مترجم وحید خضاب : ما عموماً داستان جنگ ایران و عراق را از زبان کسانی که در جبهه خودی بودند، شنیدهایم ولی شنیدن روایت حریف، بعضاً مغفول مانده است. آن هم روایت کسی که خود در زمان جنگ، رئیس ستاد مشترک ارتش عراق بوده و تا آخرین لحظه با ایران جنگیده است. خواندن این روایت از کسی که مخالف خونی ایران است، نشان می‌‌دهد چطور صدامی که برای نابودی انقلاب به ایران حمله کرده بود، در نهایت، همین که چیزی از خاکش به دست ایران نیفتاد را پیروزی سهمگین خود حساب میکرده و آن را با افتخار در بوق و کرنا کرده و جشن میگرفته است؛ نظامیان بلندپایهاش هم همین طور. گویی این ایران بود که با ادعای فتح یک هفتهای بغداد به عراق حمله کرده بود! آنچه در پی میآید، ترجمه بخشهای مرتبط با جنگ ایران و عراق در مصاحبه غسان شربل با سرلشكر ستاد، نزار الخزرجی است که در کتاب «صدام از اینجا عبور کرده است» منتشر شده:

صدام چطور سرسپردگی نظامیان رده بالا به خودش را تضمین میکرد؟

در دوره‌ جنگ، احساسات ملی غلبه داشت چراکه این طور حس می‌شد که عراق دارد از خودش و خاکش دفاع می‌کند. درست است که این عراق بود که اقدام به آغاز جنگ کرد ولی در ادامه، ایران آتش‌بس را نپذیرفت و جنگ به داخل خاک عراق منتقل شد.

بعد از جنگ چطور؟

اینجا بود که عملیات سر به نیست‌کردن آغاز شد. ارتش عراق از جنگ، پیروز خارج شد. افسران از این جنگ سربلند برگشتند چون در نبردهای سنگینی شرکت کرده بودند. این حسی که افسران رده‌بالا داشتند، موجب نگرانی حکومت شد فلذا شروع کرد به عملیات اعدام و سربه نیست‌کردن و دور کردن [آن افسران از مراکز قدرت].

این سربهنیستکردنها شامل نظامیان در چه سطحی بود؟

فرماندهان سپاه‌‌ها و لشكرها. خیلی‌ها اعدام شدند.

میتوانیم بگوییم که دهها نفر از افسران ردهبالا اعدام شدند؟

عددشان خیلی بیشتر از ده‌ها نفر است. شاید ده‌ها نفر از افسران رده‌بالا به اضافه‌ صد‌ها نفر از دیگر افسران.

پس از توقف جنگ عراق و ایران و این حس كه صدام از جنگ پیروز بیرون آمده است، چه چیزی تغییر کرد؟

البته هیچ کس (حتی خود صدام) انتظار نداشت که پایان جنگ به صورتی که رخ داد، رخ دهد. به همین دلیل جشنی در عراق راه افتاد که مدتی ادامه داشت. نقطه‌ پایان جنگ به این صورت، نقطه‌ تحول خطیری در شخصیت صدام بود. او حالا حس می‌کرد که فرمانده امت [عرب] و محافظ آن است، نه فقط محافظ عراق. خودش را حامی خلیج [فارس] حساب می‌کرد. او پیش‌تر مدام تکرار می‌کرد که این امت به کسی احتیاج دارد تا از آن محافظت کند چون که دیگران توان آن را ندارند.

او معتقد بود باید موضع اعراب مستحکم شود و معتقد بود کشورهای عربی و رهبرانش قدرت آن را ندارند که با تهدیدات بزرگ در جهانی که جز زبان زور را نمی‌فهمد، مواجه شوند.

ما بین سالهای 1988 [اتمام جنگ با ایران] و حمله به کویت چه اتفاقاتی افتاد؟ خصوصاً که شما آن زمان رئیسستاد مشترک ارتش بودی.

صدام معتقد بود موفقیتش در تضعیف انقلاب ایران و تضعیف قدرت آن در امتداد یافتن به بیرون مرزهایش کاری بوده که از عراق و کشورهای خلیج فارس و دیگر کشورهای عرب حمایت کرده‌است.

او معتقد بود کشورهای عربی در قبال این نقش که هزینه‌ زیادی برای عراق در بر داشته، باید حس عمیق قدرشناسی و امتنان داشته باشند. انتظار داشت اعراب بعد از جنگ شروع به کمک به عراق کنند و کمک‌های گسترده‌ای ارائه دهند. صدام همچنین انتظار داشت که جهان غرب هم نسبت به او حس تشکر و امتنان داشته باشد چون این انقلاب [انقلاب ایران] با آن هم دشمن بوده است.

او همین را از اردوگاه کمونیستی هم انتظار داشت چون انقلاب ایران به بی‌ثبات کردن جمهو‌ری‌های [مسلمان‌نشین] آسیایی شوروی تهدید می‌کرد. برای فهم این حس ِصدام، باید حواس‌مان باشد که عراق در حالی وارد جنگ شد که پس‌اندازی معادل 43 میلیارد دلار داشت و در حالی از جنگ خارج شد که حدود 70 میلیارد دلار قرض داشت که نصف آن به کشورهای عرب بود. صدام انتظار کمک بزرگ‌تری داشت.

عراق از جنگ پیروز بیرون آمد ولی با احساسات جریحه‌دار شده. در طول هشت سال همه‌ پیشرفت‌ها متوقف شد و حتی بخش‌های زیادی به عقب بازگشت. قرض‌های سنگین و طرح‌های نیمه‌کاره و نرخ بیکاری بالا.

صدام شدیداً از اعراب و دیگر کشورهای جهان احساس سرخوردگی می‌کرد و این سرخوردگی تبدیل به تلخکامی شد. او نه تنها انتظار داشت که این کشورها قرض‌هایشان را ببخشند، بلکه حتی انتظار داشت که به عراق کمک هم بکنند. عراق در طول جنگ 350 میلیارد دلار هزینه کرد که کشورهای عرب 40 میلیارد آن را دادند.

صدام حساب می‌کرد که عراق این بار را به نیابت از دیگران هم به دوش می‌کشد و معتقد بود عراق، سد مقابل ایران در راه تحقق آرزویش مبنی بر صدور انقلاب است و فروریختن این سد، نظم‌های منطقه را سرنگون خواهد کرد. معتقد بود که عراق نقطه‌ توازن و منبع و مایه ایمنی اعراب است.

در همین فضا، این بحث شروع شد که کشورهای عربی از محدوده‌ تعیین شده‌شان در بازار نفت بیرون بروند، چیزی که موجب سقوط قیمت جهانی نفت شد.

صدام مدام می‌گفت که درآمدهای نفتی عراق برای پرداخت قروضش کافی نیست. او از اقدام کویت و امارات در افزایش تولید نفت‌شان (در حالی که می‌‌دانستند ضررکننده‌ اصلی کسی نیست جز عراق) تعجب کرده بود. سپس این بحث بالا گرفت که کویت با استفاده از طبیعت زمین در مرز با عراق استفاده کرده و از بخش عراقی چاه‌های شنی نفت، نفت برداشت کرده است. صدام شدیداًَ خشمگین شد و گفت که کویت دارد نفت عراق را می‌دزدد. صدام از این قضایا دو نتیجه گرفت؛ اول این که طرفی وجود دارد که از کاهش قیمت نفت برای تضعیف عراق استفاده می‌کند و امریکا و کشورهای غربی را به اشاره به چنین سیاستی متهم کرد.

دوم این که صدام کار کویت در برداشت نفت عراقی را توهینی به خود محسوب کرد. حقیقت این است که صدام، از مستثنی کردن عراق از عضویت در شورای همکاری خلیج [فارس] خوشش نیامد. او حساب می‌کرد که این کار نشانگر نوعی میل در دور کردن عراق یا منزوی کردنش است. به علاوه‌ تغییراتی که در شخصیتش ایجاد شده بود، این مسأله دلیل آن بود که شورای همکاری عرب را [با حضور عراق، اردن، یمن شمالی و مصر] تشکیل داد.

چطور این تغییرات را [پس از پایان جنگ با ایران] در او حس کردید؟

از همان ساعات ابتدایی آتش‌بس، مردم برای شادی به خیابان ریختند و صدام هم با پوشیدن لباس عربی از یک بلندی در بین آنها حاضر شد و نگاهش را به جایی بین زمین و آسمان دوخت. او به صورت حادّی تغییر کرد. صدام این عقده را داشت که قهرمان امت [عرب] شود. این دغدغه را داشت که جاودانه شود. یک جای استثنایی در آن به خود اختصاص دهد، حتی اگر شده از طریق بد وارد تاریخ شود.

اهمیت نبرد فاو در چه بود؟

اهمیت فاو در این بود که یک خنجر سهمگین در پهلوی عراق به حساب می‌آمد. اشغال فاو [توسط نیروهای ایرانی] موجب قطع ارتباط عراق با خلیج  [فارس] می‌شد و تهدید برای کشورهایی بود که از ما حمایت می‌کردند، مثل کویت و عربستان و دیگران. فلذا باید عملیات هجومی‌مان را در این مقطع شروع می‌کردیم و عملاً هم موفق شدیم ظرف 48 ساعت فاو را آزاد کنیم.

طرح آزادسازی فاو را چه کسی تهیه کرد؟

طرح آزادسازی فاو را رئیس ستاد مشترک ارتش تهیه کرد که به صورت سنتی نیروهای مسلح تحت امر او هستند (یعنی از نیروی هوایی و دریایی گرفته تا دستگاه اطلاعات نظامی) اما بعد از آمدن صدام، نیروی هوایی به صورت مستقیم به خود او مرتبط شد.

این قضیه درباره‌ نیروی دریایی و دستگاه اطلاعات نظامی هم صادق بود، دستگاه سیاسی ارتش و گارد ریاست‌جمهوری و صنایع نظامی هم همین طور. این یعنی این که ریاست ستاد مشترک ارتش فقط فرمانده سپاه‌های زمینی بود. فلذا طرح زمینی را ما آماده کردیم در حالی که خبر تحرک نیروی هوایی و سلاح‌های کشتارجمعی و پیامدهایش در جنگ شهرها را از رادیو می‌شنیدیم. حتی خبر حملات هوایی [به مواضع ایران] را هم از رادیو می‌شنیدیم.

این یعنی این که شما مسئول هماهنگی بین نیروهای مختلف نظامی نبودید؟

بله. همه چیز منحصر بود در دست فرماندهی کل [یعنی صدام]. رئیس ستاد مشترک ارتش عملاً فقط فرمانده نیروهای زمینی بود و هیچ تسلط واقعی‌ای بر نیروی هوایی یا مثلاً نیروی دریایی و… نداشت.

یعنی بعد از [بر سر کار] آمدن صدام، همه چیز تغییر کرد؟

بله. این موضوع، برای او یک مسأله‌ امنیتی به حساب می‌آمد. نمی‌‌خواست کسی باشد که همه چیز نیروهای مختلف ارتش را بداند و نمی‌خواست کل ارتش را زیر دست یک نفر قرار دهد.

و همین روش بود که باعث شد تلفات جانی و مادی گسترده‌ای در جنگ به ما بخورد. طرح‌های هوایی و دریایی و موشکی، از طرف فرماندهی کل طراحی و اجرا می‌شد و با ما هماهنگی نمی‌شد و اطلاعاتی از آنها نداشتیم. وظیفه‌ من [به عنوان رئیس ستاد کل] محدود بود به آزادسازی اراضی و طرح‌ریزی برای سپاه‌های زمینی ارتش جهت تحرک و بیرون کردن نیروهای ایران از آن منطقه.

این یعنی که صدام از طریق ورودش به همه این مسائل، شبیه یک ژنرال رفتار میکرد؟

بله، از نیروهای زمینی و هوایی و دریایی و موشکی و… طرح‌هایی می‌خواست. خودش یک ستاد مشترک داشت و از طریق جمع همه‌ این طرح‌ها، طرح نهایی و گسترده بروز می‌کرد.

چطور ساعت صفر به تو اطلاع داده میشد؟

این در خود طرح‌ها وجود داشت. مگر این که اوضاع آب و هوا مثلاً مساعد نمی‌بود که در آزادسازی فاو همین طور شد.

نایب فرمانده کل، وزیر دفاع سرلشكر ستاد عدنان خیرالله در آزادسازی فاو حضور داشت، نقشش چه بود؟

نقش بزرگی نداشت، بلکه برعکس، حتی بخشی از نقشش هم به خاطر رخ دادن چیزهایی که نمی‌دانست، از او گرفته شد. همان طور که گفتم، ما حملات موشکی و حملات هوایی نیروهایمان را از طریق رادیو می‌شنیدیم.

پس کسی که همه چیز را میدانست فقط یک شخص واحد [یعنی صدام] بود.

او فرمانده کل و مسئول اداره جنگ بود. بعد از نبرد فاو، 6 نبرد رخ داد: آزادسازی الشلامجه شرق بصره یک ماه بعد، جزیره‌ مجنون سرشار از نفت، منطقه‌ الطیب الزبیدات در شرق العماره، سانویه گیلانغرب در شرق خانقین.

سپس سپاه‌های زمینی در منطقه‌ حاج عمران و ماورت و اطرافش شروع به تحرک کردند و در تاریخ 8 آگوست 1988 توانستیم ایرانی‌ها را شکست دهیم و بشدت عقب بزنیم و آنها را تا مسافت‌های دوری، از خاک عراق بیرون کنیم و این همان چیزی بود که [امام] خمینی را بر آن داشت که به آتش‌بس موافقت کند و به این ترتیب، جنگ متوقف شد.

این یعنی شکست نیروهای نظامی ایران؟

نیروهای نظامی ایران بشدت و به گستردگی شکست خوردند. همان موقع [امام] خمینی تصریح کرد که ترجیح می‌دهد جام زهر بنوشد تا این که آتش‌بس را امضا کند، ولی مجبور شد که موافقت کند.

آیا کارشناسان خارجی در نبرد آزادسازی شهر فاو حضور داشتند؟

ابداً. هرچه در این زمینه گفته می‌شود، دروغ و عاری از صحت است.

یعنی کارشناس روسی در کنار شما نبود؟

ابداً. ابداً.

حتی کارشناس عرب هم نه؟

ابداً. فاو در حالی آزاد شد که حتی برخی اعضای [شورای] فرماندهی [انقلاب عراق] هم خبر نداشتند. مثلاً نایب ‌رئیس شورای فرماندهی انقلاب، عزء ابراهیم [الدوری] خبر را از رادیو شنید. کلاً صدام وقتی دست به کاری می‌زد، هر کس را به صورت جداگانه مسئول مأموریت مشخصی می‌کرد و به دیگران اطلاع نمی‌‌داد.

برخیها میگویند که امریکا در آزادسازی شهر فاو به شما کمک کرد، به این ترتیب که تصاویر ماهوارهای را از طریق سفارتش در بیروت در اختیار شما گذاشت.

من هم این حرف را خوانده‌‌ام. (سرلشكر ستاد) وفیق السامرائی این را [در کتابش] نوشته است و از همکاری اطلاعاتی بین خودشان و دستگاه اطلاعات نظامی امریکا صحبت کرده است. من از این حرف شوکه شدم چون در آن زمان از آن خبر نداشتم.

دستگاه اطلاعات نظامی با شخص صدام مرتبط بود و فقط اطلاعات را به ما می‌‌داد. به این معنی که من نمی‌توانستم دستوری به مدیر دستگاه اطلاعات نظامی بدهم و از او اطلاعاتی بخواهم. چیزی که رخ داد این بود که خب، هر کشوری که وارد جنگی می‌شود، تلاش می‌کند که به معلومات دست پیدا کند و چیزی که به یادم می‌آید، این است که فرانسوی‌ها و امریکایی‌ها به ما اطلاعات می‌دادند و این برای محققین نظامی در خارج هم مهم بود.

من معتقدم که طرف ایرانی‌هم همین کار را می‌کرد. نیروی هوایی [عراق] اساساً مبتنی بود بر هواپیماهای میگ 25 و اف 1 میراژ که این دو هواپیما قدرت عجیبی در گرفتن تصاویر داشتند. یادم هست تصاویر هوایی‌ای که می‌گرفتیم حتی کانال‌های نظامی و هر چه داخلش بود را هم نشان می‌داد. اما تصاویر هوایی از عمق [خاک ایران] را فکر می‌کنم ماهواره‌های فضایی در اختیارمان می‌گذ‌اشتند.

من فکر می‌کنم هر کشوری که در حال جنگ است، تلاش می‌کند که به معلوماتی از این قبیل دست پیدا کند، حالا یا از طریق پول یا از طریق روابط دوستانه ویژه. در این بین بزرگنمایی‌های زیادی شده است، به ما کمک نمی‌رسید چون که ما سلاح‌های امریکایی و کلاً سلاح‌های غربی در اختیار نداشتیم و سلاح‌هایمان تقریباً منحصر بود در سلاح‌های روسی و برخی از سلاح‌های فنی سوئیسی و برخی از کشورهای اروپایی.

پس درباره تصاویر هواییای که از طریق فرانسویها و امریکاییها در اختیارتان گذاشته میشد، شنیده بودی؟

بله شنیده بودم. ولی این تصاویر مربوط بود به عمق دور [خاک ایران]. اما چیزهایی که مربوط به جبهه بود و عمق‌های 50 تا 80 کیلومتر، هواپیماهای خودمان می‌رفتند و تصاویر و اطلاعات را می‌آوردند و این همان چیزی بود که برای ما مهم بود، هرچند ارزش اطلاعات و تصاویری که به عمق خاک ایران مرتبط بود را نفی نمی‌کنم چون آنها هم برای تعیین جهت موشک‌های دوربرد و مشخص کردن اهداف حملات هوایی اهمیت داشت.

کدام عنصر بود که جنگ بین عراق و ایران را یکسره کرد؟

به‌کارگیری درست قدرت ارتش و نیروهای مسلح [عراق]. می‌شد جنگ را چند روزه تمام کرد، به شرطی که از امکانات ارتش از همان ابتدا استفاده می‌شد. فلذا من معتقدم که من در نجات صدها هزار نفر از عراقی‌ها و ایرانی و کم کردن تلفات و خسارت‌ها نقش داشتم.

تو رئیس ستاد ارتش بودی. خسارتهای جانی و مالی ارتش عراق چقدر بود؟

ارتش عراق حدود 125 هزار کشته داشت، به علاوه‌ 80 هزار اسیر و مفقود.

خسارتهای ایران را چقدر برآورد میکنی؟

فکر می‌کنم بیشتر از عراق بود ولی نمی‌توانم عددی ارائه کنم.

از افسران بلندپایه هم کسی در بین کشتهها بود؟

بله ما در افسران، تلفات زیادی داشتیم چون آنها دائماً در خطوط مقدم حضور داشتند.

عددشان چقدر بود؟

نمی‌توانم عددی بگویم ولی می‌گویم که نسبت تلفات ما [از بین افسران] در مقایسه با ارتش‌های دیگر خیلی زیاد بود. حتی بعد از شرایط سختی که در سال 1983 در فاو و در سال 1985 در نبردهای شرق‌العماره و نبرد‌های «برداشت بزرگ» [در سال 1987 در مقابل حملات ایران در جبهه‌ جنوب] در منطقه‌ سپاه یکم با آن مواجه شدیم، این احتمال وجود داشت که جبهه‌ عراق از هم فرو بپاشد.

عراق چه کمکهایی از کشورهای عرب دریافت میکرد؟

عراق هیچ کمک نظامی‌ای از هیچ کشور عربی دریافت نکرد. یادم هست که ما 100 تانک روسی از نوع تی 55 و تی 54 از مصر گرفتیم و پولش را دادیم. از یمن هم تعدادی تیپ نظامی آمدند که به میزان کافی آموزش ندیده بودند و باید خودمان آموزش‌شان می‌دادیم و می‌ترسیدیم که به خطوط مقدم بفرستیم‌شان که نکند اسیر شوند. یک تیپ هم از سودان آمد و در همان دوره‌ آموزش، بحرانی داخلی در سودان رخ داد و سودانی‌ها آنها را برگرداندند.

اردن سهمی داشت؟

اردن تعدادی نیروی داوطلب فرستاد که از آنها یک تیپ تشکیل دادیم و بعد از آموزش در مناطق پشت جبهه مستقرشان کردیم.

کمک کشورهای خلیج [فارس] چطور؟

کشورهای خلیج [فارس] از طریق پول کمک ‌کردند، سلاح هم از طریق خاک آنها به ما می‌رسید.

دلیل آغاز جنگ عراق و ایران چه بود؟ فکر میکنی که نظام عراق از انقلاب ایران ترسید و جنگ را شروع کرد؟

عراق و ایران در طول تاریخ درگیری‌های گسترده‌ای با هم داشتند که تا تأسیس دولت عراق هم کشیده شد. این اختلافات پیرامون مرزهای آبی و مشخصاً شط العرب و مرزهای زمینی بود. در زمان شاه، بحران‌های بزرگی بین دو کشور ایجاد شد. ولی تنها دوره‌ای که آرامش برقرار بود، دوره‌ پیمان بغداد بود که شامل ایران و عراق و پاکستان و ترکیه، به علاوه‌ انگلیس می‌شد. وقتی انقلاب اسلامی رخ داد و امتداد شیعی خود را با ایمان به صدور مفاهیمش آغاز کرد، روابط تیره شد. چون درصد شیعیان در عراق بسیار بالا بود. صدام به این نتیجه رسید که ایران بعد از سقوط شاه از نظر نظامی ضعیف شده است و ارتش ایران بعد از اعدام فرماندهانش فروپاشیده است فلذا تصمیم گرفته است که آرزوی صدور انقلاب به عراق را عملی کند، خصوصاً بعد از تأییدی که در بین برخی شیعیان عراقی دیده است. از آن گذشته، غرب و اتحاد جماهیر شوروی هم از تصمیم ایران مبنی بر صدور انقلاب ترسیده بودند، چون نیروی این انقلاب به صورت مهیبی شروع شده بود و حتی اتحاد جماهیر شوروی از تأثیرات آن بر جمهوری‌های مسلمان‌نشین آسیای میانه ترسید. در مورد امریکا هم، انقلاب از همان روز‌های اولش امریکا را تحریک کرد، قضیه گروگان‌ها را که خوب یادت هست. فلذا فکر می‌کنم صدام گمان می‌کرد اگر به انقلاب ایران ضربه بزند و آن را سر جایش بنشاند، می‌تواند تأیید همه‌ جهان را کسب کند، خصوصاً جهان غرب را. صدام همچنین معتقد بود که فقط از عراق دفاع نمی‌کند بلکه از کل منطقه‌ خلیج [فارس] هم حمایت می‌كند که در آن زمان در رخوت به سر می‌برد. صدام معتقد بود یک قهرمان است و هر رئیس‌جمهور و رهبر و فرمانده استثنایی‌ای حتماً باید یک سلسله جنگ انجام دهد و در همین راستا تصویر صلاح‌الدین [ایوبی] را در ذهن داشت. صدام معتقد بود در عراق امکانات و توانایی‌ها و ثروت فراوانی هست که عراق را قادر می‌کند نقشی بزرگ‌تر از آنچه برایش ترسیم شده، ایفا کند. صدام عقده‌ عبدالناصر هم در دلش بود. می‌خواست بدیل عبدالناصر باشد و حتی نقشی بزرگ‌تر از نقشی که عبدالناصر ایفا کرده بود، ایفا نماید.

همدلیای با افکار [امام] خمینی در صفوف نظامیان شیعه به چشمتان می‌‌خورد؟

یک جریان بزرگ هم در بین نظامی‌ها و هم غیرنظامی‌ها بود که افکار انقلاب ایران را تأیید می‌کرد. همین باعث شد که حکومت عراق، این تأییدکنندگان را تحت تعقیب قرار دهد و فعالان سازمان‌های حزب‌ الدعوه را (که نماینده‌ جریان شیعی مخالف [نظام] بود) بازداشت نماید. نبردهای بزرگی بین نیروهای امنیتی و سازمان‌های این حزب درگرفت و عراقی‌ها از هر دو طرف تلفات و خسارات زیادی متحمل شدند.

وقتی که جنگ در 22 سپتامبر 1980 آغاز شد، تو فرمانده یک لشكر بودی. احساس کرده بودید که جنگ نزدیک است؟

سه ماه پیش از شروع جنگ همراه با فرمانده سپاه یکم و فرماندهان دیگر لشكر‌ها به بغداد فرا خوانده شدیم تا با وزیر دفاع و رئیس ستاد مشترک ارتش دیدار کنیم. هدف دیدار، جبران کمبودهای سپاه یکم بود. فرمانده سپاه یکم در آن وقت، سرلشكر محمد فتحی بود. ما در آن زمان درگیر جنگ چریکی در شمال عراق ضد جنبش کردی بودیم. از ما خواسته شد که آموزش‌هایمان را برای ورود به یک جنگ کلاسیک نظامی مجدداً سازماندهی کنیم و آماده‌سازی نیروها ظرف دو ماه انجام گیرد. من انتظار داشتم که فرمانده صحبت کند، ولی او مطلقاً سکوت کرد، همین موجب شد تقاضای وقت صحبت کنم. گفتم چیزی که مطرح شد و از ما خواستید، یعنی آن که ما به سمت یک جنگ کلاسیک نظامی می‌رویم و این درحالی است که نیروهای ما در شمال کشور و بین روستاها و کوه‌ها پراکنده‌اند و اکثر سلاح‌هایمان در مخازن سنگین قرار دارد و همه‌ اینها یعنی آن که ما برای ورود به یک جنگ کلاسیک آماده نیستیم و اگر قصدی برای ورود به چنین جنگی وجود دارد، باید به ما مهلتی دست‌کم دو ساله داده شود تا نیروهایمان را مجدداً سازماندهی کنیم. اما وزیر دفاع این حرف را رد کرد و گفت که تنها دو ماه در اختیار دارید تا شرایط‌تان را مهیا کنید. اشاره، واضح بود و آن هم این که جهت‌گیری به سمت یک جنگ کلاسیک با یکی از همسایگان است و خب گزینه بالاتر، ایران بود تا ترکیه. من آن روز ترسیدم که ارتش عراق به سبب آماده نبودنش از هم فروبپاشد.

احساس ارتش عراق، وقتی که جنگ در 22 سپتامبر 1980 شروع شد، چه بود؟

هر وقت یک درگیری نظامی پیش بیاید، شخص نظامی نمی‌تواند نقشش را ایفا نکند. این به این معنی نیست که ما دلایل آغاز جنگ را قبول داشتیم، ولی در هر حال مأموریت ما دفاع از کشور و انجام وظیفه‌مان به بهترین شکل ممکن بود. این حرفه‌ ماست.

چه کسی از تصمیم به شروع جنگ خبر داشت؟

فکر می‌کنم فرمانده کل و نایبش و رئیس ستاد مشترک.

رئیس ستاد؟

به‌رغم این که وزیر دفاع جلسه را اداره می‌کرد، اما سرلشكر عبدالجبار شنشل سخنگوی اصلی بود که آن موقع رئیس ستاد کل بود.

کدام نبرد بیشترین قربانی را داشت؟

نبرد فاو. یادم هست تابلویی در راه فاو بود که اشاره می‌کرد نبرد فاو از زمان سقوط منطقه تا آزادسازی‌اش 45 هزار شخص تلفات (کشته، مجروح و مفقود) داشته است.

سلاحهایتان ساخت شوروی بود؟

بله، حدود 95 درصدش.

موضع اتحاد جماهیر شوروی درباره جنگ چه بود؟

در آغاز جنگ، اتحاد جماهیر شوروی صادرات سلاح به عراق را متوقف کرد. حتی کشتی‌هایی بودند که به بندر بصره رسیده بودند و بدون این که بارشان را خالی کنند، به آنها دستور بازگشت داده شد. این، نظام عراق را بر آن داشت که از بازار سیاه سلاح بخرد. ولی وقتی که عراق در سال 1982 [1361 شمسی و پس از آزادسازی خرمشهر] به مرزهای بین‌المللی عقب‌نشینی کرد و آتش‌بس را پذیرفت، شوروی در این تصمیمش بازنگری و ارسال سلاح به ما را آغاز کرد.

کدام کشورها [به شما سلاح میفروختند؟]

کشورهای اروپای شرقی، از طریق واسطه‌ها. مدیر دستگاه اطلاعات نظامی وقت، برزان التکریتی واسطه‌ بزرگ بود. معامله‌ها هم بزرگ بود.

شوروی رساندن سلاح به شما را ادامه داد؟

بله. ما خرید سلاح از چین را هم شروع کردیم.

منبع موشکهایتان کجا بود؟

در اصل، موشک‌های ما از شوروی می‌آمد ولی در ادامه صنایع نظامی عراق شروع کرد به کار برای پیشرفت دادن و ارتقای برخی از این موشک‌ها.

یعنی این که عراق شروع کرد به تولید موشک؟

نمی‌توانم با قاطعیت بگویم تولید کامل. چون صنایع نظامی به فرمانده کل مرتبط بود و حسین کامل [داماد صدام] که بعداً کشته شد، مسئول آن بود و ارتش و فرماندهانش اجازه نداشتند به این موضوع نزدیک شوند و یا درباره‌ کار هیأت صنایع نظامی سؤال بپرسند.

وقتی ایرانیها وارد خاک عراق شده و شروع به پیشروی کردند، صدام چه کرد؟

تصمیم گرفت تا آخرین سرباز عراقی بجنگد.

این چیزی بود که به شما ابلاغ کرد؟

در چند مناسبت صحبت کرد و گفت خواهیم جنگید، حتی اگر ایرانی‌ها به دیوار‌های کاخ ریاست‌جمهوری برسند. مواجهه بین دو مرد سرسخت بود؛ یکی‌شان در ایران بود به اسم [امام] خمینی و دیگری در عراق بود به اسم صدام.

این یعنی این که صدام شکست را قبول نمیکرد، حتی اگر وارد بغداد شوند؟

حقیقت این است که صدام چند بار با توقف جنگ موافقت کرد. یک دفعه‌اش هشت روز بعد از ورود نیروهای عراق به خاک ایران و پس از میانجیگری سازمان کنفرانس اسلامی و برخی کشورها بود که خواستار توقف جنگ شده بودند. عراق دائماً با این قبیل میانجیگری‌ها موافقت می‌کرد ولی [امام] خمینی با آنها موافقت نمی‌کرد.

صدام توافقنامه الجزایر را پاره کرد؟

این پاره کردن از هر دو طرف بود. ایرانی‌ها برخی از شروط صدام را نپذیرفتند؛ صدام هم این را پایان توافقنامه حساب کرد و همین باعث شد آن را پاره و ملغی کند.

صدام از جبهه دیدار میکرد؟

به بازدید جبهه‌ها می‌آمد و می‌گفت او را به خط مقدم ببریم. فرماندهان هم کاملاً مواظب بودند که او را به مناطق خیلی خطرناک نبرند.

با تو در جبهه دیدار داشت؟

بیش از یک بار آمد.

در کدام جبهه؟

در بخش مرکزی در شرق خانقین دو بار پیش من آمد و از من خواست به خطوط مقدم برویم. ولی من او را به بخش‌های عقب‌تر بردم و گفتم اینجا خطوط مقدم است چون اگر کشته می‌شد، مسئولیتش به گردن من بود.

فرماندهان اصلی نظامی در زمان جنگ عراق و ایران چه کسانی بودند؟

خیلی‌ها ظاهر شدند و توانستند با موفقیت نبردها را فرماندهی کنند و برخی دیگر هم در انجام مأموریت‌هایشان شکست خوردند. ولی ما در آخر کار جنگ را یکسره کردیم.

آیا صدام کسی از فرماندهان نظامی را اعدام کرد؟

بله. به دلیل آنچه عدم انجام وظایف‌شان به شکل مطلوب حساب می‌کرد، نه به دلیل خیانت و کم‌گذاشتن.

آیا این اعدامها در روحیه ارتش عراق تأثیر داشت؟

قطعا تأثیر داشت ولی در هر حال جنگ، جنگ است و جایی برای شل گرفتن نیست.

چطور یک فرمانده اعدام میشد و چه کسی تصمیمگیر اعدام او بود؟

این قضیه را خبر نداریم. مثلاً بعد از سقوط المحمره [خرمشهر] فرمانده سپاه و فرماندهان لشكرها از جمله سرلشكر صلاح القاضی فرمانده سپاه سوم اعدام شدند. می‌گویند او با صدام و فرماندهان، به دلیل دخالت‌هایشان در کارش و مدیریتش در صحنه‌ عملیات (که موجب تلفات زیادی در لشكر شده بود) یکی به دو کرد. این قبیل بحث‌ها را فرماندهی، نوعی مبارزه‌طلبی به حساب می‌آورد.

شما چطور با تصمیمِ آتشبس مواجه شدید؟

جشن گرفتیم و بسیار خوشحال شدیم چون اراضی عراق کاملاً آزاد شده بود و به دلیل از بین رفتن علامت‌های مرزی قدیمی و برای این که مجالی برای اشتباه نماند، تا مسافت‌های دو تا سه کیلومتری داخل خاک ایران هم رفته بودیم. من این موضوع را به فرماندهی اطلاع دادم.

از طریق تلویزیون به او اطلاع دادی؟

نه. با هم بودیم و بعدش از پیش او رفتم و او هم بیانیه‌ مشهورش را صادر کرد. هنگام اقرار [امام]خمینی به قطعنامه، صدام خیلی خوشحال شد و گفت خدا خواست که عالم و ملت ما این را بشنود که [امام] خمینی‌ای که می‌گفت نوشیدن جام زهر را بر آتش‌بس ترجیح می‌دهد، مجبور شده است آتش‌بس را بپذیرد.

داستان امواج انسانی چه بود؟ [این که میگفتند ایرانیها با فرستادن سیلهای بشری به میدان پیروز میشوند]

در این مورد بزرگنمایی و مبالغه شده است. ایرانی‌ها بر بخش‌‌های سبک‌اسلحه و نیروی بشری و تفوق عددی تکیه داشتند.

توضیح ضروری: واضح است آنچه در متن از طرف نزار الخزرجی عنوان شده لزوماً مورد تأیید <رمز عبور> نیست و تنها به جهت رعایت امانت و شناخت نظرات مقابل به صورت عینی ترجمه شده است.

بدون دیدگاه

دیدگاه خود را منتشر نمایید