی (ره) بود. سخنران آن جلسه هم دو نفر بودند. یکی من به عنوان نماینده رهبری و دیگری آقای حسون مفتی وقت حلب بود. نبل هم تابع حلب است. وقتی نوبت صحبت ایشان شد، درباره فاطمه زهرا (س) مفصل داد سخن داد. بعد به مناسبت میلاد امام‌خمینی ـ کسی هم به او نگفته بود میلاد امام‌خمینی است، خودش مطرح کرد ـ راجع به عظمت امام‌خمینی (ره) و احیای اسلام توسط ایشان صحبت کرد، از جمله مسائلی که گفت و برایم کاملاً تازگی داشت این بود که در سخنرانی‌اش اشاره کرد امام‌خمینی مسأله ولایت‌فقیه را از خودشان درنیاوردند، این را از پیغمبر اکرم (ص) گرفتند. بعد با بیان بسیار زیبایی گفت در هیچ جای دنیا نمی‌گویند امام ابوبکر و امام عمر و امام عثمان، ولی همه دنیا می‌گویند امام علی (ع). بعد بیان کرد مقام امامت یک مقام الهی است. اعطایی خداست و خدا تعیین می‌کند و مقام خلافت یک مقام دنیوی است که مردم رأی می‌دهند و مشروعیت خلافت به امامت است و لذا عمر مکرر می‌گفت اگر علی نبود، امام هلاک می‌شد و اظهار می‌کرد: «لا ابقانی الله لمعضله لم یکن لها ابوالحسن، خدا مرا باقی نگذارد برای مشکلی که در آن اباالحسن نباشد.» می‌گفت مشروعیت خلفا به علی بن ابیطالب (ع) بود، ولی مشروعیت علی بن ابیطالب (ع) به خدا بود. امام‌خمینی هم همین کار را کرد. ولایت‌فقیه جایگاه امامت را دارد و قوای ثلاثه، قوه مقننه، قوه قضائیه و قوه مجریه جایگاه مردمی دارند. مشروعیت این قوای ثلاثه به ولی‌فقیه است و همان‌طور که مشروعیت خلفای ثلاثه به امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (ع) بود، مشروعیت اینها هم به ولایت‌فقیه است. مسأله ولایت‌فقیه که امام تشریع و قانونی کردند، متخذ از پیغمبر اکرم (ص) است که مقام امامت و ولایت‌فقیه، مقام الهی است. این بیان بسیار شیرین و جالبی بود. البته بعد که سر سفره با ایشان صحبت می‌کردیم، بیان ایشان بسیار برایم جالب بود و تازگی داشت. گفتم ما بالاتر از این می‌گوییم. ما می‌گوییم خلافت متعلق به امیرالمؤمنین (ع) بود. ایشان خیلی خندید.

در دوران دوم مسئولیت شما بحران سوریه پیش آمد. همه اینهایی که فرمودید نشانه تأثیرات انقلاب اسلامی، امامخمینی و مقام معظم رهبری در سوریه است. دوران دوم را با این بحرانی که شکل گرفت، مدافعان حرم و مستشاران ما آمدند، خون ایرانی، افغانستانی، پاکستانی، عراقی، سوری و لبنانی در دفاع از این دو حرم در هم آمیخت. تأثیرات این دوران را چطور ارزیابی میکنید؟

دوران دوم و قضیه فتنه‌ای که در سوریه به پا شد، یک فتنه ریشه‌دار بود؛ یعنی بعد از اینکه امریکا و قوای استکبار از مبارزه مستقیم با انقلاب اسلامی و ایادی انقلاب ـ از جمله سوریه که از اول انقلاب در کنار ایان بود و الان همه می‌دانند سوریه واسطه رساندن سلاح‌های مختلف در طول جنگ به ایران بود و کمک‌های فراوانی کرد و تنها کشوری بود که در اوایل انقلاب اسلامی در کنار قرار داشت ـ مأیوس شد، دشمن دید با اینکه خودش بخواهد وارد شود و مثلاًً کودتا یا جنگ نظامی کند، موفق نخواهد شد و لذا در صدد ایجاد جنگ ملت‌ها با یکدیگر برآمد، یعنی جنگ شهری و اختلاف ایجاد کرد، مخصوصاً این کار را پس از اینکه متوجه شد در دنیا بیداری اسلامی ایجاد می‌شود پیگیرتر دنبال کرد. متأسفانه در جاهای مختلف با دخالت‌ها و ایجاد اختلاف توانست تأثیراتی بگذارد، ولو معتقدیم ان‌شاءالله در مصر، تونس و… بالاخره بیداری اسلامی ثمره خود را خواهد داد، ولو استکبار مشکلات فراوانی ایجاد کرد.

استکبار می‌خواست در سوریه هم یک کار تصنعی انجام بدهد و در آنجا انقلاب، البته انقلاب اسلامی امریکایی را به راه بیندازد و زمام را در دست بگیرد و راه را بر ایران، حزب‌الله و مقاومت اسلامی ببندد و به این وسیله چراغ بیداری اسلامی را خاموش کند. دو سال تبلیغات عجیب‌وغریبی در تلویزیون‌های مختلف علیه ایران و تشیع به راه انداختند. تهمت‌ها و دروغ‌های آنها حدیث مفصلی است که نزاع مذهبی ایجاد می‌کرد و انگلستان تلویزیون‌هایی مثل «المستقله» را در بدو امر راه‌اندازی کرد، بعد هم تلویزیون‌های متعددی راه افتادند که ایجاد فتنه کنند و زمینه‌ها را آماده و بعد هم تصور کردند حالا که در مصر، تونس و جاهای دیگر به اهداف خود دست یافته‌اند، در سوریه همین که یک حرکت کوچک را شروع کنند، این شعله می‌گیرد و نظام ساقط خواهد شد. پیش‌بینی‌شان این بود، ولی از آنجا که دشمن احمق است، از اول که وارد شدند، شعارهایی را که هیچ ربطی به شعارهای مردمی ندارد سر دادند. بحث شیعه و سنی را مطرح کردند که به‌اصطلاح آنها «شیعه رافضی تابوت/ مسیحی بیروت». از اول هم دستشان را به خون آلوده و شروع به ترور، آدم‌ربایی و بعضی از رجال شیعه و حتی برخی از رجال سنی را ترور کردند، مثل پسر مفتی کل سوریه و امثالهم.

مثل شهید علامه البوطی.

بله عده زیادی از علمای اهل سنت را شکنجه کردند. عده‌ای را کشتند و اعدام کردند. امام‌جمعه مسجد کبیر دمشق یک گوش ندارد. ایشان از کسانی است که دشمن او را گرفت و بسیار شکنجه کرد و تیر خلاصی هم به او زد و در بیابان رهایش کرد و رفت. ظاهراً تیر خلاصی به قلبش نخورده و از کنار قلبش رد شده و بی‌هوش بود. بعد به هوش آمد و خودش را به آبادی رساند و ایشان را به بیمارستان بردند و جراحی‌های زیادی روی بدن ایشان انجام دادند تا بحمدالله سالم می‌شود، ولی کسی که به ایشان تیر خلاص می‌زند، گوش ایشان را به عنوان یادگاری برمی‌دارد و می‌برد و لذا ایشان الان یک گوش ندارد، اما انصافاً بسیار انقلابی صحبت می‌کند، یعنی به شیعه و سنی هر دو تعرض شد و لذا افراد فهیم در سوریه فهمیدند بحث شیعه و سنی نیست. بحث یک فتنه و نقشه امریکایی برای سقوط نظام است که جایگزین او یک نظام استکباری امریکایی است و لذا بحمدالله افراد فهمیده سوریه همکاری نکردند. البته یک عده عوام و افراد ضعیف‌الایمان و نادان را با پول تطمیع یا تهدید کردند که روز به روز به این فتنه اضافه کردند. در اوایل فتنه جریانات بسیار دلخراشی وجود داشت. مثلاًً یک قابلمه پر از قطعات بدن انسان را سر راه می‌گذاشتند. چند روحانی شیعه را در آنجا ترور کردند. از علمای اهل سنت هم همین‌طور که فرصت بیانش نیست و قصه‌های فراوانی دارد. روز به روز این قضیه را تقویت کردند. حرکت‌هایی را که در اینجا انجام می‌شد، ولو حرکت‌های محدودی بود، در تلویزیون‌ها چندین برابر می‌کردند و نشان می‌دادند. جنگ بازار و خیابان ایجاد کردند. دولت سوریه هم آمادگی مقابله با این فتنه را نداشت و غافلگیر شد.

یکمرتبه جمع زیادی را مسلح کردند، متأسفانه عربستان سعودی، ترکیه، قطر و… هم این قضیه را با بودجه‌های فراوان کاملاً پشتیبانی می‌کردند و کار را به جایی رساندند که روزهای بسیار خطرناکی بر سوریه گذشت. روزهایی بود که بسیاری از اصحاب سیاست و اندیشه هم نظرشان این بود که نظام سوریه ساقط خواهد شد، ولی خداوند متعال عنایت داشت که این نظامی که مورد هدف قرار گرفته است، نه برای اینکه در اینجا آزادی نیست. هدف قرار گرفته نه بر اینکه وضعیت اقتصادی‌اش نامناسب است، بلکه مورد هدف قرار گرفته برای اینکه در کنار انقلاب اسلامی است، چون حامی حزب‌الله و مقاومت اسلامی است. لبنان را خدا حفظ کرد. البته مقام معظم رهبری هم با بینش و درایت عمیقی که داشتند، از روز اول قرص و محکم امر کردند نظام جمهوری اسلامی و نیروهای مسلح ما که تجربیات باارزشی دارند، تجربه‌های خود را در اختیار آنها قرار دهند و آنها را کمک کنند و بحمدالله آنجا پابرجا ماند. الان می‌بینیم سال‌ها گذشته است و مردم روز به روز روشن‌تر شده‌اند.

 جلوه روشن شدن مردم را عرض کنم. ما از سال اول یک جلسه مشترک بین افراد ویژه از علمای مذاهب مختلف ایجاد کردیم. در دو سال اخیر که آتش سنگین هم بود، در جلسه ما در دو سال قبل حدود 600 نفر شرکت کردند، در سال گذشته تقریباً 700 نفر از علما و متفکرین حضور یافتند، در حالی که در اطراف هتلی که جلسه تشکیل شده بود، در همان روز خمپاره می‌آمد و با کمال جرأت در تلویزیون‌ها صحبت کردند و عالم بزرگی مانند البوطی ـ که یک عالم بین‌المللی بود و مریدان زیادی در مصر، اندونزی و سراسر دنیا داشت ـ بعد از نماز صبح در حالی که تفسیر می‌گفت، مسجد را منفجر و ایشان، نوه‌اش و جمعی از مردم را شهید کردند. همه این وقایع نشان می‌دهد مردم فرهیخته فهمیدند، لکن جهلا و کسانی که تطمیع شدند نفهمیدند. الان معتقدیم آینده از آنِ اهل حق، اهل اسلام و درایت است و بالاخره نقشه‌های دشمن نقش بر آب خواهد شد و اگر این روزها ما شاهدیم که امریکا وارد سوریه می‌شود و می‌خواهد مستقیماً از این تروریست‌ها حمایت کند، به اسم اینکه می‌خواهد مبارزه کند و در واقع خلاف این است و ترکیه و کشورهای دیگر هم دارند پشتیبانی می‌کنند، اینها مانند گوسفندی است که سرش را ببرند. به تعبیر عربی حرکت مذبوحانه‌ای است و ان‌شاءالله پیروزی برای اسلام و مسلمین خواهد بود.

خیلی‌ها این تعبیر را به کار می‌برند که مدافعین حرم. بنده عرض می‌کنم حرم از ما حمایت کرد. واقع قضیه این بود که ما در پناه حضرت زینب (س) بودیم. منطقه زینبیه از سه طرف در محاصره شدید عناصر تکفیری قرار داشت، یعنی جندالشام، جبهه‌النصره از هر طرف اینها را محاصره کرده بودند و شب‌ها از بلندگوها فریاد «جهاد! جهاد!» سر می‌دادند. بعضی وقت‌ها از شب تا صبح شعار می‌دادند و مردم را علیه مدافعان حرم تحریک می‌کردند. دو سال روز 27 رمضان را رسماًً روز برچیدن قوه شرک «نستجیر بالله» یعنی حرم حضرت زینب (س) قرار دادند، ولی بحمدالله نتوانستند کاری کنند. خمپاره زدند، آدم کشتند، تیرهای مستقیم فراوانی زدند و به شکر خدا نتوانستند این حرم را تسخیر کنند و حرم قرص و محکم ماند. خدمات جمهوری اسلامی و حزب‌الله همراه جوانان برومند سوری قضیه را نگه داشت.

عرضم این است که اگر زینب (س) نبود، این منطقه سقوط می‌کرد و سقوط این منطقه مساوی با سقوط جاده فرودگاه بین‌المللی و سقوط آنجا مساوی با سقوط یک کشور بود، بنابراین اگر سوریه بحمدالله باقی ماند، به برکت حضرت زینب (س) بود.

طبعاً نمیتوان 12 سال حضور جنابعالی در این کشور پرآشوب را در چند دقیقه و حتی چند ساعت تفسیر کرد.

درباره معجزه حضرت زینب (س) هم مختصراً بیان کنم. ما در سه سال قبل طبق معمول روز پیروزی انقلاب اسلامی را در مصلای حضرت زینب (س) جشن گرفتیم. ساعت دو بعد از ظهر، 1200 صندلی پلاستیکی چیده بودیم و همه چیز آماده بود. اینها یک ساعت قبل از شروع جلسه شروع به خمپاره زدن کردند. یکی از شخصیت‌های فلسطینی هم دعوت شده بود. قرار بود معاون وزیر اِعلام هم سخنرانی کند. بنده هم بودم. ما هنوز به مصلی نرفته بودیم که خمپاره اول آمد و بین حرم و مصلی خورد. خمپاره دوم به یکی از ستون‌های مصلی اصابت کرد. خمپاره سوم وسط مصلی و سقف را سوراخ کرد و کف مصلی به زمین خورد و چنان محکم و با نوک به زمین برخورد که 15-10 سانتیمتر سیمان و موزاییک را شکافت و داخل زمین رفت، ولی به‌جای اینکه منفجر شود، مانند یک کوزه شکست و قطعه قطعه شد. طبق محاسبات نظامی اگر خمپاره با نوک به جایی اصابت کند، قطعاً منفجر می‌شود، آن هم با این شدت، ولی به صورت یک کوزه قطعه قطعه شد. اگر منفجر می‌شد جمع زیادی از خبرنگارها از بین می‌رفتند و همین‌طور خانم‌هایی که در آن منطقه نشسته بودند و کل مصلی یکپارچه آتش می‌شد. این عنایتی بود که خداوند متعال به برکت حضرت زینب (س) به مردم کرد و از این معجزه‌ها زیاد داریم.

تلخترین خاطرهتان را از مدتی که اینجا بودهاید بگویید.

خاطرات تلخ زیادی در اینجا داشتیم. یک بار در اوایل قضیه توپی به میدان حجیره اصابت کرد که متأسفانه 12 نفر همزمان شهید شدند که بسیار نگران‌کننده بود، چون دشمن نفوذ کرده و خودی گرای غلط داده بود و آنجا را زدند.

اگر کسی به دفتر ما می‌آمد، جلوی دفتر او را با قنّاس می‌زدند. یک جوان 17-16 ساله را با قنّاس زدند و شهید شد. روز سوم که خانواده‌اش برای او مجلس گرفتند و اطعامی را قرار داده بودند، خمپاره به منزلی که در آنجا جمع شده بودند اصابت کرد و پدر، عمو و برادر دیگرش شهید شدند. اینها همه برای ما نگران‌کننده بود. خیلی وقت‌ها نگران می‌شدم نکند مردم ببُرند. سوریه تا پیش از این آرام بود و مردم این دوران را ندیده بودند، ولی شاهد بودم هر شهیدی که روی زمین می‌افتاد، وقتی به دیدن خانواده‌اش می‌رفتیم اصلاً نمی‌شناختیم چه کسی پدر شهید و چه کسی مادر شهید است. انصافاً به‌قدری خود را قوی می‌گرفتند و واقعاً خون شهید چقدر به افراد روحیه می‌دهد. گاهی می‌دیدیم پدر شهید دست افراد را گرفته است و در تشییع جنازه با کمال شهامت و شجاعت شعار می‌دهد و هر چه بیشتر شهید داده، مقاوم‌تر شده‌اند و این واقعاً برایم خیلی جالب است که ملتی که آرامش داشتند و در این وادی‌ها نبودند، بعضی‌هایشان حتی مذهبی هم نبودند، دارند این‌طور مقاومت می‌کنند و روحیه پیدا کرده‌اند.

photo_2016-04-09_16-13-40-1

من هم از شما تشکر می‌کنم و همان‌طور که در ایران وظیفه ماست که شهدا و یادگارها و خانواده‌های شهدا را قدر بدانیم و جانفشانی‌ها و ایثارهای آنان را روز به روز به داستان بکشیم و همه اینها را زنده و وقایع‌نگاری دقیق کنیم، باید در اینجا و نسبت به سوریه هم این کار را انجام بدهیم. همین‌طور نسبت به فلسطین و لبنان هم همین وظیفه را داریم. قصد همه ما پیروی از راه امام حسین (ع) و شهدای بدر، احد و کربلاست و لذا احیای اسلام به احیای ذکریات شهدا و یادگارهای رزمندگان چه در اینجا، چه در لبنان، فلسطین و یمن است. یمنی که مردم در آن روز به روز دارند مقاوم‌تر می‌شوند. در این ایام با یمنی‌های عزیز مکرر برخورد داشته‌ام و کاملاً اطمینان می‌دهم این همه شهید یمن، نه تنها مرد را سست نکرده است، بلکه دارند وظیفه‌شان را با جرأت و شجاعت بیشتری نشان می‌دهند و مقاوم‌تر شده‌اند.

بدون دیدگاه

دیدگاه خود را منتشر نمایید