حضرت امام خميني(ره) پـس از انبياء بزرگ الهي و معـصومان(ع) از کم نظيرترين و ممتازترين شخصيت هاي تاريخ بشريت است كه با انديشه‏‌هاي بلند الهي و تلاش‏هاي صادقانة خويش مسير تاريخ را دگرگون كرده و سر منشاء تحولات عظيمي‌در ايران وجهان گرديد. او نمونه انسان كامل و شخصيتي جامع است كه يكي از اصيل ترين انقلابهاي تاريخ را به پيروزي رساند و نظامي بي بديل را پايه ريزي و رهبري نمود و با تکيه بر عنصر آگاهي، استقامت وشجاعت تزلزلي آشكار در اركان و مباني مکاتب الحادي و تمدن هاي مادي غرب و شرق بوجود آورد و كنگره‏هاي كفر و شرك و نفاق را با انحطاط و تباهي رو ساخت.

امام خميني(ره) فيلسوفي الهي، عارفي رباني، فقيهي اصولي و مرجع تقليد مردم و در عين حال رهبر انقلاب اسلامي و بنيانگذار جمهوري اسلامي در ايران بود. امام به خاطر استعداد، شايستگي‌ها و موهبت‌هاي بي‌کران الهي به فراگيري بسياري از معارف و علوم اسلامي پرداخت و در آنها تخصص ويژه و مهارت کامل پيدا کرد. دو ويژگي برجسته در مورد مطالعات و تحصيلات امام در خور توجه است؛ يکي از آنها جامعيت علمي و تنوع دروس مورد تحصيل ايشان است؛ بدين بيان که او ضمن تحصيل دروس فقهي متعارف، به آموختن و مطالعه متون عرفاني، کلامي، سياسي، ادبي، نجومي و هيئت جديد و قديم پرداخته و با مباني فلسفه غرب آشنا و با مباحث فلسفه اسلامي در هر دوگرايش اشراقي و مشائي تسلط كامل داشت. و حتي به گفته فرزند ايشان، وي کتاب هاي رماني مانند بينوايان را مطالعه مي کرد. بي گمان اين تنوع مطالعاتي امام به وي جامعيتي خاص بخشيد. ايشان همچنين مجتهدي برجسته در فقه و اصول بود و براي آنها اصالتي ويژه قائل بود و از آميزش برداشت‌هاي كلامي و فلسفي و عرفاني با احكام فقهي در مراحل استنباط احكام پرهيز داشت. امام خميني پويايي فقه و اصول را لازمه نگرش اجتهادي مي‌دانست و معتقد بود كه عنصر زمان و مكان نقشي بس تعيين كننده در اجتهاد دارند. او در عين حال معتقد بود كه پويايي فقه هرگز به معناي بي‌ثبات كردن روش استنباط و اجتهاد مصطلح نيست.

جامعيت علمي امام را مي توان در آثار علمي بر جاي مانده از ايشان به نيکي مشاهده کرد که اغلب در سنين جواني به نگارش در آمده اند؛ نظير شرح دعاي سحر، مصباح الهدايه الي الخلافه و الولايه، و همچنين سر الصلوه , چهل حديث , حديث جنود عقل و جهل و… اشاره نمود . مباحث فقهي ايشان نيز در کتاب هاي المکاسب , الطهاره , الرسائل , البيع ، تحرير الوسيله3 و جز اينها آمده است. در زمينه سياسي و اجتماعي از مهمترين آثار ايشان، دو کتاب کشف الاسرار و حکومت اسلامي و ولايت فقيه مي باشد که مبيّن آگاهي عميق امام و برخورداري از شناخت بسيار بالا از شريعت و توانايي آن در اداره انسان و اجتماع و … را نشان مي دهد.

يکي از شاگردان امام درباره جامعيت علمي ايشان مي نويسد: « …ايشان در رشته‌هاي مختلف علوم معقول و منقول فقه، اصول، فلسفه و عرفان تخصص ويژه و مهارت کامل دارد و تحرير (دانشمند) فنون و جامع معقول و منقول است… اگر از مقام فقاهت ايشان پرسش به عمل آ يد، از طرف بسياري از علما و صاحب نظران پاسخ داده مي شود که سرآمد علماي اين رشته در عصر حاضر بوده و نسبت به اعصار گذشته کم نظير است. اگر از اصول ايشان سؤال شود نيز گروه زيادي از صاحب نظران، اصول ايشان را برتر و ژرف تر از اصوليين معاصر مي دانند. نيز وقتي که از مراتب علمي ايشان در علوم عقليه سخن به ميان مي آيد، گروه بي شماري ايشان را يکه تاز ميدان فلسفه و حکمت و عرفان معرفي کرده، در برابر عظمت فکري ايشان در بررسي مسائل غامض و پيچيده علوم عقليه، سر تعظيم فرود مي آورند.» مقام معظم رهبري نيز در اين زمينه مي فرمايد: «رهبر کبير عزيز ما و امام فقيد بزرگوار ما که در عالم چهره درخشان بود و حقيقتاً مثل او نه در اين زمان و نه در زمانهاي گذشته نداشتيم، نداريم، لااقل در چهره‌هاي معروف عالم سراغ نداريم بعد از انبياء و اولياء عليهم السلام، به اين عظمت، به اين جامع الابعاد و جامع الاطراف بودن و با اين خصوصيات مثبت.»

بعد عرفاني

آنچه حضرت امام را به عنوان رهبري ممتاز و بي نظير کرده بود، مجموعه‌اي از ويژگي‌هاي فردي، اجتماعي سياسي و عرفاني ايشان بود. او تربيت و تزكيه را مقدم بر تعليم و آموزش مي‌ديد ومعتقد بود كه دانش با همه شرافتش آنگاه كه توأم با تزكيه نفس نباشد همچون ابزاري در خدمت هدف‌هاي شيطاني به كار گرفته خواهد شد.

امام بنده عابد و زاهد خدا بود و سالهاي طولاني در خلوت عبادتگاه خود را خالص كرده بود. او تجسم عيني تسليم در مقابل خدا بود و به همين جهت‏ بزرگترين اتفاقات كوچكترين تاثيري براي او نداشت. امام موحدي بود كه با اتصال به خداوند متعال ديگر قدرتها را خُرد مي‏ديد و از اين بابت هيچ نگراني به خود راه نمي‏داد. عرفان امام خميني، مبتني بر آيات قرآني، احاديث بزرگان دين و آموخته‌هاي عمل اولياي خدا و در چارچوب شرع مطهر اسلام بود؛ ايشان با تصوف منفي كه دين وآيين را ذكر و ورد منحصر كرده و پرهيز از انجام مسووليت‌هاي سياسي و اجتماعي را ترويج نمايد به شدت مخالف بود. ايشان در زندگي فردي از جواني به سير و سلوک معنوي و جهاد اکبر پرداخته بود و پس از اين مراحل وارد صحنه سياسي گرديد که نتيجه آن را مي توان چنين بر شمرد: تجلي روح عرفاني در تمامي اعمال وي از جمله تصميمات سياسي- اجتماعي ، دارا بودن انگيزه الهي و سرکوب نفس، مشاهده خود در محضر خداود در تمام اعمال و رفتار، تلاش براي رضاي الهي در همه اعمال، شجاعت استثنايي، عزت نفس، صبر و بردباري، سرسختي و ايستادگي در راه حق و نيز قدرت اثرگذاري بالا بر نفوس و عقول مردم.

بعد اخلاقي و رفتاري

ويژگي هاي عرفاني، کمالات روحي و علمي حضرت امام در زندگي فردي و اجتماعي و سياسي وي تاثيرات به سزائي نهاده بود . چنانکه مقام معظم رهبري در اين زمينه مي فرمايد: « شخصيت عظيم رهبر کبير انقلاب حقاً و انصافاً پس از پيغمبران خدا و اولياء معصومين ، با هيچ شخصيت ديگري قابل مقايسه نبود ، وديعه خدا در دست ما و حجت خدا بر ما و نشانه عظمت الهي بود، وقتي انسان او را مي ديد ، عظمت بزرگان دين را باور مي کرد، عظمت پيغمبر (ص) و عظمت اميرالمؤمنين و عظمت سيدالشهداء و عظمت امام صادق عليهم السلام و بقيه اولياء را انسان نمي تواند درست تصور کند، ذهن ما کوچکتر از آن است که بتوانيم عظمت شخصيت آن بزرگ مردان را حتي در ذهن مان بگنجانيم، اما انسان وقتي شخصيتي با عظمت امام عزيزمان را با حکمت، آن هوشمندي، آن صبر، حلم و متانت، آن صدق و صفا، آن زهد و بي اعتنايي  به زخارف دنيا، آن تقوا و ورع  و خداترسي و عبوديت مخلصانه براي خدا و بالآخره شخصيتي با اين همه عظمت و ابعاد گوناگون دست نيافتني که همين شخصيت عظيم، چگونه در برابر آن خورشيدهاي فروزان آسمان ولايت، کوچکي مي کند، تواضع مي کند، خاکساري مي کند، خودش را در مقابل آنها ذرهاي  به حساب مي آورد، آنوقت انسان مي فهمد آنها چقدر عظيم و بزرگ بودند.» جالبترين ويژگي زندگي شخصي امام ، صميميت و رفتار با اطرافيان از موضعي برابر- در مقابل رابطه خشک و اقتداري- است ايشان نگاه حقارت آميز به بندگان خدا و ناچيز شمردن اعمال مردم را از مظاهر عجب و باعث هلاکت انسان مي دانست و خود نيز در برخورد با انسان ها و حتي کودکان ، به کرامت انساني آنها احترام بسيار مي نهاد. يكي از بزرگ‌ترين ويژگي‌هاي حضرت امام ساده زيستي ايشان بود ؛ يكي از بهترين راهكارهاي مبارزه با استكبار و ابرقدرت‌ها را «ساده زيستن» مي‌دانستند به طوري كه مي‌فرمودند: «اگر بخواهيد بي‌خوف و هراس در مقابل باطل بايستيد و از حق دفاع كنيد و ابر قدرتان و سلاح‌هاي پيشرفته آنان و شياطين و توطئه‌هاي آنان در روح شما اثر نگذارد و شما را از ميدان بدر نكند، خود را به «ساده زيستن» عادت دهيد و از تعلق قلب به مال و منال و جاه و مقام بپرهيزيد. مردان بزرگ كه خدمت‌هاي بزرگ براي ملت‌هاي خود كرده اند، اكثرا «ساده زيست» و بي‌علاقه به زخارف دنيا بوده‌اند … چرا كه با زندگاني اشرافي و مصرفي نمي‌توان ارزش‌هاي انساني و اسلامي را حفظ كرد».

انديشه و سيره سياسي

انديشه و سيره سياسي امام ، مبتني بر اصول مستحکمي نظير جهان بيني توحيدي ، وحي الهي ، سنت و سيره معصومين (ع) ، پيوند دين و سياست ، اجتهاد ، عقلانيت ديني ، توجه به مقتضيات زمان و مکان و لزوم تأمين مصالح جامعه اسلامي و ساير مؤلفه هاي فقه غني اسلامي است. در انديشه امام«دين» خاستگاه و منشأ نظام سياسي اسلام است و كليه برنامه‏ها و مباحث سياسي اسلام بر مبناي قوانين و احكام ديني پايه ريزي شده است . از اين منظر؛ «اسلام دين سياست است با همه شؤون سياست، و اين معنا براي كسي كه كمترين دقتي در احكام حكومتي و سياسي اجتماعي و اقتصادي اسلام بكند به خوبي و روشني ظاهر مي‏گردد، پس كسي كه خيال مي‏كند دين اسلام جداي از سياست است هم نسبت به معارف اسلام جاهل است و هم سياست را نمي‏داند.» ايشان فقه را تئوري واقعي و كامل اداره انسان، از گهواره تا گور مي‌دانست و برهمين اساس نظريه «تشكيل حكومت اسلامي بر اساس ولايت فقيه در زمان غيبت» را مطرح و براي تحقق آن سال‌ها مجاهده كرد. امام خميني، انقلاب اسلامي را بارزترين مصداق «قيام لله» مي دانست و حرکت الهي- سياسي خويش را به آيه مباركه « قُلْ إِنَّمَا أَعِظُكُم بِوَاحِدَةٍ أَن تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَي وَفُرَادَي»33 مستند مي نمود . و درست سي و چهار سال قبل از پيروزي نهضت در نخستين اطلاعيه سياسي خود، علماي دين را به آن فرا خوانده بود. اين« قيام لله» معرف كل حركت سياسي امام خميني در طول نهضت اسلامي و بالتبع معياري براي سنجش ماهيت و آرمانهاي ديني آن تلقي مي گرديد. وجه ايجابي يا مهم ترين دستاورد اين قيام، حكومت ديني بود كه در سال 1358 بنا به پيشنهاد امام خميني و نيز حمايت مردم، در قالب جمهوري اسلامي تبلور يافته بود. از اين رو، امام خميني در فرداي پيروزي انقلاب كه به عقيده ايشان مفاد آيه مذكوره تحقق يافته بود، بلافاصله آيه شريفه «فاستقم كما امرت و من تاب معك»34 را تلاوت مي كند و حفظ جمهوري اسلامي را به استقامت، نلرزيدن و صحنه را در نيمه راه ترك نكردن تاويل مي برد.

امام استراتژي مديريتي خويش را با الهام از تکليف گرايي قرآن و سيدالشهداء(ع) اتخاذ کرده و توجيه قواعد عرفي «نادرستي مبارزه اقليت در برابر اکثريت» را به شدت رد مي کردند. در دوران قبل از انقلاب جو غالب، مبارزه مسلحانه با رژيم را تجويز مي‏نمود و برخورد مسالمت آميز و غير مسلحانه با به دليل اقتدار نظامي و خشونت رژيم بي نتيجه مي دانست . در مقابل اين ديدگاه، استراتژي امام آگاهي دادن به توده‏هاي مسلمان و خيزش عمومي و يكپارچه بود. امام بخوبي مي دانست كه اگر آگاهي هاي اسلامي و سياسي مردم بالا برود آنان خود كار را تمام خواهند كرد. ايشان با انتخاب اين روش و اعتماد به وعده هاي الهي و عليرغم انتقادهاي تمامي انقلابيون آن زمان مبارزه را ادامه داد تا پيروزي را براي ملت مسلمان ايران به ارمغان آورد. حضرت آيت الله فاضل لنکراني(ره) به نقل از يکي از دوستانشان تعريف مي کند ؛ «در نجف اشرف در خدمت امام بوديم و صحبت از ايران به ميان آمد ، من گفتم : اين چه فرمايشي است که در مورد بيرون کردن شاه از ايران مي فرماييد ؟ يک مستأجر را نمي شود از خانه بيرون کرد ، آنوقت شما مي خواهيد شاه مملکت را بيرون کنيد ؟ امام سکوت کردند . من فکر کردم شايد عرض من را نشنيده اند . سخنم را تکرار کردم . امام بر آشفتند و فرمودند : فلاني ! چه مي گويي ؟ مگر حضرت بقيه الله امام زمان ، صلوات الله عليه ، به من ( نستجير بالله ) خلاف مي فرمايند ؟ شاه بايد برود.»

رهبري و مديريت بحران

پس از پيروزي انقلاب اسلامي شاهد بحران ها و تهديدات بسيارخطرناکي مي باشيد که امام با هوشمندي و اعتماد به نفس و با استعانت از قدرت بي منتهاي الهي و با پشتيباني مردم متدين موفق به اداره اين بحرانها گرديدند. از قبيل ؛ بحران هاي قومي و منطقه اي ، اشغال سفارت آمريکا در تهران ، انقلاب فرهنگي ، عزل اولين رئيس جمهور ، جنگ مسلحانه گروههاي مخالف ، ترورهاي بعد از انقلاب و طراحي کودتا عليه انقلاب ، وقوع جنگ تحميلي هشت ساله -که داراي ابعاد بين المللي بود- و وقايعي همچون کشتار حجاج ايراني در مراسم برائت از مشرکين ، قتل عام فجيع مردم حلبچه در جريان بمباران شيميايي اين شهر ( از سوي هواپيماهاي عراقي) ، کشتار بيگناهان در بمباران هاي وسيع مناطق مسکوني ، حضور ناوگان هاي دريايي آمريکا ، و اروپا در خليج فارس در حمايت از صدام ، هدف قرار دادن هواپيماهاي مسافربري ايران بر فراز خليج فارس به وسيله نيروهاي نظامي آمريکا و سرانجام در داخل نيز عزل قائم مقام رهبري و بازنگري قانون اساسي ، از ديگر مسائلي است که نماينگر درايت و توانايي حضرت امام خميني در قبال مسائل پيچيده و بحران هاي مختلف است . با مروري اجمالي بر تحولات سياسي و حياتي پس از پيروزي انقلاب اسلامي، مي توان دو خصلت در شيوه رهبري امام ، به خوبي مشاهده كرد ؛ در واقع مديريت صحيح، تدّبر، بهره گيري از نظرات مشورتي بزرگان انقلاب و از همه مهم تر شجاعت بود. ايشان در زماني كه مي بايست با تأسيس نهادها و ارگان هاي سازمان بخش، از هرج و مرج طبيعي پس از هر انقلابي جلوگيري مي كرد، با تأسيس نهادهايي چون شوراي انقلاب، كميته هاي انقلاب، سپاه پاسداران انقلاب اسلامي، دادگاه هاي انقلاب و…، در اين جهت اقدام كرد. هنگامي كه مي بايست براي تثبيت جمهوري اسلامي ايران بر تصويب قانون اساسي ، برگزاري انتخابات رياست جمهوري و مجلس، اصرار مي ورزيد، در همين راستا عمل كرد.

قاطعيت و شجاعت

شجاعت ، بي باکي و قاطعيت امام ويژگي ديگر سيره سياسي وي بود . واکنش هايي که از سر بي توجهي به بسياري از بحران ها نشان مي داد نيز اين ويژگي را تأييد مي کند . در واقع شجاعت امام روي ديگر سکه اعتماد به نفس ايشان است . رهبر بايد به اين باور رسيده باشد که در او توانمندي هاي فوق العاده (چه به خودي خود و چه به اتکا به عوامل ديگر) وجود دارد و مي تواند بسياري از کارهاي به ظاهر ناممکن را انجام دهد . شجاعت امام به حدي است که آن روز كه همه از بردن نام شاه، بدون آوردن پيشوند اعليحضرت همايوني وحشت داشتند، او قيام كرد و با شديدترين لحن ممكن، نيرومندترين عنصر مستكبر جامعه خويش را مخاطب ساخت و گفت : « تو مگر بهائي هستي كه من بگويم كافر است بيرونت كنند… » و آن روز كه برخي مدعيان در خانه هايشان بر خود مي لرزيدند و در آرزوي تفاهم و عدم ستيز با دشمن بودند، او فرياد بر آورد: «خميني را اگر دار بزنند، تفاهم نخواهد كرد. » امام به هنگام تبعيد و در اوج خفقان رژيم شاه ، به علما نويد مي داد و از آنها مي خواست به بهانه معلوم نبودن نتايج قابل پيش بيني ، دست از مبارزه و آگاهي بخشي بر ندارد. بدين گونه برخورد قاطع ايشان با مسائل و عدم سازش و گذشت در راه تحقق اهداف مبارزه ، تلاش بسياري از ليبرال ها و ميانه روها را براي وادار کردن امام به اتخاذ سياست معتدل تر و به اصطلاح گام به گام آنگونه که مهندس بازرگان مي گفت ، خنثي نمود. پس از تسخير لانه جاسوسي امريكا توسط دانشجويان مسلمان پيرو خط امام، جيمي كارتر رئيس جمهوري امريكا احتمالًا با هماهنگي عوامل داخلي و بخصوص چند عضو كابينه دولت موقت “رمزي كلارك” و “ويليام ميلر” را براي ملاقات با امام خميني به ايران اعزام داشت. نمايندگان اعزامي در حالي كه به تركيه رسيده بودند و خود را براي سفر به ايران آماده مي‏كردند، پيام فوق الذكر حضرت امام صادر شد و آنان بدون اخذ نتيجه به امريكا باز گشتند. پيام كوتاه و مختصر حضرت امام بلافاصله در جهان و رسانه‏هاي گروهي بين المللي انعكاس گسترده و كم نظيري يافت. يادگار حضرت امام مرحوم سيد احمد خميني در اين باره تصريح مي‏كنند: “حضرت امام به محض اطلاع اعلاميه‏اي صادر فرمودند و درآن اطلاعيه هيأت امريكايي را نپذيرفتند و به همه اعضاي شوراي انقلاب، هيأت دولت موقت و ساير مسئولين تذكر دادند كه هيچ كس حق ملاقات با اين هيأت امريكايي را ندارد. نكته قابل توجه در اين اعلاميه آن است كه اين تنها اعلاميه حضرت امام است كه بدون “بسم اللَّه الرحمن الرحيم” است (همانند سوره برائت در قرآن كريم).

موقعيت شناسي و درايت

همين روحيه و استقلال باعث شده بود كه امام گاهي در عالم سياست پيروزي را نه تنها درمتابعت نظر غربيان نداند، بلكه درست برخلاف نظر آنان عمل كند و به پيروزي رسد. در نخستين سالگرد هجرت از نجف به پاريس،امام در بيان خاطرات خود از بازگشت به ميهن در دوازدهم بهمن، اين نكته را بدين صورت بيان مي كند : «… اخيراً كه بنا گذاشتيم كه بيائيم به ايران،فعاليتهاي شديد شروع شد براي اينكه نيائيم به ايران، البته قبلش هم از طرف دولت آمريكا و آنها خيلي پيغام ها مي دادند… كه شما حالانرويد به ايران، حالا زود است رفتن به ايران،نورس است الان ،… حتي از ايران… به وسيله دولت فرانسه براي ما آوردند كه خواندند كه شما حالا نياييد ايران و اسباب چه هست وچه مي شود، اگر شما برويد به ايران، حمام خون راه مي افتد و از اين حرفها زياد زدند واين اسباب اين شد كه من در ذهنم آمد كه رفتن ما به ايران براي اينها يك ضرري دارد.اگر چنانچه نفع داشت برايشان و مي توانستندكه ما وقتي رفتيم ايران، فورا ما را توقيف كنند، اين حرفها را نمي زدند، مي گفتند بيائيدايران. ما عازم شديم و آمديم و خداي تبارك وتعالي در همه مسائل از اول نهضت تا حالا با ما و شما و با ملت ايران همراهي فرمود…»

بدنبال اعلاميه حكومت نظامي در 21 بهمن 57، همه جا شايعه كودتا منتشر گرديد ياران امام كه از قبل توسط سرهنگ محمدرضا رحيمي از تصميم حكومت نظامي مطلع شده بودند با اصرار از امام مي‌خواهند كه به جاي امني منتقل شوند، ولي امام با اين اقدام مخالفت ورزيدند. با طولاني‌تر شدن ساعات حكومت نظامي عده‌اي معتقد بودند كه رژيم قصد قتل‌عام مردم را دارد. بنابراين بايد مردم را به ترك كردن خيابان‌ها دعوت كرد. موضوع از امام سؤال شد. امام ابتدا دو ركعت نماز خواند و سپس فرمودند: « مردم در خيابان‌ها بمانند و به منازلشان نروند .» آيت‌الله طالقاني از اين كه امام دستور لغو حكومت نظامي را داده خيلي مضطرب شده و با امام تماس گرفته و مي گويد : « آقا : اگر خون اين مردم ريخته شود نمي‌توانيم پاسخگو باشيم، رژيم به قصد قتل‌عام و كشتار مردم را دارد». آيت‌الله طالقاني بر نظر خود اصرار ورزيدند امام خميني فرمودند: «‌ اگر اين تكليف الهي باشد شما چه مي‌گوييد؟» آيت‌الله طالقاني با اين حمله سكوت كردند بعد از آن آيت‌الله طالقاني گفت: « يا من بعد از يك عمر از سياست چيزي نمي‌فهم يا اين سيد با عالَم ديگري ارتباط دارد.» و اين تدبير امام ضمن خنثي سازي کودتا منجر به پيروزي نهايي انقلاب در 22 بهمن گرديد.

مردم شناسي

حضرت امام با شناخت دقيق از روحيات، خواسته‏ها و فرهنگ مردم خود، با آنها رابطه‏اي بسيار مستحكم و صميمانه ايجاد كرده بود . اين رابطه به گونه‏اي بود كه تك تك آحاد ملت او را همچون پدري مهربان و دلسوز مي‏پنداشتند و مي‏دانستند كه امام چيزي جز صلاح و مصلحت آنها را نمي‏خواهد. رابطه صميمانه امام با مردم را مي‏توان از لحظه ورود و استقبال بي نظير مردم تا مراسم ميليوني تشييع جنازه او و با حضور دائمي مردم بر سر مزار شريف و حرم مطهرش به خصوص بعد از هشت‏سال جنگ و ده سال حكومت كه طبيعتاً همراه با مشكلات فراوان هست مشاهده نمود. امام خود را خدمتگزار مردم مي‏دانست و به نظر و راي مردم با ديده احترام مي‏نگريست. جمله معروف “ميزان راي ملت است” بيانگر توجه خاصي است كه ايشان به نظر مردم داشت. از منظر امام حضور مردم و مشاركت در صحنه نظام اسلامي به عنوان يك تكليف شرعي تضمين مي‌شود. امام در حوزه سياسي با دفاع از نظام جمهوري اسلامي ، آن را « حکومت جمهوري ، متکي بر آراء عمومي و اسلامي و متکي بر قانون اسلام »54 تعريف کرد و با تبيين الگوي نظام سياسي جديد موفق شد نظام سياسي جمهوري اسلامي را با رأي قاطع 99 درصدي شرکت کنندگان تثبيت نمايد . حضرت امام (ره) به عنوان  احياگر حاكميت ديني با اينكه در سرنوشت كشور همه را مسئول  دانسته اند هماهنگي و حضور امت اسلامي در صحنه هاي سياسي و انقلابي را بسيار مهم دانسته و در واقع شرط عدم آسيب پذيري  جمهوري اسلامي عنوان نمايند : « در نظام اسلامي, محيط, محيط  محبت است, محيط برادري است نه يك محيط رعب و بايد كه همه با  هم اعانت كنند جمهوري اسلامي را »55حضرت امام (قدس سره ) بارها عنوان نموده اند كه مردم ولي نعمتان ما هستند و اين طبقات  محروم هستند كه خاستگاه مسئولين حكومتي مي باشند. ايشان دو  مسئله اصلي يعني خدمتگزاري به مردم و حركت در مسير تعاليم عاليهديني را وظايف دولتمردان برشمرده چنين فرمودند: « مسئله » مسئله  خدمتگزاري دولت به ملت است, نه فرمانفرمايي دولت به ملت, همين  فرمانفرايي جدا مي كند شما را از ملت و ملت را از شما, و منشا مفاسد زياد مي شود.»

دشمن شناسي

در هدايت‏يك نهضت ، شناخت دوستان و دشمنان و درجه بندي آنها از امور بسيار مهم است. گاه، حب و بغض‏ها و يا ساده لوحيها باعث مي‏شود جاي اين دو با يكديگر عوض شده و ضربه‏اي مهلك بر نهضت وارد شود. به طور مثال در جريان نهضت اسلامي ايران خيلي از افراد، شوروي را بدليل كمونيست ‏بودن بزرگترين دشمن انقلاب مي‏دانستند و امريكا را بدليل عدم مخالفت علني با دين، دوست مي‏پنداشتند. در صورتي كه امام از همان آغاز نهضت دشمن اصلي انقلاب و حامي شماره يك رژيم ستم شاهي را شناخت و آن را مورد حمله قرار داد تا بالاخره حاكميت امريكا را از ايران برچيد. نمونه ديگر در اين زمينه شناخت منافقين است ؛ اعضاء اين گروه در سال 1350 در نجف اشرف به حضور امام رسيدند و بدنبال دريافت تائيديه از امام بودند. اين موضوع در شرايطي بود كه اكثر مبارزين مسلمان و حتي روحانيون انقلابي آنان را تائيد مي‏كردند و از امام نيز مي خواستند كه منافقين را تائيد نمايد. اما امام عليرغم اين سفارشات هرگز آنان را تائيد نكرد و از همان ابتدا شناخت دقيق نسبت‏به ماهيت آنها پيدا نمود. يکي از صفات بارز امام روحيه صلابت و مقاومت و سازش ناپذيري با دشمنان دين و امت اسلامي بوده در برابر مرفهين بي درد و طاغوت زمان و ياغيان عصر خود چون حضرت علي (ع) مي انديشيد و همانند او با شدت عمل مي کرد و هرگز از موضع اسلامي خود عقب نشيني نمي نمود، زيرا او نه تنها يک عالم ديني بلکه يک مصلح ديني، سياسي و اجتماعي بود و اين کلام امير مؤمنان سرلوحه کار او در همه موارد اصلاح گريهاي ديني، سياسي و اجتماعي او بود که فرمود: «انما يقيم امرالله، من لا يصانع، و لا يضارع و لا يتبع المطامع »60 يعني موقعي مي رسد که دستورات الهي در ابعاد مختلف در يک جامعه زمين مي خورد و محجور مي گردد، تنها کسي مي تواند آن را احياء نموده و از محجوريت رها کرده و در متن زندگي مردم باز گرداند که در زندان اين سه صفت ناپسند اسير نباشد: يکي اين که گرفتار مصانعه نباشد يعني روحيه سازش کاري و ملاحظه کاري و ظاهرسازي نداشته و اهل معامله گري سياسي نبوده و واقع بين باشد. ديگر اين که کسي که مي خواهد اصلاحاتي را در جامعه اي پديد آورد بايد خودش مشابه و همرنگ و گرفتار صفات ناپسند همان مردم نباشد. و نقاط ضعف را که باعث بيماري اجتماعي آن ملت گرديده، دچار آن نگرديده باشد. سوم آنکه اسير طمع نباشد. زيرا کسي مي تواند مردم را آزاد و اصلاح کند که خود آزادانديش بوده و از اسارت همه آرزوهاي زودگذر دنيا و هواهاي نفساني از جمله طمع آزاد باشد.

ابتکار عمل

امام با شناخت دقيق جريانات مختلف داخلي و خارجي به عنوان يک متفکر اسلامي ، يک مجتهد و فقيه و در عين حال عارف و فيلسوف ، در ابعاد مختلف ديني ، جامعه را بررسي کرده و وارد شده و ابتکار عمل را بست مي گيرد . و دشمنان انقلاب اسلامي را مبهوت و سردر گم مي نمايد . ” الوين تافلر” در کتاب “جابجايي قدرت ” اذعان مي کند : « کار بزرگ امام اين بود که براي اولين بار، يک نفر غرب را با تمامي محتوياتش ناديده گرفت و بجاي اين که بنشيند و با ما به صورت جداگانه وارد بحث شود، در کل همه ما را دور زد.» يکي ديگر از متفکران غربي نيز مي گويد امام به گونه اي نظرات خود را طرح کرد که گويي اصلاً فرهنگ غربي وجود ندارد. پس از محاصره اقتصادي، حضرت امام با گرمي از آن استقبال کرده و تصريح مي کنند: «اداره کنندگان کاخ سفيد بايد بدانند که دنيا عوض شده است… گمان نکنند اداره کل جهان به دست آنهاست». اثرات عميق انديشه‏هاي امام تنها در بُعد نظري و فكري، محدود نگرديده بلكه؛ در بُعد عملي حتي مؤثرتر هم بوده است و توانسته معادلات موجود در نظام بين‏الملل را دگرگون ساخته و اعمال و رفتار و روابط موجود اين سيستم‏هاي بين‏المللي و مقتضيات حاكم بر نظام بين‏الملل را به چالش كشاند. چنانکه هنري کسينجر ? مشاور رئيس جمهوري آمريکا در دهه 70 اعتراف مي نمايد : «آيت الله خميني غرب را با بحران جدي برنامه‌ريزي مواجه كرد‌، تصميمات او آن چنان رعد آسا بود كه مجال هر نوع تفكر و برنامه ريزي را از سياست مداران و نظريه پردازان سياسي مي‌گرفت.هيچ كس نمي‌توانست تصميمات او را از پيش حدس بزند‌، او با معيار‌‌‌‌هاي ديگري غير از معيار‌‌‌‌هاي شناخته شده دردنيا سخن مي‌گفت وعمل مي‌كرد‌، گويي از جاي ديگر الهام مي‌گرفت‌، دشمني آيت الله خميني با غرب بر گرفته ازتعاليم الهي او بود او در دشمني خود نيز خلوص نيت داشت. » تايمز لندن نيز در توصيف حضرت امام(ره) مي‌نويسد: « امام خميني مردي بود كه توده‌ها را با كلام خود مسحور كرد‌، وي به زبان مردم عادي سخن مي‌گفت و به طرفداراي فقير ومحروم خود اعتماد به نفس مي‌بخشيد‌، اين احساس آن‌ها را قادر ساخت تا هر كسي را كه سر راهشان بايستد از بين ببرند وي به مردم نشان داد كه حتي مي‌تو‌ان در برابر قدرت‌‌‌‌‌هايي مثل آمريكا ايستاد و نهراسيد.» 65 امام (ره) توانست جسارت و شهادت انتقاد كردن در برابر قدرت‏ها را به ديگر رهبران جهان و ديگر كشورها انتقال دهد و عملكرد نظام بين‏المللي را زير سؤال برند.

امام (ره) از منظر انديشمندان جهان

شخصيت کم نظير حضرت امام (ره) و تأثيرگذاري شگرف او بر جهان معاصر همواره مورد توجه بسياري از انديشمندان و شخصيت هاي مطرح جهاني بوده است68 ؛ به عنوان نمونه :

دكتر «فرانسيسكو اسكودرو بداته‏» رئيس جوامع اسلامي اسپانيا مي گويد: « امام خميني سبب حيات دوباره اسلام شد. »

روبين وود زورث ، خبرنگار آمريکايي در تشريح جريان ملاقات خود با امام (ره) در جماران مي نويسد: « زماني که امام خميني از در وارد مي شد احساس مي کردم که از لا به لاي آن گردبادي از نيروي معنوي وزيدن گرفت. گويا در وراي آن عباي قهوه اي عمامه مشکي و ريش سفيد روح زندگي جريان داشت؛ به طوري که همه بينندگان را محو تماشاي خود کرد در آن هنگام حس کردم که با حضور او همه ما کوچک شده ايم و گويا در سالن کسي جز او باقي نمانده است.

زماني که بر روي صندلي خود نشست احساس کردم که نيرويي از وجودش ساطع مي شود نيرويي بسان يک گردباد که اگر با دقت نگاه مي کردي در مي يافتي که نوعي آرامش مطلق در درون آن نهفته است چرا که (امام) خميني (ره) بسيار جدي و استوار و مسلط بود. … کمترين چيزي که مي توانم بگويم اين است که گويا او يکي از انبياي گذشته است و يا اين که او موساي اسلام است و آمده تا فرعون کافر را از سرزمي خود براند.

روزنامه هرالدتريبون هم که روزنامه جهاني استکبار آمريکاست درباره امام لب به اعتراف گشوده نوشت: «آيت‌ الله خميني (ره) انقلابي خستگي ناپذيري بود که تا آخرين لحظه حيات به آرزوي خود براي پي ريزي يک جامعه اسلامي و حکومت اسلامي در ايران وفادار ماند. آيت‌الله خميني در آن چه براي سرزمين باستاني اش مي خواست لحظه اي درنگ نکرد. وي خود را مأمور مي دانست که مي بايد ايران را از آن چه فساد و انحطاط غرب مي ديد پاک کند و خلوص اسلامي را به ملت باز گرداند.»

منبع: برگرفته از خبرگزاری حوزه

 

بدون دیدگاه

دیدگاه خود را منتشر نمایید