شاخصه‌های انقلابی و ضداستکباری چیزی نیست که کسی بتواند منکر عدم وجود یا کم‌رنگ بودن آن در اندیشه‌ی امام خمینی(ره) در حوزه‌ی سیاست خارجی گردد، بلکه بازخوانی بیانات و مکتوبات آن پیر سفرکرده در این حوزه، به خوبی چارچوب اندیشه‌ای گفتمان امام و انقلاب اسلامی را به نمایش می‌گذارد. با این حال، گاهی در تحلیل‌ها گفته می‌شود همان گونه که حضرت امام در آن مقطع و علی‌رغم وجود آن شعار، متناسب با مقتضیات زمان و شرایط داخلی و بین‌المللی، در این شعار تجدید نظر کردند، امروز نیز می‌توان در مسائلی چون نگاه منفی نسبت به غرب و استکبار تجدید نظر کرد. گاهی در تحلیل‌ها و احیاناً نقل خاطرات برخی سیاست‌ورزان کنونی ‌ـ‌که گویا مایل‌اند تمایلات و مکنونات قلبی خود را به نظام منتسب سازند‌ـ تعابیری در خصوص دیدگاه امام در حوزه‌های گوناگون و از جمله سیاست خارجی مشاهده می‌گردد که هر تحلیل‌گر بی‌طرف و منصفی را متعجب می‌سازد.

مروری بر ادبیات امام راحل ‌چه در پیام‌ها و چه در بیانات‌ و حتی رویکرد عملی ایشان به مباحث سیاست خارجی، به خوبی چارچوب انقلابی گفتمان و اندیشه ایشان را نمایان می‌سازد. با این حال، برای برطرف کردن تردیدها، پاره‌ای از بیانات صریح حضرت امام(ره) در این حوزه نقل می‌گردد. ایشان صراحتاً می‌فرمایند: «ما با صدور انقلابمان، که در حقیقت صدور اسلام راستین و بیان احکام محمدی (ص) است، به سیطره و سلطه و ظلم جهان‌خواران خاتمه می‌دهیم.»

همچنین ایشان، در جای دیگر، درباره کمک به نهضت‌‌های آزادی‌‌بخش جهان، می‌‌فرمایند: «ملت‌آزاده‌ی ایران هم‌اکنون‌ از ‌ملت‌های ‌مستضعف ‌جهان در مقابل آنانکه منطقشان توپ و تانک وشعارشان سرنیزه است، کاملاً پشتیبانی می‌نماید. ما ازتمام نهضت‌های آزادی‌بخش درسراسرجهان،که در راه خدا و حق وحقیقت و آزادی مبارزه می‌کنند، پشتیبانی می‌کنیم. ملت‌های برادرعرب و برادران لبنانی وفلسطینی بدانند که هر چه بدبختی دارندازاسرائیل و آمریکاست، هر چه گرفتاری دارندازاختلاف بین سرانکشورهای اسلامی است. باید متحد شوند و با نیروی ایمان، اسرائیل، ریشه‌ی فساد منطقه، راازبُن برکنند. مابار دیگر پشتیبانی بی‌دریغ خود راازبرادران مسلمان و مظلوم افغانی اعلام می‌داریم و اشغال اشغالگران را شدیداً محکوم می‌نماییم. ما مسلمانیم وشرق و غرب برایمان مطرح نیست. ما از مظلوم دفاع می‌کنیم و بر ظالم می‌تازیم. این یک وظیفه‌ی اسلامیاست.»

 این در کنار بسیاری از موارد مشابه، در حالی است که هر که اندکی با عرف رفتاری دیپلماسی و روابط بین‌الملل آشنا باشد، به خوبی می‌داند که این ادبیات به هیچ روی از سوی یک مقام رسمی کشور ‌ـ‌آن‌هم در رأس یک نظام‌ـ معمول نیست و تنها در چارچوب گفتمان سیاست خارجی انقلاب اسلامی، که هیچ موافقتی با تنش‌زدایی با نظام سلطه و استکبار جهانی ندارد، قابل تحلیل و تبیین است. با مطالعه‌ی ادبیاتی از این دست، به خوبی روشن می‌گردد که اندیشه امام (ره) با تنش‌زدایی ‌ـ‌که از اصول مهم آن، عدم مداخله در امور دیگران و عدم حمایت از مخالفین نظام‌های دیگر و از جمله طاغوت‌هاست‌ـ به هیچ وجه، سازگاری ندارد.

شبهه و پرسشی که در پذیرش قطعنامه‌ی 598  مطرح می‌شود این است که اگرچه امام راحل در سال‌های اولیه انقلاب اسلامی و دفاع مقدس سیاست عدم سازش با غرب و شرق را در دستور کار قرار دادند، اما با پذیرش قطعنامه‌ی 598 عملاً به تنش‌زدایی و تعامل روی آوردند.

روشن‌ترین منبع برای فهم رویکرد امام در ماجرای قطعنامه پیامی است که خود حضرت امام در این خصوص صادر نمودند. وجود جملاتی صریح که روشنگر نگاه امام پس از پذیرش قطعنامه است، جای هیچ تردیدی نمی‌گذارد: «البته ما این واقعیت و حقیقت را در سیاست خارجی و بین‌الملل اسلامی‌مان بارها اعلام نموده‌ایم که در صدد گسترش نفوذ اسلام در جهان و کم کردن سلطه‌ی جهان‌خواران بوده و هستیم. ما در صدد خشکانیدن ریشه‌های فاسد صهیونیسم، سرمایه‌داری و کمونیسم در جهان هستیم. ما تصمیم گرفته‌ایم، به لطف و عنایت خداوند بزرگ، نظام‌هایی را که بر این 3 پایه استوار گردیده‌اند نابود کنیم و نظام اسلام رسول‌الله ‌ـ‌صلی الله علیه و آله و سلم‌ـ‌ را در جهان استکبار ترویج نماییم و دیر یا زود ملت‌های دربند شاهد آن خواهند بود. ما با تمام وجود از گسترش باج‌خواهی و مصونیت کارگزاران آمریکایی، حتی اگر با مبارزه‌ی قهرآمیز هم شده باشد، جلوگیری می‌کنیم.»

ایشان در ادامه فرموده‌اند: «مسلمانان تمامی کشورهای جهان، از آنجا که شما در سلطه‌ی بیگانگان گرفتار مرگ تدریجی شده‌اید، باید بر وحشت از مرگ غلبه کنید و از وجود جوانان پرشور و شهادت‌طلبی که حاضرند خطوط جبهه‌ی کفر را بشکنند، استفاده نمایید. به فکر نگه داشتن وضع موجود نباشید، بلکه به فکر فرار از اسارت و رهایی از بردگی و یورش به دشمنان اسلام باشید که عزت و حیات در سایه‌ی مبارزه است و اولین گام در مبارزه‌ اراده است و پس از آن، تصمیم بر اینکه سیادت کفر و شرک جهانی، خصوصاً آمریکا، را بر خود حرام کنید.»

در نگاه راهبردی امام راحل (ره) آمده است: «مسلمانان باید بدانند تا زمانی که تعادل قوا در جهان به نفع آنان برقرار نشود، همیشه منافع بیگانگان بر منافع آنان مقدم می‌شود و هر روز شیطان بزرگ یا شوروی به بهانه‌ی حفظ منافع خود، حادثه‌ای را به وجود می‌آورند. راستی اگر مسلمانان مسائل خود را به صورت جدی با جهان‌خواران حل نکنند و لااقل خود را به مرز قدرت بزرگ جهان نرسانند، آسوده خواهند بود؟ هم‌اکنون اگر آمریکا یک کشور اسلامی را به بهانه‌ی حفظ منافع خویش با خاک یکسان کند، چه کسی جلوی او را خواهد گرفت؟ پس راهی جز مبارزه نمانده است و باید چنگ و دندان ابرقدرت‌ها و خصوصاً آمریکا را شکست و الزاماً یکی از 2 راه را انتخاب نمود: یا شهادت یا پیروزی.

این ادبیات بسیار صریح‌تر از آن است که کسی بخواهد با سیاست‌بازی آن را در راستای تنش‌زدایی بداند و امام را پذیرنده سازش با نظام بین‌الملل (غرب و شرق) بداند. با این حال، ممکن است عده‌ای ناجوانمردانه بخواهند این‌ها را از مصادیق تاکتیک لفاظی و شعارهایی جهت راضی کردن احساسات جوانان انقلابی بدانند، اما عمل انقلابی امام نیز مؤید آن است که امام (ره) از صمیم قلب چنین اعتقادی داشت و به آن عمل می‌کرد. نمونه بارز این مسئله، ‌‌که جای هیچ شک و شبهه‌ای را باقی نمی‌گذارد، ماجرای حکم ارتداد و اعدام سلمان رشدی (نویسنده‌ی کتاب موهن آیات شیطانی) است.

امام (ره)، تا آخرین روزهای عمر پربرکت خویش، هیچ گاه از مواضع صریح خود در سیاست خارجی عدول ننمود و بهترین مصداق برای این ادعا همین ماجرای سلمان رشدی است. این نوشتار را با تأکید و سفارشی دیگر از آن عزیز سفرکرده به پایان می‌بریم: «آنانکه هنوز بر این باورند و تحلیل می‌کنند که باید درسیاست واصول و دیپلماسی خود تجدید نظر نماییم و ما خامی کرده‌ایم واشتباهات گذشته را نباید تکرار کنیم و معتقدند که شعارهای تند یا جنگ سبب بدبینی غرب و شرق نسبت به ما و نهایتاً انزوای کشور شده است و اگر ما واقع‌گرایانه عمل کنیم،آنان با مابرخورد متقابل انسانی می‌کنند و احترام متقابل به ملت ما و اسلام و مسلمین می‌گذارند،این یک نمونه است که خدا می‌خواست پس از انتشار کتاب کفرآمیز آیات شیطانی در این زمان اتفاق بیفتد و دنیای تفرعن و استکبار و بربریت چهره‌ی واقعی خود را در دشمنی دیرینه‌اش با اسلام برملا سازد تا ما از ساده‌اندیشی به درآییم و همه چیز را به حساب و اشتباه و سوءمدیریت و بی‌تجربگی نگذاریم و با تمام و جود درک کنیم که مسئله‌ی اشتباه ما نیست، بلکه تعمد جهان‌خواران به نابودی اسلام و مسلمین است؛ والاّ مسئله‌ی فردی سلمان رشدی آن قد ربرایشان مهم نیست که همه‌ی صهیونیست‌ها و استکبار پشت سر او قرار بگیرند.»

بدون دیدگاه

دیدگاه خود را منتشر نمایید