عده‌ای برای تخریب و تخطئه چهره انقلاب اسلامی، به اکاذیب و وارونه نمایی روی آورده بودند و در این میان پای دهه 60 را هم به میان کشیدند غافل از آنکه با این کار خود در حال تیغ انداختن بر چهره نورانی انقلاب بودند. آنها حتی ابائی هم نداشتند که جای «جلاد» و «شهید» را عوض کنند!

مجاهدین خلق یا منافقین، جماعتی هستند که در راستای رسیدن به آرمان خود تلاش‌هایی کرده‌اند و شاید می‌کنند؛ غافل از آنکه راه خود را نادرست نمی‌پندارند و برای بقای ظاهری خود، بیهوده دست و پا می زنند که این تلاشی است برای فرار از زباله دان تاریخ. پس از سرکوب قیام 15 خرداد، محمد حنیف‌نژاد (م 1317)، سعید محسن (م 1318) و سپس علی‌اصغر بدیع‌زادگان (م 1319) که هر سه دانشجو و همسال بودند و پیشتر با جبهه ملی و نهضت آزادی همکاری می‌کردند، درباره‌ شیوه مبارزه به گفت‌وگو پرداختند و به این نتیجه رسیدند که شیوه‌های مسالمت‌آمیز، مبارزات را به جایی نخواهد رساند و تنها راه سرنگونی رژیم، مبارزه‌ مسلحانه است. اینان در سال 1344 بدون اینکه نامی بر خود بگذارند، هسته‌ اولیه گروه را تأسیس کردند و گروه در ابتدا به عضوگیری پرداخت. آنها توانستند علی میهن‌دوست، عبدالرسول مشکین‌فام، حسین روحانی و چند نفر دیگر را به عضویت گروه درآوردند. مطالعات گروه با خواندن کتاب‌های بازرگان، طالقانی و کسروی و قرآن و نهج‌البلاغه آغاز شد و نتیجه مطالعات ایدئولوژیک گروه تهیه چند کتاب آموزشی برای اعضا شد. یکی از مباحث عمومی گروه، تعیین استراتژی و خط مشی بود. بر این اساس، در سال 1348 کادر رهبری (حنیف‌نژاد، سعید محسن، باکری، بهمن بازرگانی و بدیع‌زادگان) تصمیم گرفتند عده‌ای از اعضا را برای آموزش نظامی به اردوگاه‌های فلسطینی اعزام کنند. نخستین گروه از جمله بدیع‌زادگان و تراب حق‌شناس به سوریه رفتند و در پایگاه شهید سلاله به آموزش نظامی پرداختند. گروه دیگری در سال بعد رهسپار دبی شدند.

شهریور 1350 تا آبان آن سال، تمام بنیانگذاران سازمان دستگیر شدند. بنیانگذاران سازمان با چند سال کار ایدئولوژیک، انگیزه‌های مذهبی و تجربیات سیاسی، مردان با هویتی بودند که به سازمان نیز هویت می‌‌بخشیدند؛ اما بعد از آن، سازمان در دست افرادی قرار گرفت که هرهری مذهبی، عمل‌زدگی، فساد اخلاقی و نفاق، فرهنگ غالب آنها شده بود. آرام و شهرام از سال 1352 مقدمات تغییر ایدئولوژیک را در سازمان به وجود آوردند و سپس در سال 1354 با به شهادت رساندن مجید شریف واقفی، نفر سوم کادر رهبری، اعلام تغییر مواضع کردند و از آن پس سازمان به یک سازمان مارکسیستی تبدیل شد. در پی این تغییر ایدئولوژی، نیروهای مذهبی بنای انتقاد از سازمان را گذاشتند. انتقاد نیروهای مذهبی هر روز شدت می‌گرفت و رهبری سازمان نمی‌خواست پایگاه خود را در جامعه مذهبی از دست بدهد؛ به همین جهت با تشکیل شاخه مذهبی، راهکاری را در نظر گرفت که به مردم نشان دهد که ضد مذهبی نیستند.

پس از آن که رهبران سازما مجاهدین خلق به اصول مارکسیستی گرایش پیدا کردند، سازمان و اعضای آن از نظر فکری و عقیدتی نیز دگرگون شد. رهبران مارکسیستی سازمان با در هم آمیختن نظرات «جان ففر» و پروفسور «اپارین» بدون هماهنگی با ایده های مارکسیستی به هم آمیخته و در این راستا، قواعد و مفهوم تکامل را تدوین نمودند. آنها با تکیه بر «داروینیسم اجتماعی» و استفاده از کتبی مانند «منشا تکامل و حیات» و با استفاده از ظواهر برخی آیات قرآن و تطبیق آنها با برخی از نظرات علمی، عنوان «ایدئولوژی اسلامی» را برای مرام خود انتخاب کردند و از همین راستا بود که آنان مطالعه کتب فلسفی و اسلامی را به مریدان خود توصیه نمی‌کردند، اما در عوض آنان را به مطالعه کتبی با جنبه مبارزاتی و علمی سوق می‌دادند.

انحطاط فکری و اخلاقی این جماعت پس از انقلاب نیز ادامه داشت و آنها عملیات‌های خرابکارانه و ترور افراد و شخصیت‌های نظام را پس از انقلاب نیز دنبال کردند و خسارت‌های زیادی به کشور وارد ساختندو ترور و به شهادت رساندن اعضای هیات دولت و نمایندگان مجلس، ترور شهید صیاد شیرازی، آشوب‌های سال 88، لو دادن توان هسته ای نظام به غربی ها و بسیاری از خیانت های دیگر که اگر به رشته تحریر در آید چندین کتاب از آن منتشر می شود.

اما نکته‌ای که قابل توجه است، برخورد قاطع نظام با این جماعت است. در دهه 60 نظام برخوردی قاطع با این خرابکاران و محاربین داشت. در تبلیغات انتخاباتی سال 96 اما اتفاقی ناگوار افتاد. عده ای در تبلیغات انتخاباتی چنان به یکی از نامزدها که در این برخورد با منافقین دست داشت، تاختند که دل هر علاقمندی به نظام به درد می‌آمد. در همین رابطه، مقام معظم رهبری در بیاناتی که روز یکشنبه 14 خرداد، به مناسبت بیست و هشتمین سالگرد ارتحال ملکوتی حضرت امام(ره) داشتند، فرازهای مهم و تعیین کننده‌ای را بیان فرمودند. معظم‌له در بخشی از بیاناتشان به وقایع دهه 60 اشاره داشتند و فرمودند: «دهه ۶۰، دهه اول پیروزی انقلاب و حیات با برکت امام(ره)، دهه‌ای مظلوم است، دهه‌ای تعیین کننده در سرنوشت ایرانی و حساس و ناشناخته است و اخیرا توسط برخی از صاحبان بلندگوها مورد تهاجم قرار گرفته است».

مقام معظم رهبری در ادامه افزودند: «دهه ۶۰، دهه آزمون‌های بزرگ و خشن ترین تروریست ضد ملت ایران است، که شخصیتهایی مثل شهید مطهری و شهید بهشتی شهید شدند. حالا عدد تعیین نمی کنم ولیکن تا ۱۷۰۰۰ شهید ترور را می گویند. دهه ۶۰ دهه جنگ تحمیلی است که ۸ سال صرف جنگ تحمیلی علیه ایران شد.دهه ۶۰، دوره افتخارات بزرگ و دهه تجزیه طلبی است. دهه ۶۰ دهه حوادث بزرگی است که در کشور اتفاق افتاد و ملت ما آنچنان محکم ایستادند که بر همه اینها پیروز شدند. توصیه میکنم به همه کسانی که اهل فکر و تامل هستند جای شهید و جلاد عوض نشود. ملت ایران در دهه ۶۰ مظلوم واقع شد».

دهه 60 به راستی دهه مظلومی است؛ دهه‌ای که در ابتدایش، عناصر ملی مذهبی‌ و نهضت آزادی‌، عَلم مخالفت با احکام متعالی شریعت اسلام را برداشته بودند؛ دهه‌ای که بنی صدر خائن با مساعدت منافقین و بقایای ضدانقلاب در تدارک فتنه و کودتا بود؛ دهه‌ای که بهترین جوانان و شهروندان انقلابی زخمی تیر حقد و کینه منافقین کوردل می‌شدند؛ دهه‌ای که بهترین و صدیق‌ترین یاران امام(ره) به ناجوانمردانه ترین شکل ممکن ترور می‌شدند.

 انتشار اکاذیب و وارونه نمایی دهه 60 برای اهداف زودگذر سیاسی!

اما با این همه گویا برخی تمایل دارند، وقایع آن روزگار پرتلاطم را وارونه جلوه دهند؛ مع‌الاسف در برهه تبلیغات انتخاباتی نیز که برخی بداخلاقی‌ها و القائات مسموم برای اهداف زودگذر سیاسی، صورت می‌پذیرفت، عده‌ای برای تخریب و تخطئه چهره انقلاب اسلامی، به اکاذیب و وارونه نمایی روی آورده بودند و در این میان پای دهه 60 را هم به میان کشیدند؛ غافل از آنکه با این کار خود در حال تیغ انداختن بر چهره نورانی انقلاب بودند. آنها حتی ابائی هم نداشتند که جای «جلاد» و «شهید» را عوض کنند!

 اخیرا نیز کلید این وارونه نمایی و این قلب واقعیت بار دیگر و در مرداد 95 زده شد؛ زمانیکه فایل صوتی مرداد 67 مرحوم منتظری توسط فرزندش منتشر شد؛ فایلی که با رعایت برخی ملاحظات به نفع جریان جلادها یکسویه منتشر شده بود و در ادامه نامه نگاری‌های دشمن شاد کن و هتاکانه مشارالیه در آن مقطع خطاب به امام عظیم‌الشان بود.

 نکته قابل تامل آنکه این فایل صوتی مخدوش، درست زمانی منتشر شد که عناصر و رسانه‌های ضدانقلاب به مناسبت سالگرد اعدام منافقین، دروغ‌ها و فضاسازی‌های تکراری و مضحک خود را علیه نظام اسلامی تدارک دیده بودند. همچنین در آن برهه، منافقین در پاریس همایش برگزار کرده بودند و در میتینگ آنها رئیس سابق اطلاعات و استخبارات آل‌سعود، به درشت گویی علیه مقامات و مردم ایران پرداخته بود و تروریست‌های منافق را به انجام و از سرگیری عملیات علیه منافع مردم ایران تحریک کرده بود.

یکی از مهمانان این مراسم، ترکی فیصل شاهزاده سعودی و رئیس سابق دستگاه اطلاعاتی عربستان بود؛ وی که به دشمنی با ایران و دوستی با رژیم صهیونیستی معروف است در سخنرانی خود در نشست منافقین باز هم ادعاهای سابق خود پیرامون ایران را تکرار کرد و الفاظ نامناسب و دور از ادبی را در مورد مردم ایران و نظام سیاسی کشورمان بکار برد.

بسیاری در آن مقطع، انگیزه شخص مورد اشاره از انتشار فایل صوتی پر حرف و حدیث و یکسویه را کینه توزی معاندان و جریان‌های ضدانقلاب از امام راحل دانستند. همانها که در سال 1364 با انتخاب منتظری به عنوان قائم مقام رهبری کار انقلاب اسلامی را تمام شده می‌دانستند و از طریق مهدی هاشمی(برادر داماد منتظری) که اعمال جنایتکارانه فراوانی انجام داده بود، در بیت منتظری لانه کردند و توطئه های زیادی را علیه انقلاب و نظام نوپای جمهوری اسلامی تدارک دیدند.

سینه چاکی‌ها و دفاع‌های بلاوجه و نابخردانه منتظری از منافقین کوردل به تقابل و مکاتبات او با بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی انجامید. سه دهه بعد نیز این سینه چاکی‌های جاهلانه دستمایه کینه توزی علیه امام عظیم الشان و میراث گرانبهایش یعنی نظام جمهوری اسلامی شد. اما علت این همه کج اندیشی چه بود؟ شاید دانستن آن کمک کند تا امروزه صاحبان تریبون هنگام سخن گفتن از وقایع دهه 60 جای «جلاد» و «شهید» را عوض نکنند.

جوانانی و نوجوانانی که در دهه 60 نبودند، در سالهای اخیر از طریق رسانه‌ها و فیلم‌های سینمایی با گوشه‌ای از جنایت‌های هولناک و ددمنشانه منافقین در این دهه آشنا شده‌اند؛ اما این موارد منعکس شده تنها گوشه بسیار کوچکی از جنایت‌های منافقین کوردل است؛ برخی از اقدامات منافقین در سالهای دهه 60 به قدری هولناک و قسیانه است که به قلم آوردن و به تصویر کشیدن آنها بسیار دشوار است.

 قربانیانی که جرم شان مسجد رفتن بود!

 طبق آمار مجامع رسمی داخلی و خارجی 17 هزار ایرانی توسط گروهک تروریستی منافقین ترور شده‌اند؛ در میان این افراد، علاوه بر مقامات عالی کشوری و لشکری، نام بسیاری از شهروندان عادی به چشم می‌خورد؛ افرادی که جرم‌شان حزب‌اللهی بودن و به مسجد رفتن بود؛ در واقع دایره جهان‌بینی و ایدئولوژی تشکیلاتی گروهک تروریستی منافقین به قدری تنگ و رذیلانه بود که حتی به طرفداران ایدئولوژی رقیب نیز رحم نمی‌کردند و آن‌ها را به فجیع‌ترین شکل ممکن از بین می‌بردند.

در چند سال اخیر که تروریست‌های تکفیری داعش با کمک دستگاه‌های جاسوسی آمریکا و رژیم صهیونیستی و همچنین حمایت‌های مادی و معنوی سعودی‌ها، پا به عرصه وجود نهاده‌اند و سبعانه ترین جنایت‌های ممکن را رقم زده‌اند، اذهان ایرانیان بویژه نسل‌های جدید بیشتر به جنایت‌های منافقین معطوف شده است. ماجرای واقعه تروریستی 7 تیر 1360 و شهادت آیت‌الله بهشتی و اعضای حزب جمهوری اسلامی و همچنین واقعه 8 شهریور 1360 و شهادت آقایان رجایی و باهنر رئیس جمهور و نخست وزیر مردم ایران، که عاملین آن اعضای گروهک منافقین بودند، به کرات مطرح شده است.

وقتی تصاویر کشتار زنان و کودکان و غیرنظامیان به فجیع‌ترین شکل ممکن توسط داعشی‌ها در فضای رسانه‌ای انتشار می‌یابد، کسانیکه در متن حوادث اوایل انقلاب بودند ناخودآگاه به یاد اقدامات سبعانه اعضای گروهک تروریستی منافقین می‌افتند. شاید بسیاری از افراد، ماجرای کشتن یک دختر سه ساله توسط تروریست‌های منافقین در تیرماه 1360 را شنیده باشند؛ سیده فاطمه طالقانی کودک سه ساله ماهشهری در تاریخ 9 تیر 1360 در حالی که در خواب ناز به سر می برد توسط منافقین به سبب کینه آن‌ها از پدر و مادرش به آتش کشیده شد. ماجرای شکنجه و قتل دهشتناک یک کفاش ساده توسط اعضای گروهک منافقین، به کرات مطرح شده است؛ اتفاقی که در مرداد 61 به وقوع پیوست و تنها قطره‌ای از اقیانوس جنایت‌های منافقین به حساب می‌آید.

این حجم از خیانت آشکار و پنهان یک قوم، جای هیچ شبهه ای بوجود نمی آورد که نوع برخورد با اینها به چه صورت باید باشد. اینکه عده ای از روی دنیاطلبی و رسیدن به پست و مقام تمام گذشته را فراموش کرده و جای شهید و جلاد را تغییر می‌دهند، از سبک سری و وابستگیشان به دنیا است.

بدون دیدگاه

دیدگاه خود را منتشر نمایید