مجله اینترنتی رمز عبور – گروه بین‌الملل: علي باقري، چهره جوان و دانشگاهي تيم مذاکره کننده سابق هسته‌اي کشورمان معمولا کم سخن مي‌گويد اما در همين اظهارات معدود و هر از چند گاه خود نکاتي را بيان مي‌کند که کمتر کسي راوي آنها بوده و خود اين مساله، سطح تحليل بالاي او را به نمايش مي‌گذارد. آنچه در ادامه مي‌آيد، مشروح سخنراني و پرسش و پاسخ دانشجويان از دکتر باقري درباره روند مذاکرات هسته‌اي و تاثير آن بر سياست خارجي کشور در نشست جنبش عدالتخواه دانشجويي است.

قدرت داخلی که در کشور وجود دارد، آغاز سیاست خارجی است. سیاست‌ورزان و دیپلمات‌ها، این را به اقتدار تبدیل می‌کنند و به بازار بین‌الملل می‌روند، چه کار می‌کنند؟ اقتدار و قدرت برای کشور کسب می‌کنند

شما می‌روید و مذاکره می‌کنید، فرض کنید مثلا اختلافی با یک کشور همسایه بر سر یک رودخانه‌ای، کوه، منطقه‌ای دارید، مذاکره می‌کنید و مثلا آن کوه را می‌گیرید. یعنی بر اساس یک قدرتی آن را در مذاکرات تبدیل به اقتدار می‌کنید، دیپلماسی فقط مذاکره نیست ولی برای تقریب به ذهن عرض می‌کنم یکی از آنها مذاکره است، یکی هم عدم مذاکره است. مثلا در آن مذاکره می‌روید و آن کوه را می‌گیرید که آن قدرت سخت است. از طرف دیگر در این مسیر شما دوباره برای کشور می‌توانید اقتدار کسب کنید. یعنی به اقتضای آن هم می‌توانید برای کشور قدرت سخت را کسب کنید و هم قدرت نرم را. این قدرت و اقتدار دوباره در داخل می‌آید، در یک مرحله دیگر، شما می‌توانید یک طبقه بالاتر یا پنج طبقه بالاتر بروید. دوباره یک تلاش دیگر.

این نکته را در پرانتز عرض می‌کنم، این تصور که برخی مثلا می‌گفتند چه موقع تمام می‌شود؟ مثلا قدرتمندتر از آمریکا در دنیا کشوری بر اساس معیارهای مادی داریم؟ نه. مشکلش چه موقع تمام می‌شود؟ چه موقع مثلا رئیس‌جمهور آمریکا سرش را راحت زمین می‌گذارد؟ اتفاقا هر چه اقتدار و قدرت شما بیشتر شود، دغدغه‌تان بیشتر است. کمتر که نمی‌شود، بیشتر می‌شود. شما اگر می‌خواهید دغدغه نداشته باشید، بروید کنار خیابان بخوابید. من که بیزینسمن هستم، مثلا 10 تا کارخانه دارم، 5 فلان ماشین دارم، اینقدر پول در فلان جا دارم، اینقدر ارز، همیشه دغدغه دارم که این ارزها را تبدیل به فلان کنم، سهام آنجا را فلان کنم، قیمت کالایی که الان در کارخانه تولید می‌شود را این طوری کنم  و مواد اولیه‌اش را مثلا، همیشه دغدغه دارم، شب و روز خواب ندارم. ولی شما که کارتن‌خواب هستید، چه؟ کنار خیابان خوابیده‌اید و شخصی می‌آید یک تکه نان جلوی شما می‌گذارد و می‌خورید و خدا را شکر می‌کنید. اصلا هیچ دغدغه‌ای ندارید، پس کارتن‌خوابی خوب است؟ نه، آن خوب است، چه موقع می‌شود دغدغه آن تاجر بزرگ حل شود؟ هیچ وقت. چون شما در ازای آن دغدغه‌ای که دارید، منفعت کسب می‌کنید. این طوری نیست که همیشه هزینه بدهید ولی من که الان با مترو آمدم هیچ دغدغه‌ای ندارم، ولی شما که با مرسدس بنزتان آمدید اینجا پارک کردید، مرتب دغدغه دارد که یک موقع کسی خط نیندازد، کاری نکند، ولی من نه، عین خیالم نیست. وضعیت شما بهتر است یا من؟ قطعا شما، اگر کسی بگوید وضع من بهتر است، جایگاه من در مناسبات بهتر است که باید به عقلش شک کرد.

مذاکره یعنی دست پر در داخل داشتن

بحثی پیش می‌آید که بعضی‌ها اگر به زبان این را بگویند ولی در عمل معتقدند که شروع از داخل نیست، شروع از خارج است . این، جای خطر است. اگر داخل شروع شود، منجر به قدرت و اقتدار بیشتر کشور خواهد شد، اگر از داخل شروع نشود، شما وارد مناسبات بین‌المللی شوید، هر چه بیشتر وارد شوید، نه تنها منجر به قدرت و اقتدار بیشتر نمی‌شود، بلکه ممکن است منجر به وابستگی بیشتر شود.

 این بحثی که آقا روی توان داخلی، چه اقتصادی، سیاسی،  علمی و چه تحقیقاتی تاکید می‌کنند. در این چند سال اخیر خیلی تاکید دارند، در اکثر صحبت‌هایشان هست، دقیقا این است، چون شما بیرون بروید، چون وقتی که شما با اتکای به بیرون مذاکره کنید، آن طرف به خاطر خدا که به میدان نمی‌آید، به خاطر منافعش می‌آید. فرض کنید بنده چلوکبابی رفتم، کباب اضافه می‌آید، حالا کسی بیاید بخورد، من حسودی نمی‌نکنم که او هم چیزی بخورد ولی اگر غذا کم بیاید چه؟ هیچ طرفی، حتی دوست، حالا رقیب و دشمن که به کنار، حتی دوست هم حاضر به بخشش غذای خود نیست.

ما بعضی وقت‌ها مناسبات بین‌المللی را با مناسبات شخصی اشتباه می‌گیریم. در سطح بالا این اشتباه صورت می‌گیرد. مثلا شما الان با سلام و علیکی داریم، ممکن است شما فردا من را در خیابان ببینید، بوق بزنید و سوار کنید، من شما را ببینم، این مناسبات اخلاقی و فردی است. در مناسبات بین‌المللی اصلا همچنین چیزی نیست. صدام به آمریکا این همه خدمت کرد، وقتی که موقعش شد، خود آمریکایی‌ها سرنگونش کردند.

این نکته خیلی مهم است که اگر اتکای ما از خارج شود، در مناسبات بین‌المللی هر چه سیاست‌ورزی ما خوب باشد، باز دوباره آن آورده‌ای در جیب ما نمی‌رود. ممکن است یک چیزی ما بخوریم ولی ما به عنوان یک کشور مستقل، یک NPT مستقل در مناسبات بین‌المللی نه شناخته می‌شویم و نه کسی به ما اعتنا می‌کند. این نکته بسیار مهمی است و اتفاقا هنر هم در عرصه سیاست‌ورزی این است که شما به گونه‌ای رفتار کنید که آن مولفه‌هایی که در سیاست خارجی به عنوان حد، حدود و اهداف برای شما ترسیم شده، آن حاصل شود.

از خطوط قرمز عبور شده است؟

صحبتی چند وقت پیش یکی دوستان هسته‌ای کرده بود، از او سوال کرده بودند که از خطوط قرمز مثلا عبور شده یا نشده که حضرت آقا فرمودند بله عبور شده، ایشان گفته بود بله، عبور شده، ولی همه اینها با مجوز بوده، تا همین جا محل اشکال است، امام فرمود حصر آبادان شکسته شود؟ یعنی چه؟ یعنی حصر را بشکنید، اینکه چطور می‌شکنید، آن یک بحث دیگر است. سیاست‌ورزی آن با تو، تانک، توپ، بسیجی‌ می‌خواهد، هر چه می‌خواهد با شماست، حصر آبادان باید شکسته شود.

اما شما در مناسبات دیگر دو بار آمدید، نامه مفصل به امام می‌نویسید، می‌گویید حصر آبادان به دلیل اینکه عراق اینقدر قوی است نمی‌شود، اگر ما می‌خواهیم، اینها را باید بیاورید. اینقدر نیرو می‌خواهیم، اینقدر مثلا سلاح می‌خواهیم، اینقدر تانک می‌خواهیم، فرمانده جنگ چه کار می‌کند؟

اینهایی که در میدان هستند، این طوری دارند برخورد‌ می‌کنند. خودش که نمی‌آید تنهایی بجنگد، اینها باید بجنگند. کسی که می‌جنگد، بازی بُرد بُرد دقیقا همین جا شکل می‌گیرد.

اگر اول جنگ هم امام می‌خواست بازی برد- برد کند، اگر واقعا سپاه و بسیج یعنی این نیروی مردمی نبود، اگر ما در عرصه سیاست خارجی اتکا به داخل نداشته باشیم، این مشکلات می‌آید.

ما اتکا به داخل کردیم به کجا رسیدیم، من چند موردش را عرض می‌کنم. ما در عرصه سیاست خارجی اگر اتکا به داخل نکنیم، این مشکلات می‌آید. ما اول جنگ هم دقیقا این کار را می‌توانستیم انجام دهیم، اگر بسیج و سپاه نبود، چه اتفاقی می‌افتاد؟ منظورم نیروی مردم است. ارتش شما اولا یک ارتش شکست‌خورده بعد از انقلاب بود، چند ماه قبل در تیرماه کودتا شده بود، یک تصفیه جدی در ارتش صورت گرفته بود، بالاخره بخش عمده‌ای از تجهیزات هم تحت نظارت و مدیریت مستشاران آمریکایی بود که آنها هم رفته بودند. نتیجه‌اش این بود که شما نمی‌توانید مقاومت کنید. بر اساس ذهنیت، آن موقع فهمیدند که بازی برد برداست. چطور؟ صدام چهار استان را گرفته است، یک استان مال تو، بقیه آن مال ما، همین این قدر کشته نمی‌دادیم، هم اینقدر صدمه نمی‌دیدیم، او به هدفش رسید، ما هم به هدفمان رسیدیم.

 اما وقتی که به درون اتکا شد، چون سامانه‌ای که ارتش در نظام طاغوت شکل گرفته بود، آن سامانه متکی به مردم نبود، به خاطر همین نمی‌توانست این جنگ را اداره کند، ولی بعد تفکری که امام داشت که مبتنی بر باورهای دینی و روحیه انقلابی بود، وقتی که آن تفکر آمد، بسیج و سپاه شکل گرفت، بسیج و سپاه عملا در جنگ شکل گرفت، قبل از آن سپاه به این معنا نبود، تشکیل شده بود، ولی سپاهی به این معنا که امروز داریم، نبود. آن وقت مناسبات را یکدفعه به هم زد و آنجا بود که مثلا می‌بینید در مناسبات بین‌الملل ما الان به عنوان یک کشور دارای جایگاه در تولید صنایع دفاعی هستیم، یعنی این طوری نیست که فقط جنگ کرده‌ایم، نه، از آن تهدید، فرصت عجیب و غریبی ایجاد شد، این به خاطر این بود. این اتکای به داخل بود. منظور من این است.

می‌دانید که سیاست خارجی، اصول و مبانی و اهداف است، یعنی سیاست خارجی خودش مجموعه‌ای از اصول و مبانی و ارزش‌هاست که مسئولان سیاست خارجی باید بیایند اصول و مبانی و اهداف را تعیین کنند.

نیرنگ در سیاست خارجی غربی‌ها

هر کشوری در دنیا یکسری اصول و مبانی مشترک دارد. مثلا ببینید تامین امنیت ملی، شما هر کشوری بروید سیاست خارجی وظیفه‌اش چه است؟ این است که امنیت ملی آن کشور را تامین کند. کشوری نداریم که سیاست خارجی بگوید نه ما به امنیت ملی کاری نداریم. تمامیت ارضی، حاکمیت ملی، منافع ملی، اینها چیزهایی است که

 مثلا یک انسان را در جامعه در نظر بگیرید، مناسباتی دارد، همه انسان‌ها دارند، چه انسان اینجا باشد باید صبح سر کار می‌رفت، خانه‌ای اجاره می‌کنند، فرزندشان به مدرسه می‌رود، همه دنیا همین طور است، هیچ فرقی نمی‌کند. اما هر کشوری هم علاوه بر این موارد عمومی، بنا به اقتضائات، حالا اقتضائات می‌تواند ایدئولوژیک، نژادی، سرزمینی، جغرافیایی و تاریخی باشد و می‌تواند همه اینها باشد، یکسری ارزش‌ها برایشان مطرح است که آن ارزش‌ها یک جایگاه ویژه‌ای در سیاست خارجی پیدا می‌کند. همه کشورها تقریبا دارند، من همه کشورها را بررسی نکردم، ولی بیشتر آنها دارند.

مثلا همین کشور همسایه خودمان ارمنستان، مثلا ارمنستان به نظر شما با اینکه ارامنه در عثمانی کشته شدند، به آن چه ربطی دارد؟ شما یک کشور کوچک هستید، شما کار خودتان را بکنید، ترکیه هم کار خودش را بکند، در تمام دنیا مثلا در آمریکا از این مساله استفاده می‌کنند، در فرانسه استفاده می‌کنند که یک طوری مثلا ترکیه را که الان میراث‌دار عثمانی هست، تحت فشار قرار دهد که شما که عثمانی هستید، شما فلان باشید. این همه هزینه، حالا ما به عنوان یک ارمنستانی حرف می‌زنیم، دولت ما این همه هزینه برای چه می‌دهد، کار کاسبی و تجارتتان را بکنید، می‌گوید من مرکز ارامنه در دنیاست، من به عنوان پشتیبان ارامنه در دنیا باشم و آن وقت است که این ارامنه اگر جایگاه پیدا کردند، ظرفیت ارامنه در دنیا در استخدام من هستند. مثلا در آمریکا یکی از لابی‌هایی بسیار قوی، لابی آیپک است. اسرائیل از آن برای منافع خودش استفاده می‌کند در صورتی که این جزو اصول عام سیاست خارجی نیست، ما هم همین طور، می‌خواهم بگویم این که بعضا مطرح می‌شود که ما بر اساس ارزش‌هایمان یکسری مؤلفه‌ها را در سیاست خارجی‌مان داریم، این هم در اصلش یک چیز طبیعی است، یعنی آمریکا هم دارد.

آمریکا از صهیونیزم در منطقه حمایت می‌کند، این برایش ارزش است. یا حقوق بشری که مطرح می‌کنند، چون حقوق بشر به عنوان یکی از ارزش‌های سیاست خارجی آمریکاست، به اصطلاح پای آن می‌ایستد. حقوق بشر به معنایی که آنها می‌گویند، حالا یک موقع خلط نشود با حقوق بشری که در ذهن ما هست. مثلا فرض کنید اینها با عربستان و رژیم صهیونیستی مناسبات راهبردی دارند برای همین حقوق بشر در این مناطق مسئله‌ای نیست، ولی در ایران که می‌آید یک مرتبه حقوق بشرش گُل می‌کند.

من یادم است زمانی با یکی از غربی‌ها صحبت می‌کردیم، بحث حقوق بشر که شد، گفتم جالب است شما راجع به دستگیری یک نفر در ایران به عنوان حقوق بشر می‌آیید بحث می‌کنید، موضع می‌گیرد، بیانیه و قطعنامه می‌دهید، داد می‌زنید، ولی در مورد بعضی جاها که اصلا حقوق بشری که وجود ندارد که بخواهد نقض شود، وجود ندارد، مثلا فرض کنید در عربستان اصلا حقوق بشر وجود ندارد. مثلا در آمریکا گربه‌هایشان هم آی دی کارت دارند، مثلا چه موقع وقت واکسنش است، چه موقع وقت ازدواجش است، همه چیز مشخص است. در اینجا یک بخش عظیمی از جمعیت اصلا «آی دی کارت» ندارند. حالا اخیرا مثل اینکه دارند، یک کارهایی می‌کنند. در عربستان حقوق بشر نقض نمی‌شود، چون اصلا وجود ندارد. شما آنجا هیچ چیزی نمی‌گویید، اینجا حرف می‌زنید. عرضم این است، این که می‌گویند حقوق بشر با تعریف خاص خودشان، یعنی با آن تعریف سیاسی خاص خودشان می‌گویند. وقتی می‌گویم ارزش است با آن معنا ارزش است.

 ما هم یکسری ارزش‌ها داریم که من الان نمی‌خواهم همه آن ارزش‌ها را بگویم. چون جلسه سیاست خارجی نیست که بخواهیم راجع به آنها بحث کنیم.

مصداق اصلی استکبارستیزی آمریکاست

ما اگر به قانون اساسی و فرمایش‌های امامین انقلاب، امام و آقا دقت کنیم، به یکسری مؤلفه‌ها می‌رسیم. دو مولفه مهم و محوری در این جا وجود دارد. یکی اسلام، یکی استکبار است. این دو محوری است. این دو ارزش هستند. ما قبل از انقلاب این دو را نداشتیم. قبل از انقلاب دولت شاهنشاهی ایران منافع ملی، امنیت ملی،حاکمیت ملی، تمامیت ارضی بود. حالا اینکه چقدر توانست تامین کند، آن هم  محل بحث است. اما بعد از انقلاب این دو به عنوان دو عنصر محوری در عرصه سیاست خارجی ما نقش‌آفرینی می‌کند و بسیار مسئله مهمی است. اسلام رویکرد ایجابی نسبت به تفکر اسلامی و جریان‌های اسلامی و مسلمان‌ها مثل فرض کنید حکمی که حضرت امام (ره) در مورد سلمان رشدی دادند از اینجا نشات گرفت، مثلا ما که ایران هستیم به ما چه ربطی دارد، کسی حرفی زده، لعنتش هم می‌کنیم، فحش می‌دهیم و تظاهرات هم می‌کنیم، ولی حکمی که  مثلا بیاییم اعدامش کنیم به ما ربطی ندارد، این ناشی از این است.

استکبارستیزی صرفا به معنای تقابل با آمریکا نیست ولی مصداق اعمش آمریکا است. تقابل با استکبار است، ولی مصداق اعمش این است. یک موقعی اگر آمریکا از آن ویژگی‌هایی که برای استکبار وجود دارد، دور شود، استقبال می‌شود، ما با سرزمینی به نام آمریکا مشکل نداریم. منتهی قضیه اسرائیل و رژیم صهیونیستی فرق می‌کند. در اینجا یک مسئله‌ای وجود دارد و آن این است که ما به عنوان ایران، چه جمهوری اسلامی و چه جمهوری دموکراتیک، چه جمهوری و چه شاهنشاهی باشیم، ما به عنوان ایران و دولتی که الان تحت عنوان دولت ایران تشکیل می‌شود، این یک سری ویژگی‌ها و یکسری کارکردهایی دارد. اگر ما بخواهیم آن ویژگی‌های مربوط به انقلاب اسلامی را در رویکرد سیاست خارجی‌اش لحاظ کنیم، این باعث می‌شود که یکسری منافعمان به خطر بیفتد. شبهه وجود دارد.البته این شبهه که می‌گویم شبهه نیست، اخیرا بخش زیادی جا افتاده، من شبهه می‌گویم، عرض می‌کنم چرا جا افتاده است. ما برای اینکه بتوانیم منافع ملی‌مان تامین کنیم، این ارزشها را باید کنار بگذاریم. این مسائل الان نیست، مربوط به دولت قبل است! من یادم است که اوایل انقلاب، اهالی دولت موقت می‌گفتند بازرگان گفته شما انقلاب کردید، دستتان درد نکند، الان ما باید حکومت را اداره کنیم که از نظر ظاهری حرفش درست است، ما در این زمینه تجربه داریم ولی شما ندارید.

وقتی شما این جریان را می‌بینید بعدا هم ادامه پیدا می‌کند. در دوره سازندگی دقیقا همین تفکر استمرار پیدا می‌کند، دوم خرداد همین طور، بعد هم همین طور، الان هم همین طور است. نشیب و فراز داشته است و اساسا می‌گوید که انقلاب یک وظیفه‌اش این بود که ساختمان طاغوت را خراب کند . این که می‌خواهد برج بلندی درست کند، این کار به اصطلاح خرابکارها نیست، این یک تشکیلات دیگری هست. در اینجا دو نکته بسیار مهم وجود دارد که از آن غفلت می‌شود، حتی افرادی که صاحبنظر و رأی هستند، متاسفانه غفلت می‌کنند.

 نکته اول این است که ما نمی‌توانیم رابطه انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی را قطع کنیم. قطع رابطه انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی، چرا می‌گویند قطع رابطه؟برای اینکه می‌گویند ما بعد از 22 بهمن آمدیم10 و 11 فروردین رفراندوم برگزار کردیم و جمهوری اسلامی، قانون اساسی، مجلس و رئیس جمهور و همه کارها را انجام دادیم و تمام شد. مشکل جمهوری اسلامی و  دولت جمهوری اسلامی است.  ما نمی‌توانیم کارکرد جمهوری اسلامی داشته باشیم. پس باید رابطه انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی قطع شود. جمهوری اسلامی منافعش به عنوان یک دولت با انقلاب اسلامي به عنوان يک تفکر متفاوت است. دو اشکال اینجاست. اشکال اول، قطع رابطه انقلاب اسلامی با جمهوری اسلامی منجر به چه خواهد شد؟ منجر به سکولاریزم خواهد شد، یعنی چه؟ انقلاب اسلامی یعنی چه؟ انقلاب اسلامی یعنی اسلام ناب، اسلام نابی که از بعثت حضرت رسول (ص) بوده و تا قیام حضرت مهدی (عج) ادامه خواهد داشت.

ارتباط انقلاب با اسلام

 هنر امام این بود که با توجه به مجموعه اقتضائات آن زمان، توانست به گونه‌ای از اسلام ناب غبارزدایی کند که این انقلاب اسلامی از داخل آن دربیاید. یعنی انقلاب اسلامی در حاقش همان اسلام ناب است، یک چیز جدیدی نیست. بدعت امام نیست، غبارزدایی امام است، هنر امام این بود که بعد از 14 قرن توانست چنین کاری را انجام دهد.

 پس ما اگر بیاییم این رابطه را قطع کنیم منجر به چه می‌شود؟ منجر به قطع رابطه دین با حاکمیت دین می‌شود. نهایتا در بهترین حالتش، جمهوری اسلامی ایران یک کشوری مثل جمهوری اسلامی افغانستان و جمهوری اسلامی پاکستان خواهد شد. حتي آنها اسلامیتشان از ما بیشتر است، قطعا شک نکنید. شما نمادهای دینی را در ارتش پاکستان ببینید، مربوط به الان نیست، سالهای قبل، عقیدتی سیاسی آنها از عقیدتی سیاسی ارتش ما قوی‌تر است. ارتش به معنای تشکیلات نظامی است. نماز جماعت دارد. اگر آن ارتباط قطع شود این خواهد شد.

نکته دوم، اینکه پیگیری و تمرکز روی ارزش‌ها و سیاست خارجی باعث خدشه و حتی از بین رفتن منافع ملی، امنیت ملی یا حاکمیت ملی می‌شود، آن ارزش‌هایی که برای یک دولت است. نگاه اول می‌آیند این دو تا را جدا می‌کنند، می‌گویند، آقا این دولت، این انقلاب اسلامی، انقلاب اسلامی کار خودش را انجام دهد، دولت هم کار خودش را می‌کند، من نظرم این است که هم از نظر تئوری، هم از نظر عملی، چند تا مثال عملی هم می‌زنم.

از نظر عملی و مصداقی هم بخواهیم ببینیم، نه تنها تکیه به ارزش‌ها در سیاست خارجی ما موجب خدشه به منافع ملی و امنیت ملی نمی‌شود، یعنی کارکردهای یک دولت، بلکه اتکا به این ارزش‌ها باعث حفظ، تقویت و تثبیت می‌شود. یعنی اگر ما بخواهیم منافع ملی‌مان تامین شود، باید روی این ارزش‌ها تاکید کنیم و اتفاقا این مزیت جمهوری اسلامی است، این مزیتی است که هیچ حکومت دیگری در ایران نمی‌تواند داشته باشد. چون اصلا نمی‌تواند این ارزش‌ها را ارائه کند، اصلا نمی‌تواند مدعی این ارزش‌ها باشد. اصلا حکومت شاهنشاهی می‌تواند مدعی ارزش‌های دینی اسلام شود؟نه، یک حکومت لیبرال در ایران مثلا می‌تواند بحث استکبار ستیزی را بیاورد؟ نه. اصلا نمی‌توانند مدعی می‌شوند. فقط می‌تواند جمهوری اسلامی مدعی این باشد و اینها هم تامین‌کننده و تقویتکننده است.

تاریخ را شما نگاه کنید. یکی دو مثال ساده، مثلا شما اول انقلاب را نگاه کنید. شورش‌هایی که گروه کومله و دموکرات در کردستان کردند. امام فرمودند بروید با اینها مقابله کنید. یک عده‌ای رفتند با آنها مقابله کردند. مثلا بچه‌هایی که از تهران و خیلی جاهای دیگر به کردستان می‌رفتند و شهید می‌شدند، آنجا می‌جنگید و شهید می‌شد، مثلا شما اینجا آمدید که تمامیت ارضی سرزمین کوروش حفظ شود، جانتان را بدهید؟! اين که اصلا شهادت نیست، در مرگ تو شک و شبهه است و ممکن است هدر دادن جانت باشد. به خاطر آن ارزش دینی رفت.

کدام شهید به خاطر میراث ساسان دوم به جبهه رفت؟!

 در طول جنگ، بچه‌هایی که رفتند و شهید شدند، همه به خاطر این ارزش‌ها رفتند. مثلا شما یک و‌صیت‌نامه پیدا کنید نوشته شده باشد به نام کوروش، وصیت می‌کنم که شما میراث ساسان دوم را حفظ کنید، اصلا همچنین چیزی داریم؟ به مخیله کسی خطور می‌کند؟ همه در چارچوب ارزش‌ها بوده است. ولی نکته مهم این است که این ارزش‌ها که در این عده باعث ایجاد انگیزه شده و اینها رفته‌اند کشته شده‌اند، این باعث شده تمامیت ارضی ایران حفظ شود.

 شما یک نفر را پیدا کنید که با پرچم ملی‌گرایی به جنگ رفته باشد. جایزه می‌گیرید. اینجاست که اتکای به این مبانی و ارزش‌ها می‌تواند امنیت ملی و منافع شما را تضمین و تایید کند و اگر اینها نباشد، نمی‌شود.

 شما یقین بدانید اگر انقلابی در ایران شده بود و حکومت دینی شکل نگرفته بود و صدام به ایران حمله می‌کرد، قطعا سرنوشت جنگ این که الان داریم می‌بینیم نبود. قطعا بخشی از ایران بدون برو و برگرد رفته بود. شما نگاه کنید همه دنیا و همه همسایه‌ها با صدام بودند، شما هم هیچ چیزی نداشتید. مثلا ما باید با یکی سلام و علیک می‌کردیم، مثلا بگوییم کمک کنید، کسی نداریم، همه آن طرف بودند، تنها چیز اتکا به داخل بود که با دست خالی توانست قدرتش را ایجاد کند.

 در اخیر هم شما نگاه کنید، یک مثال بزنم. سال 82 که بحث اصلی در ایران شکل گرفت، در سال81 و 82 اتفاق افتاد، آن موقع ما در هسته‌ای خیلی پیشرفت نکرده بودیم، یکسری کارها انجام شده بود. تفکری که الان حاکم است، همان موقع هم مذاکرات دستشان بود.

اینها در کتاب خاطرات آقای دکتر روحانی هست. آن موقع اینها دنبال می‌کردند که با آمریکا مذاکره کنیم. در شورای امنیت، شورای حکام او کاره است، باید به عتوافقی برسیم، او می‌تواند زیر همه چیز بزند و همه چیز به هم می‌خورد. حالا اینکه این روش درست بود یا نه، یک بحث دیگر است. فرض کنید. نمی‌توانست قبول کند. شما یک مقطعی با اتکای به توانمندی داخلی، می‌آیید هسته‌ای را در عرصه عمل پیشرفت می‌دهید و جلو می‌روید. اولین عقب‌نشینی توسط آمریکا صورت می‌گیرد. سال 87 آمریکایی‌ها مجبور شدند به مذاکره بیایند. چرا؟ چون در مسیر هسته‌ای این اتکای به داخل باعث شد که دستاوردهاي فراوان داشته باشيم. اتکای به توانمندی داخلی پیشرفت را عینی کرد و غرب مجبور شد عقب بیاید.

نگاه کنید شما در مذاکره هم بخواهید انجام بدهید، می‌خواهید منافعتان تامین شود. مثلا شما می‌خواهید مثلا یک کاسه ماست بخرید، حتما باید بروید مش عباس را ببینید 200 تومان یا 2 هزار تومان بدهید، نه، پشت کامپیوتر نشسته‌اید می‌زنید سطل ماست، پولتان را همان جا مبادله می‌کنید، 5 دقیقه ماست برایتان می‌آورند، هدف تامین ماست بود. پس اینجا مذاکره هدف نیست، مذاکره وسیله‌ای برای تامین آن هدف است. اگر مذاکره بتواند تامین کند، به موقع می‌تواند خوب باشد.

آمریکا چه زمانی مذاکره را پذیرفت؟

شما جلوتر می‌آیید، از سال 87 که مذاکرات 1+5 شکل گرفت تا فروردین سال 91، تیر 87 تا فروردین 91، آمریکایی‌ها می‌آمدند پشت میز مذاکره می‌نشستند، ولی انجام معامله نبودند. در مذاکره می‌آمدند، می‌گفتند قطعنامه را اجرا کنيد. در حاشیه آمدند اینها چه کار کردند؟ گفتند بیاییم با ایران هم مذاکره کنیم به اطلاح دوجانبه و انفرادی مذاکره کنیم. من یادم نمی‌رود آمریکایی‌ها در ژنو 3، 9 بار از ما درخواست مذاکره دوجانبه کردند. ما قبول نکردیم. چند ماه بعد در استانبول 1 که در بهمن سال 88 بود، 16 بار درخواست مذاکره دوجانبه کردند که همان موقع آقای داوود اغلو که بعدا نخست وزیر شد، وزیر خارجه استانبول بود، خیلی پیگیری می‌کرد. مثلا ما اعتقادي به نفس مذاکره براي مذاکره نداریم. بايد بدانيم که مذاکره ما را به چه چیزی می‌خواهد برساند؟ می‌خواهیم به منافع و هدف خودمان برسیم. اگر می‌خواهد مذاکره بکند، بیاید بگوید من مبنا بودن NPT را در مذاکره قبول دارم. گفت حرف منطقی است، مذاکره هسته‌ای است؛ بالاخره باید مبنایی داشته باشد، همین طور روی هوا که مذاکره نمی‌شود کرد.، NPT باید داشت. گفت من درست می‌کنم. رفت و آمد بالاخره متنی هم راجع به اینکه مبنای مذاکره باید NPT باشد نوشت. بعد از چندین بار که خودش پیگیری می‌کرد، که مبنا NPT باشد. این در 88 یا 89 بود، سالش را تردید دارم، ولی استانبول یک بود. یک سال و خورده‌ای بعد در استانبول دو که فروردین 91 بود، آمریکایی‌ها نه تنها این شرط را پذیرفتند که مبنا NPT باشد، بلکه شرمن که اولین جلسه‌اش بود که آمده بود، ایشان که در جلسه صحبت کردند، گفت آقای جلیلی شما در مذاکرات نماینده رهبر ایران هستید و من هم رئیس هیات مذاکره‌کننده‌ آمریکایی و نماینده رئیس‌جمهور اوباما در این مذاکرات هستم. من می‌خواهم پیام رئیس‌جمهور اوباما را خطاب به شما که نماینده عالی رهبر ایران هستید بخوانم. یک متن در حدود یک صفحه و نیم انگلیسی بود که هم آن متن را خواند و هم آن را به ما داد. دقیقا در آنجا از قول اوباما می‌گوید ما درباره حقوق هسته‌ای ایران در NPT اختلاف داریم، یعنی آن چیزی که تا مذاکره نکردیم، به نتیجه نرسیدیم. مذاکره موضوعیت ندارد، ولی چه شد که آن را به اینجا رساند؟ اتکا به داخل بود. چه فایده‌ای دارد بحث کنم، پس اتکای به داخل. نکته‌اش این است که ما وقتی پافشاری کردیم روی ارزش‌ها روی استکبارستیزی، نتیجه داد، نتیجه‌اش هم به نفع منافع ملی بود، ولی نتیجه‌اش که چه شد؟ در هسته‌ای هم اگر مبنا NPT نباشد، هیچ روی هوا می‌شود. بعد او هر چه دلش می‌خواهد می‌گوید، می‌گوید شما مثلا آب سنگین نباید داشته باشید، شما پلوتونیوم نباید داشته باشید، فلان آزمایش را نباید انجام دهید، فلان کار را نکنید، چون مبنا NPT نیست، هر چه دلش می‌خواهد می‌گوید. پس بستگی به این دارد که چقدر لطف داشته باشد.

 این شبهه که اتکا و پافشاری روی ارزش‌ها در سیاست خارجی موجب لطمه دیدن و تضییع منافع ملی ما می‌شود، هم نظری و هم عملی گزاره غلطی است. عملی آن از اول انقلاب شما نگاه کنید، مسائل متعددی است که مثلا در مسائل هسته‌ای، آمریکایی که حاضر نبود اصل هسته‌ای ما را بپذیرد، شما یادتان است زمان کلینتون که رئیس‌جمهور بود، به روس‌ها فشار می‌آورد که مثلا با ایران در مورد بوشهر به توافق نرسید. از بوشهر چیزی صلح‌آمیزتر وجود نداشت! یک چیز دیگر هم آنجا اوباما گفت و آن اینکه ما نمی‌خواهیم ایران را به عنوان يک قدرت به رسميت بشناسيم. یک بحثی بود که NPT قبول، ولی چون ایران این طوری است، پس این قدر از حقوقش، اینقدر تکالیفش بیشتر. ما گفته بودیم نه، ما مثل بقیه کشورها، NPT مال همه است  و ما هم مثل بقیه هستیم، استثناء نیستیم. اگر یک چیزی آمد همه اعضای NPT فلان حق یا فلان تکلیف را واگذار کنند، آن بحث دیگری می‌شود، ولی الان NPT است. در اینجا تصحیح کردیم، این از چه طریق به دست آمد؟ از طریق همان پایمردی و اتکای به ارزش‌ها در سیاست خارجی و استکبارستیزی.

پرسش و پاسخ دانشجویی

در ماجرای سوریه، ما منافع ملی کشورمان را فدای حمایت از بشار اسد کردیم؟

من می‌گویم این گزاره غلط را هیچ وقت تکرار نکنیم که تناول و تناقض بین منافع ملی و ارزش‌های انقلابی وجود دارد. آن چیزی که الان یک عده‌ای دارند از آن نان می‌خورند دقیقا همین است. می‌گویند مردم شما چه می‌خواهید؟ منفعت ملی را می‌خواهید یا مثلا ارزشها را؟

 یکی از هنرهای امام به عنوان رهبر انقلاب که نه درس سیاسی خوانده و نه کار سیاسی به عنوان سیاست‌ورزی کرده است که دیپلمات‌ها بروند نزدش درس بخوانند، دقیقا همین بود که عملا نه تنها تناهر و تناقضی بین منافع ملی و ارزش‌های دینی ندید و ایجاد نکرد، بلکه این دو بر هم منطق بود. نگاه من این است مصداق هم بخواهید عرض می‌کنم. اما با این تفاوت که امام وقتی که می‌فرمود بروید جبهه بجنگید، نمی‌فرمود که بروید جبهه تا مثلا سرزمین خوزستان حفظ شود، بعد شما می‌گوید سرزمین خوزستان یعنی چه؟ خوزستان این طرف مثلا آبادان است، آن طرف مثلا بصره است، حالا ما این وسط بجنگیم که بگوییم شما اینجا بنشینید،  ما آنجا بنشینیم، خب آنها هم که شیعه هستند، فرقی نمی‌کند. به خاطر دفاع از کیان اسلام مردم می‌جنگیدند، امام با همین نگاه می‌فرمودند، ولی عملا آن چیزی که منفعت ملی ما بود، تامین می‌شد. منفعت ملی ما چه بود؟ منفعت ملی ما این بود که تمامیت ارضی‌مان حفظ و تثبیت شود.

مصداق سوریه را هم بگویم، اگر شما نکته‌ای داشتید بفرمایید. در مورد سوریه، آن چیزی که باعث می‌شود ما از سوریه حمایت کنیم، اصلش منافع ملی ما نیست، ارزش‌هایمان است، اما اینجا دقیقا همین است، آن ارزش‌ها را تامین کنیم، منافع ملی حاصل است. ارزش‌های ما چیست؟ ارزش‌های ما این است که در چارچوب استکبارستیزی با رژیم صهیونیستی تقابل داریم، در چارچوب اسلام از مسلمانان و مظلومین حمایت می‌کنیم.

 ما اگر بخواهیم این مسیر هم تقابل با آن غده چرکین و سرطانی و هم حمایت شکل بگیرد، نیاز به این سرپل داریم. این سرپل اینجا نقش اساسی را دارد. اگر این سرپل از بین برود، آن حلقه از آن وسط جدا می‌شود و این اتصال از بین خواهد رفت و تامین آن دو هدف ارزشی ما دچار مشکل خواهد شد.

 دقیقا آنها هم به خاطر همین است که روی این موضوع تمرکز کرده‌اند؛ وگرنه جای دیگر چرا تمرکز نکرده‌اند؟ نکته مهم این است که این کاری که ما می‌کنیم دقیقا تامین‌کننده منافع ملی ما است.

این نکته‌ای که شما می‌فرمایید، دقیقا در فرمایش امام هست. نباید شهادت را تا این اندازه به سقوط بکشانیم که بگوییم در عوض شهادت فرزندان اسلام، تنها خرمشهر یا شهرهای دیگر آزاد شد. تمامی اینها خیال باطل ملی‌گراهاست، هدفمان بالاتر از این است، ما می‌گوییم تا شرکت و کفر است، مبارزه است و تا مبارزه هست، ما هستیم. دقیقا همان نگاه، ولی همین نگاه امامی که می‌گویید یک سانت خاک کشور را نگذاشت برود. نگاه ارزشی را داشت.

ببینید شما می‌روید غسل می‌کنید. غسل یعنی چه؟ یعنی شستشو با نیت، یک نفر دیگر همین طور خودش را شستشو می‌دهد. وقتی شما غسل می‌کنید دو چیز را دارید یعنی هم به خدا نزدیک شدید و هم تمیز شدید، ولی آن کسی که غسل نمی‌کند، فقط حمام می‌رود، فقط یکی را تامین کرده است. خودمان را کثیف نکردیم یعنی از نظافت دور نشدیم، افزون بر آن یک چیز دیگری داریم.

اینجا و در قضیه سوریه هم به نظر من تناقض و تنافی نیست. هم مدافع حرم هستیم و هم منافع ملی کشور را تامین می‌کنیم. اینجا به نظر من کار ایجاد تناقض کار کسانی است که می‌خواهند تیشه به ریشه مبانی انقلاب بزنند.

می‌گویند مردم انتخاب کنید، مثلا در قضیه هسته‌ای. هسته‌ای می‌خواهید یا زندگی می‌خواهید؟ برویم زندگی را تامین کنیم، رفتید تامین کنید، همین این از دستتان می‌رود و هم آن از دستتان می‌رود. اما آن جایی که می‌گوییم هسته‌ای می‌خواهیم، نه به معنای اینکه زندگی نمی‌خواهیم، اتفاقا هسته‌ای را برای زندگی می‌خواهیم. ولی شما در مسیر پیشرفت، یکسری هزینه‌ها باید بدهید. طبیعی است.

 شما یک نفر در دنیا بگویید، در جمع هم همین طور است. مثلا یک طلبه‌ای را بگویید آیت‌الله بهجت شده باشد، بدون اینکه ریاضت کشیده باشد. یک تاجر را در نظر بگیرید که بدون اینکه سختی کشیده باشد، فلان بیزینس‌ها را داشته باشد. یک استاد دانشگاه، هر کسی.

ولی نکته‌اش این است که در این سختی که شما‌ می‌گویید با عقلانیت و با فکر سختی را تحمل می‌کنید. چرا؟ چون یک چیز بزرگتر و بالاتر را تامین می‌کنید. .. 5-4 سال سختی می‌کشید، شب و روز درس می‌خوانید که به این دانشگاه، مثلا دانشگاه فنی دانشگاه تهران بیایید. سختی می‌کشید، از تفریح، مهمانی، از مسافرت، از خیلی چیزهای آدم عادی می‌زنید که به آن هدف برسید.

 در اینجا هم همین است. ما نباید اجازه دهیم. به نظر من بستری است که طرف مقابل به خوبی از آن استفاده می‌کند و یک عده‌ای را اغفال می‌کند که آقا یا این یا آن، همه می‌گویند این، مثل قضیه ماهواره است، بعد می‌بینید این هم نشد، چرا؟ اتفاقا هسته‌ای یکی از موارد خیلی عجیب و غریب است. در تاریخ در مورد آن قضاوت خواهند کرد.

هسته‌ای یکی از افتخارات نظام اسلامی است که نظام دینی که ارزش‌ها برایش ملاک است، آمده برای تامین زندگی مادی هزینه می‌کند، چون هسته‌ای بشود مثلا آمریکا می‌گفت فرض کنید مثلا خانم‌ها اگر در ایران بخواهند چادر سرشان کنند، من شما را تحریم می‌کنم. بعد آخرش چادر سر نکنند، روسری سرشان کنند چطور می‌شود؟ راجع به این یعنی حکومت نظامی نایستده، راجع به اینکه این سانتریفیوژ بچرخد، اگر این سانتریفیوژ بچرخد، برق تولید می‌کند، پزشکی و صنعت پیشرفت می‌کند، که اینها چه شود؟ زندگی بهتر می‌شود.

 ما چرا روی این نیاییم تبلیغ نکنیم. می‌گوییم آقا نظام اسلامی آمده برای این ایستاده، می‌خواهد زندگی مردم بهتر شود. بعد یک عده‌ای در کسوت دانشگاهی نه تاسیسات هسته‌ای فقط برای ما هزینه داشته است، خوب شد تعطیل شد. در همین دانشگاه تهران. چطوری ورق برگشته است، یعنی نظام دینی آمده برای دانشگاه هزینه داده، بعد در دانشگاه می‌گویند نه این بی‌خود بوده، این که برای این بود، از آن طرف می‌آید فضاسازی خودش را می‌کند می‌گوید نگاه کنید، پس اینها که پای هسته‌ای می‌خواستند بایستند، اینها تندروها هستند. اینها افراطی‌ها هستند. هسته‌ای مربوط به زندگی است، می‌خواهیم برق تولید کنیم، می‌خواهیم پزشکی ما فلان شود، تندرو یعنی چه؟ افراطی یعنی چه؟ اصلا این دو با هم چه مناسبتی دارد؟ او می‌گوید نباید داشته باشیم، فلانی می‌گوید باید داشته باشیم، می‌جنگند.

بحث اول نکته‌ای بود که من عرض کردم، وقتی که به این مبانی اعتقاد وجود نداشته باشد، پیگیری نمی‌شود. وقتی چیزی وجود ندارد، آقا در مورد همین بحث اتکای به داخل، عدم اعتماد به دشمن، چند بار فرمودند؟ نه اینکه فقط بگویید قابل اعتماد نیست بعد کار خودمان را انجام دهیم. نه قابل اعتماد نیست، اعتماد هم نکنیم، مسیرمان را عوض کنیم. چرا شده؟ وقتی کسی قبول ندارد، شما وقتی علنی وقتی که مقام مسئول شما می‌گوید که در عالم دیپلماسی بدبینی و خوش‌بینی اصلا معنا نداردکه اتفاقا اتفاقا دیپلماسی جای بدبینی است، حتی با دوست، در دیپلماسی، در مناسبات شخصی نه، در مناسبات فردی که ما داریم اصل بر خوش‌بینی است. اما در مناسبات خارجی حتی با دوست، مثلا شما دو کشور دوست در دنیا پیدا کنید، با هم تعامل می‌کنند، قراردادی که با هم می‌نویسند، مثلا می‌گوید من به شما نفت می‌دهم ،بعد بگوید ما با هم دوستیم پولش را بعدا می‌دهیم! با دشمن که اصلا جای خوش‌بینی نیست، قطعا بدبینی است.

تحلیل من این است که حداقل لیبرالی عمل کنید. نگاه کنید آقا در 12 آبان 92 فرمایشی دارند که ما یک تجربه‌ای است انجام می‌دهیم، توافق منظورش، ولی این تجربه برای ملت ما، همچنین تعبیری است ان شاء الله به حول قوه الهی، مثلا تجربه اثرگذاری خواهد بود.

نگاه کنید مردم باید به یک قناعت برسند. اینکه شما کم‌کاری می‌کنید که این قناعت حاصل شود، این را باید اینجا تعبیر کند. ما باید این طرف قضیه را هم ببینیم، همیشه طرف‌های دیگر را نباید ببینیم. ما در این زمینه باید کار کنیم که مردم که هم در نظام دینی یک جایگاه ویژه دارند هم در نظام ما، یعنی در نظام ما اگر مردم نباشند، نظام دنیا این طوری است یا متکی به مردم است یا متکی به .متکی به بیرون نیستیم، متکی به مردم هستیم. مردم هم باید به این قناعت برسند. اگر به این قناعت رسیدند، آن وقت حدیقفش است. حد یقف به معنی اینکه آقا اساسا یک تصمیم انقلابی بگیریم مثلا فلان کار را بکنیم. نه، اتفاقا یکی از تلاش‌هایی که می‌شود که اتفاقا به نظر من هدفمند هم باشد، این است که راجع به برجام صحبت نکنیم، من نمی‌گویم راجع به سوژه بد هم صحبت کرد، بعضی‌ها می‌گویند تمام شده، من نمی‌گویم در میان مردم صحبت کنیم، در میان نخبگان هم باید صحبت شود. ما  نباید صحبت کنیم که چرا هسته‌ای رفت؟ چرا باید صحبت کنیم که چه شد که دوباره تکرار نشود. اگر خوب بوده عیب ندارد دوباره تکرار شود. چرا افغانستان رفت؟ چرا شمال ایران رفت؟ چرا صحبت نکنیم که رفت؟ رفت تمام شد، چرا صحبت کنیم؟ آسیب‌شناسی کنیم اگر خوب بوده دوباره تکرارش کنیم، یعنی شرایط فراهم که نمی‌شود. اگر بد بوده یک کاری کنیم.

ما باید بررسی کنیم ببینیم کجا آن نقطه قوت بوده، کجا نقطه ضعف بوده که نقطه ضعف اصلی آن همان اتکای نگاه به موضوع است. آن که آقا فرمودند، نگاه به بیرون نکنید، اتکای به بیرون نداشته باشید، اتکای به داخل داشته باشید. فلسفه اصلی برجام هم همین است که نگاه به بیرون. ما الان مشکل داریم، اقتصادمان مشکل دارد، اگر می‌خواهید مشکل اقتصاد حل شود، باید وارد عرصه توسعه شویم، توسعه نیازمند پول و فناوری است، پول و فناوری نزد آنهاست، آنها به خاطر این مانع، پول و فناوری به ما نمی‌دهند. ما مانع را برمی‌داریم، پول و فناوری می‌آید، توسعه حاصل می‌شود، اقتصاد درست می‌شود، گل و بلبل می‌شود و همه با هم خوش و خندان هستیم.

این نقطه اتکایی بود که آقا گفت نه آنجا نیست ،اینجاست. دقیقا تجربه این چند ساله انقلاب می‌گوید، آن جاهایی که ما اتکا به داخل کردیم، پیشرفت کردیم،.ما چند سال است صنعت خودرو داریم؟ از دهه 40 خودمان، تا الان که با هم داریم صحبت می‌کنیم که سال 1395 است، با افتخار می‌گوییم با پژو قرارداد بستیم که انتقال فناوری بدهیم. حالا که آن قرارداد چه چیزی است؟ به آن کاری ندارم، شما که الان چند ده سال است دارید خودرو می‌سازید، ما تا حالا رفته‌ایم قرارداد امضا کنیم با جایی که راجع به موشک به ما انتقال فناوری بدهد؟ راجع به هسته‌ای به ما انتقال فناوری بدهد؟ راجع به نانو انتقال فناوری بدهد، آن که از همه لازم‌تر است، آن که فناوری‌اش خیلی بیشتر است. چرا؟ چون آنها به ما نمی‌دهند. ثانیا ما تصمیم گرفتیم که در نانو پیشرفت کنیم، ما تصمیم گرفتیم در موشکی پیشرفت کنیم، وقتی تصمیم گرفتیم می‌رویم و کارهایش را انجام می‌دهیم.

سه جا به مشکل می‌خوریم، می‌گوییم این ماده را نداریم، این نقشه را نداریم، این فلان را نداریم، می‌رویم و تهیه‌اش می‌کنیم و تهیه‌اش کردیم و دلیل بر اینکه تهیه شده چه است؟ اینکه این پیشرفت حاصل شده است. موشک، مسئله هسته‌ای شما مسئله شده بود، برجام همین بود، پس یک مسئله‌ای شده بود، پس ادعا نبود، چرا شما پیشرفت نمی‌کنید، مثل اینکه نمی‌خواهید پیشرفت کنید. فقط روی کاغذ نوشتیم انتقال تکنولوژی، او هم می‌گوید چشم، انتقال تکنولوژی، دیگر چه می‌خواهید اینقدر هم صادرات، می‌گوید بنویس باشد. شما فکر می‌کنید ما قبلا راجع به انتقال تکنولوژی کار نکرده‌ایم. مثلا همین نفت، مگر ما  قبلا در مورد انتقال تکنولوژی بحث نمی‌کردیم. ولی می‌دانید انتقال تکنولوژی چطور شد؟ دو تا شرکت از آن طرف با هم قرارداد می‌بستند، تکنولوژی‌هایشان را با هم انتقال می‌دادند. اتکای به داخل از این نظر که آقا می‌فرمایند، این مسیر راه امن است، ما وقتی این راه را نمی‌رویم نتیجه این می‌شود.

یعنی شما می‌گویید جوانان مسلمان دچار انحراف فکری شده‌اند که داعش قدرت گرفته است؟

دو تا نکته من عرض می‌کنم، نکته اول، اینکه می‌گوییم منافع ملی و ارزش‌ها هیچ تنافری ندارند، مطلق نیست. نسبی است، نگفتیم هیچ تنافری ندارند؛ نه! راهبردی تنافر و تضاد ندارند، ممکن است یک جا تضاد داشته باشند، ولی شما ارزش‌ها را باید بگیرید، ارزش‌ها را بگیرید، در طولانی مدت آن را هم تغییر می‌دهید.

نگاه کنید ممکن است یک جایی یک چیز کوچکی باشد. دوم داعش بچه‌های خوبی هستند، یک مقدار انحراف دارند. منافقان بچه‌های بدی بودند؟ عمده‌ترین آنها بهترین بچه‌های، بعضی‌هایشان را ما، سنمان از بیشتر است می‌شناختیم. جزو بهترین‌ها بودند. از نظر معیارهایی که حساب می‌آید. یک نفر را می‌شناختم بچه پولدار بود، خودش که مثلا از پدرش پول می‌گرفت، همه آنها را خرج می‌کرد، خودش هم ساده‌ترین لباس، کیف، روی تخت هم نمی‌توانست بخوابد، ولی نگاه کنید اولا این نگاه غلط است که بگوییم بچه‌های خوبی هستند، مثلا اینهایی که در جنگ با عراق کشته شدند، همه آنها صدام یزید کافر بودند، به سنگر بعضی از آنها می‌رفتید عکس حضرت امیر بود. شیعه درست حسابی بودند. بعضی از آنها ممکن است یک موقعی اگر به اجبار بوده، شاید خدا یک معامله دیگری با آنها آن طرف انجام دهد، ولی نکته این است که شما وقتی در آن جبهه آن، آن جبهه یک کاری انجام می‌دهد که مخالف حاکمیت دینی است. این را شما باید ببینید، اگر این طوری باشد این همه بچه کشته می‌شود، شما چرا این طرفی‌ها را نمی‌گویید. این همه بچه جوان متدین، نماز شب خوان، حزب‌اللهی و … که امام می‌گفت از کسانی که زاهد و عابد بودند، ارزششان بالاتر است، چرا اینها کشته شوند؟ شما این طرفش را هم می‌توانید بگویید.

رویکرد حضرت علی به خوارج چه بوده است؟ اولین کاری که خواستند بکنند این بود که با آنها صحبت کنند، درست است آنها اشتباه می‌کردند ولی به هر حال آنها سعی کنیم که آن تفکر برایشان جا بیفتد. می‌روند صحبت می‌کنند و تعدادی از خوارج هم برمی‌گردند. این مبنای ماست. مثلا در بحث بمباران‌ها، اینکه جاهایی که مردم عادی باشند و اصلا در جبهه داعش نباشند، بخواهند کشته شوند، چقدر با ارزش‌های ما هماهنگی دارد؟ در آن جهان اسلامی که ما داریم.

اولویت بندی است. اولا اینکه صحبت باید شود، در آن عرصه‌هایی که باید صحبت می‌شد، خیلی صحبت شده، یعنی این طوری نبوده که صحبت نشود، با تک‌تک افراد داعش صحبت نشده، ولی در مذاکراتی که از قبل جمهوری اسلامی با جریان‌های مختلف در معارضه سوریه داشت، در همین چارچوب بود. حالا چه مستقیم چه با واسطه، حالا فرض کنید با رهبر داعش که صحبت نکرده ولی با جریان‌ها که شما می‌گویید صحبت شده است

دوم اینکه لازم نیست مثلا صحبت به این معنای اینکه بگویید بسم الله الرحمن الرحیم راجع به این مبانی با هم بنشینیم بحث کنیم و به یک نتیجه‌ای برسیم. آن قاعدتا جواب نمی‌دهد، چون آنها مبانی شما را قبول ندارند.

داعش تفکر اصلی‌اش می‌گوید دشمن اصلی ما شیعه است؛ آمریکا و اینها مرحله بعد است. به نظر من این تقابل، تقابل از روی تامل، فکر و ریشه‌دار و تاریخی است. این طوری نیست، ممکن است یکی دو تا جوان باشد، این را نمی‌شود منکر شد. بله، طبیعی است، ولی جریان نیست.

 در مورد همکاری با روسیه، نگاه کنید در آن نگاه راهبردی که شما می‌خواهید مقابله کنید از ظرفیت‌هایی که می‌شود استفاده کرد، مشروع باشد، باید استفاده کنید. در آن چارچوب، هیچ اشکالی ندارد. مثلا نظام دینی اگر بخواهد هدفش را تامین کند، یعنی شما می‌گویید با هیچکس همکاری نکند؟ مثلا شما بگویید این سیاه است نباید همکاری کنیم! آنجا ما با مسلمانها نمی‌جنگیم. جریان داعش یک جریانی است که اتفاقا عقبه‌اش در استکبار و نظام غرب خیلی ریشه‌دار است. شما این سئوال از خودتان مطرح نمی‌شود که مثلا اینها اسلحه‌هایشان را از کجا می‌آورند. مثلا با چوب و سنگ که نمی‌جنگد که بگوییم همین طور از خاک سوریه برداشته باشند. این اسلحه‌های پیش برنده از کجا می‌آیند؟ چه کسی به آنها می‌دهد یا از کجا می‌خرند، از کجا می‌خرند پولش را از کجا می‌آورند. در واقع یک جریان مقابل با اسلام ناب ایجاد کردند. آنها دارند از آن بهره‌برداری می‌کنند.

حامی جریان معارضه سوریه در نظام بین‌الملل چه کسی است؟ آمریکا به طور خاص، غربی‌ها به طور عام، عربستان با چند کشور دیگر. اینها مدافعش هستند، اینها پشتیبان و هدایتگرش هستند. به این جهت ما اگر مقابله‌ای دارد انجام می‌گیرد، اصل با آنهاست.

ممکن است یک عده‌ای از اینها گمراه شده باشند، کسی نمی‌تواند ادعا کند بگوید نه همه آنها صددرصد گمراه هستند. مثلا تعمدا، مثلا یک عده‌ای ممکن است تحت تاثیر فضاهای تبلیغاتی و رسانه‌ای گمراه شده باشند. این بعید نیست.

خدا بلا می‌فرستد همین طور است. تر و خشک با هم می‌سوزد، ممکن است یک جایی بالاخره یک اتفاقی بیفتد. شما نمی‌توانید، بگویید، مثلا سیل آمد، آن کسی که عابد و زاهد بوده، این فرض کنید نجات پیدا کند، بقیه که مثلا مشکل داشتند، نه نتیجه‌اش که آن طرف فرق می‌کند، ولی در اینجا سیلی که می‌آید و بلایی که نازل می‌شود، همه درگیر می‌شوند. در اینجا هم یک بخشی از آن طبیعی است، من نمی‌گویم همچنین چیزی وجود دارد. ما در جنگ خودمان حضرت امام دستور داده بود این نکته را رعایت شود، مثلا غیر نظامی چیزی نشود و … ولی فرض کنید اینها به یک ساختمانی رفتند، دو غیرنظامی هم داخل آن هستند. اینها هم صد نفر کشته‌اند. با هیچ وسیله‌ای نمی‌توانید منبع فتنه را خاموش کنید، جز اینکه بمباران کنید.  به نظر من، البته من حاکم شرعی نیستم، بخواهم حکم شرعی بگویم. من خودم را می‌گویم. این به نظر من چیز نیست، نتیجه‌اش این می‌شود اگر ما بخواهیم نظر شما را بگیریم، آن منبع فتنه همین طور باید ادامه پیدا کند.

نگاه کنید؛ یک آقا با یک خانم را کلانتری با هم می‌گیرد می‌گوید شما چرا با هم هستید؟ یک آقا با خانم دیگر جشن می‌گیرند، همه برای آنها کف می‌زنند. فرق می‌کند، هیچ فرق فیزیکی هم ندارند، نه آن خانم و آقا و نه این خانم و آقا از نظر فیزیکی هیچ فرقی با هم ندارند، مثلا یکی شاخ دارد مثلا یکی نور از سر و صورتش می‌بارد، نه، ممکن است آن یکی سیاه باشد، آن یکی روشن‌تر باشد،

 اولا اسرائیل این طوری نیست. اسرائیل ماهیتا متفاوت است، ثانیا ما نمی‌گوییم مثلا شیمیایی بزنید همه را بکشید تا ما هم به هدفمان برسیم، اصلا همچنین چیزی مطرح نشده است. در زمان جنگ هم وقتی که شرایط سخت شد، فرماندهان جنگ به امام نامه نوشتند که صدام شهرهای ما را می‌زند، برای کشور مشکل ایجاد می‌کند، ولی صدام از آن طرف خیالش راحت است، ما شهرهایش را نمی‌زنیم، هیچ مشکلی ندارد و خیالش هم راحت است. امام فرمودند اعلام کنید بگویید ما مثلا فلان نقطه‌ را می‌زنیم، کسی از آدم‌ها نباشد، که هزینه دشمن تامین شود.

 یعنی می‌خواهم بگویم که این طوری نیست که فقط یکسویه باشد، ولی آن نگاه ارزشی، جایگاه خودش را دارد. ولی این نگاه ارزشی باعث نمی‌شود. بله بعضی جاها قطعا دست شما را می‌بندد. من نمی‌خواهم فرمایش شما را رد کنم. حضرت امیر آب را نمی‌بندد، در صورتی که می‌توانست ببندد، خیلی‌ها می‌گفتند ببند.

 این تشخیص حاکم اسلامی است که کجا باید این کار را کرد، کجا نباید این کار را کرد. نمی‌توانیم با موتور مطلق بگوییم که نه هر کاری که مثلا می‌شود خلاف هست. ممکن است خلاف هم باشد، ممکن است بعضی‌ها در جبهه مثلا در جبهه و جنگ خودمان ممکن است کسی مثلا فرض کنید من بسیجی بودم، مثلا آنجا یکی اسیر می‌شد، ممکن است خدای ناکرده بیخ گوشش زده باشم. این را کسی تایید نمی‌کند ولی شما نمی‌توانید بگویید چون بیخ گوش کسی زده، مثلا جنگ را تعطیل کنیم چون مثلا دارد ظلم می‌شود که اتفاقا یک عده‌ای از علما در زمان حضرت امام اشکالی که می‌گرفتند همین بود. بله؛ یک عده‌ای به اسم اسلام ظلم کردند، ولی این در مقابل آن آورده‌ای که در نظام دینی و برای آن اهداف عالی اسلام دارد، اصلا قابل مقایسه نیست. ما این طرف ولی داریم، منصوب شرعی داریم، آنها این را ندارند، این دو با هم متفاوت است،  این را نمی‌توانیم با هم یکی بگیریم. برداشت من این است،

یک مقداری باید هوشمندانه به موضوع نگاه کنید. نگاه کنید این جریان، مسلمان در ایران، سوریه، فلسطین و آمریکا با هم فرقی نمی‌کنند. مثلا بگوییم رنگش بیشتر است، معیارهای ارزشی که داریم، سر جای خودش است، ولی به عنوان مسلمان بخواهیم بگوییم.

ببینیم جریانی که در چچن این حرکت را هدایت می‌کرد؟ جریان چه بود؟ جریان وهابی بود. ما که می‌گوییم مسلمان هستیم، فرض بر این نیست که عقلمان را تعطیل کرده‌ایم، هوشمند نیستیم، اتفاقا هوشمندتر هستیم. هر جریان مسلمانی که در دنیا راه افتاد، هر طوری بود، فقط چون اسمش اسلام بود، ما هزینه می‌دهیم؟ نه، آنجا بحث منافع ملی و ارزش‌ها نبود، ما از مسلمانی که مثلا فرض کنید در چین کشته می‌شود، ناراحت می‌شویم، اعتراض هم می‌کنیم، ولی شما اگر بگویید حمایت کنیم، مثلا حمایت عملی مانند فلسطین از مسلمانان چین کنیم، نه، چرا نمی‌کنیم؟ برای اینکه عقبه او یک جریان دیگر است. ما آن جا هیچ چیزی نداریم فقط باید کمک کنیم.

 اتفاقا هوشمندی ارزشی هم در آنجا این است. ضمن اینکه ما نه موافقیم که این اتفاق بیفتد، چون مسلمان‌ها دارند، کشته می‌شوند، چون فرق ندارد که این مسلمان است یا آن مسلمان ولی جریانی که هدایت می‌کند، آن را مخالف این باشید، اعتراض هم می‌کنید حالا ممکن است کم شده باشد، آن یک بحث دیگر است، من نمی‌خواهم این را بگویم، باید یک مقدار بیشتر کار می‌کردیم، نکردیم. آن یک بحث دیگر است.

 یک موقع است ما می‌گوییم مثلا آقای روسیه، آقای چین، آقای فلان کشور، این که می‌گویم هم در چارچوب منافع ملی و هم در چارچوب ارزش‌هاست، نگاه کنید این صدمه‌ای که شما در چچن می‌بینید، از کجاست؟ از سوی این قرائت از اسلام است که انحرافی است و اسلام هم نیست.

 ما قرائتی از اسلام داریم که منطبق با اسلام واقعی است و این کارهایی که اینها می‌کنند ضداسلام است. خب آنجا به ما فضا بدهد، ما برویم آنجا کار کنیم. این معقول است، یعنی ما برویم به جای اینکه اسلام وهابی ترویج شود، ما برویم آنجا با امکان و ظرفیتی که مثلا از چین و روسیه می‌گیریم، این کار را انجام دهیم، یعنی هم آنها را هدایت می‌کنیم، هم اینکه معضل حل می‌شود.

ما این طرف ضعف داشتیم و داریم. من می‌گویم اگر اشکال هست در این جنس، باید اینها را باید حل کنیم، نباید برویم مبنا را بزنیم، آن مبنا سرجایش است. در مورد بوسنی، اشکال بونسی چیست؟ شما گفتید بوسنی را هم بگویید. اشکالش چیست؟ مثلا اتفاقا بوسنی خوب شد، ما خوب رفتیم. کجا خراب شد؟ ما در عرصه سیاسی ناتوان بودیم، ما در عرصه میدانی نقش اصلی را، تاریخ شما نگاه کنید، نقش اصلی را برای بازگشت بوسنی، ایران ایفا کرد. ما آنجا به میدان رفتیم، سلاح بردیم، آدم بردیم، تجهیز کردیم، آموزش دادیم.

 ما در عرصه سیاسی، فقط باید یک علامت سوال بگذاریم، من الان نمی‌خواهم قضاوت کنم. یا آنقدر در این قامت توانمند نبودیم که نقش‌آفرینی کنیم، یا اینکه از حداکثر توانمان را استفاده نکردیم، در هر دو صورتش شرایط طوری شد که به صلح رسیدند. صلح یعنی چه؟ یعنی کسانی که خارج بودند، خارج از میدان مبارزه بودند، آنها آمدند در مورد سرنوشت تصمیم گرفتند. شما الان نزد بوسنی‌ها بروید می‌گوید بله شما خیلی خدمت کردید مثلا آمریکا خیلی حساس است شما این کار را  بکنید.، ببخشید معذرت می‌خواهم یعنی او را قبول دارد، باید بررسی کرد، چون من در آن جریان نبودم نمی‌دانم که آیا ما در آن قامت نبودیم که برویم نقش‌آفرینی سیاسی کنیم، چون جنگ تمام شد، قرار شد بیایند به یک توافقی برسند، یا اینکه از همه توانمان استفاده نکردیم.

یعنی ما از همه توانمان استفاده نکردیم. چون ما نمی‌توانیم، بعضی‌ها می‌گفتند، ما هم سلیمانی می‌خواهیم، هم یک نفر دیگر، مثلا یک وزیر خارجه. انقلاب اسلامی دو تا نمی‌خواهد، یکی ‌می‌خواهد. یکی می‌خواهد که هر دو را داشته باشد. مثلا این دو تا نداریم، آن یکی که هر دو تا را داشته باشد، او می‌تواند هم منافع ملی و هم ارزش‌ها را تامین کند.

یکی از اشکال‌های ما این است که آقا فرمودند که اینهایی که مذاکره می‌کنند بچه‌های انقلاب هستند. من همان موقع هم گفتم، گفتم این که آقا فرمود، تفسیر تحلیل من است، این فرمایش آقا که اینها بچه‌های انقلاب هستند، بیش و پیش از این که برای اینها اعتبار باشد، برای اینها مسئولیت ایجاد می‌کند. بچه‌های انقلاب، انقلابی مذاکره کنید، کرواتی مذاکره نکنید، انقلابی مذاکره کنید. انقلابی مذاکره کنید. در مجموع می‌شود گفت دستگاه دیپلماسی ما، سیاست‌ورزی‌مان با سیاست‌گذاری‌مان، آنقدر که سیاستگذاری‌مان نقلابی نیست، این نقص به طور کلی وجود دارد. ولی اینکه در یک پروژه خاص چطور کلی بوده، آن را می‌شود چیز کرد.

در مسئله بوسنی به نظر من مشکل اینجاست. اگر ما نمی‌رفتیم معلوم نبود چه می‌شد. مضاف بر اینکه،  اولا آنها وهابی نیستند، دوم اینکه ما در آن پروسه‌ای که می‌شد برویم کار کنیم، نرفتیم جدی کار کنیم.

 بعد از جریان صلح، ترک‌ها آنجا مدارس متعدد تاسیس کردند، هم مدارس دینی و هم مدارس عادی آموزش و پرورش، ما آنجا یک مدرسه دخترانه و پسرانه تاسیس کردیم که موفق هم بود، موفقیتش این بود کسانی که از ایران به آنجا رفتند، مثلا آقای روحانی رفت آنجا، یک زن بوسنایی گرفت و اصلا بوسنایی شد. رفت آنجا ایستاد که من یکی دو بار آنجا رفتم و از مدرسه بازدید کردم، خروجی‌هایش مقاماتش را دیدم. چند پیش، یعنی اینقدر از تاسیسش گذشته بود. در این زمینه قطعا می‌توانستیم کار کنیم و بدون سرو صدا می‌رفتیم کار می‌کردیم و چقدر برای نظام اسلامی آورده داشت. ولی حالا یا توانش را نداشتیم یا مثلا اگر توان را داشتیم، پس توان به اندازه  یک مدرسه بود، بیشتر نبود، که آن قابل بحث است.

ما در این عرصه‌ها به طور جدی نرفتیم که به طور جدی مسئولیتی که به دوشمان هست را انجام دهیم. متاسفانه ما در تحلیل پدیده‌ها همیشه طرف مقابل را می‌بینیم و اشکال‌ها را گردن او می‌اندازیم، در عین حال که هم ممکن است اشکال هم داشته باشد. مثلا دستگاه دیپلماسی‌ما فلان کرد، اما اینکه دستگاه دیپلماسی این کار را کرد یا نکرد، من اصلا به این کاری ندارم. من یک نگاه دیگری می‌کنم. دستگاه‌های غیردیپلماسی ما چه کار کردند؟ چرا آنها نمی‌روند کاری کنند؟ دستگاه دیپلماسی دست شما نیست، غیردیپلماسی هم دست شما نیست؟

در مورد شیخ زکزاکی، در مورد تحت تروریست قرار دادن حزب‌الله و این جنس کارها، نهادهایی دیگری که دولتی نیستند و مسئولیت مستقیم و غیرمستقیم نسبت به این ادعا دارند، چرا کاری نمی‌کنند؟ چرا ما یک کمپین بزرگ نمی‌گویم اسلامی، حداقل شیعی برای همین شیخ زکزاکی در دنیا راه نینداختیم. مجمع جهانی اهل بیت ما در این کشور چه کار می‌کند؟ سازمان فناوری ارتباطات ما چه کار می‌کند؟ اینکه وزارت خارجه نیست. حوزه علمیه ما چه کار کرده؟ مجمع تقریب ما چه کار کرده؟ چرا آنها نمی‌آیند؟ آن سر جایش است. من می‌گویم این طرف مشکل خیلی بیشتر از این حرف‌هاست.

در چچن لازم نیست وزارت خارجه ما برود یا فلان دستگاه رسمی برود که برای روس‌ها ایجاد شبهه کند. ده‌ها نهاد دیگر، ولی اگر نهاد دیگر می‌خواست برود؟ می‌توانست برود به نظر شما؟ نه، چرا؟ نمی‌توانست برود، اصلا ندارد، یک نفر روسی بلد باشد ندارد، بعد هم اگر بخواهد آنجا برود، کجا، چچن، مثلا تشکیلات فرهنگی‌مان در پاریس و لندن و … باشد صف می‌کشند. چچن برود چه کار کند؟ یعنی می‌خواهم بگویم ما یکسری ضعف‌های دیگری داریم که متاسفانه در بدنه انقلاب است، اینها سسستی دارند.

 یک موقعی بود استادی در دانشگاه داشتیم، 27 آذر روز شهادت شهید مفتح است، وحدت حوزه و دانشگاه، سالی که دانشگاه بودیم، می‌گفت جشن برای چه می‌خواهید جشن بگیرید؟ می‌گفتیم جشن وحدت حوزه و دانشگاه است، می‌گفت جشن نمی‌خواهد، وحدت حاصل شده، می‌گفتیم چطور؟ گفت که بی‌دینی دانشگاه به حوزه رفته و بی‌نظمی حوزه به دانشگاه آمده است. یعنی به جای اینکه برویم نهادهای حاکمیتی که بروکراتیک هستند انقلابی کنیم،  انقلاب‌مان را بروکراتیک کردیم. این اتفاقا تهدیدش جدی‌تر است.

من اتفاقا چند بار این قضیه حزب‌الله را پیگیری کردم، ولی متاسفانه به نتیجه نرسید که آقا مجمع جهانی اهل بیت برای صیانت از کیان شیعه در دنیا تشکیل شده است. ما از حزب‌الله برجسته‌تر در دنیا شیعه داریم یا نداریم؟ اینها آمدند تحریمش کردند. آقا یک صدایی بکنید، بالاخره یک بیانیه‌ای بدهید، تجمعی شوید، یک کمپینی و سمیناری بگذارید که حزب‌الله تنها نیست. این حداقل کار است، هزینه‌ای هم نداشت، مثلا هزینه مادی که خیلی نداشت، هزینه اعتقادی هم نداشت. درباره شیخ زکزاکی می‌گویید که چرا وزیر خارجه نیامد موضع بگیرد. خب وزیر خارجه یا مصلحت نیست موضع بگیرد یا نمی‌خواهد موضع بگیرد. شما این طرف را نمی‌گویید.

 در خیلی از کارهای دیگر هم ما این مسئله را داریم. در خیلی از بحث‌های سیاسی داخلی هم همین است، تقصیر را گردن دیگری می‌اندازیم ، اصلاح طلب فلان است و اصولگراهایی که مدعی هستند چه گلی به سر امت حزب‌الله زده‌اند.

الان با حماس چه کنیم؟

در ماجرای فلسطین ما که اشتباه نکردیم.  الان هم اگر موقعیتی شود، از جریان‌هایی که مقابل رژیم صهیونیستی بایستند، حمایت می‌کنیم. ما که می‌گویم، من نظر نظام را می‌گویم، نظر تحلیلی خودم را می‌گویم، با هم مبارزه می‌کنیم. به نظر من باید این کار را بکنیم. اینکه آنها بعد از جریان مثل سوریه یک مسیری دیگری رفتند، این را دو گونه می شود آسیب‌شناسی کرد. یکی این است که ممکن است ما خوب کار نکرده باشیم. از چه نظر؟ از نظر اینکه در تمامی ابعاد تلاش کنیم که اینها را در عرصه‌های مختلف جذبشان کنیم، جذب پول نیست، انگیزه‌های مادی منظور من نیست.

من یک مثال بزنم، یکی از مقامات حماس که معروف است که سبقه فرهنگی هم دارد، یک دفعه ایران آمده بود، مثلا چهار سال قبل ما در دبیرخانه بودیم، چهره سبزه هم دارد، اسمش الان خاطرم نیست، معروف است، راجع به بحث‌های مربوط به فلسطین صحبت شد. اصلا نام فیلم‌های جبهه مقاومت به گوشش نخورده بود! این ضعف چه کسی است؟ ضعف ماست، که بعد از آن برود آنجا، غزه چند تا پروژکتور در فضای باز گذاشتند نمایش داده شود، این خودش چقدر در توده و نخبه‌های فلسطینی نسبت به ما ایجاد عُلقه می‌کند.

 من می‌گویم ما در این عرصه‌ها کم کار کرده‌ایم. ما در یک سطوحی کار کرده‌ایم، مثلا کمک معنوی، مالی و کمک تسلیحاتی برای اینکه سر جایش بوده، درست هم بوده، باید هم انجام می‌شده و ان شاء الله انجام خواهد شد. ولی این طرف قضیه که ما بتوانیم بدنه را تا جایی که ممکن است با خودمان همراه کنیم، ضعف داشتیم، بدون رودربایستی ضعف داشتیم.

بدون دیدگاه

دیدگاه خود را منتشر نمایید